گفتگو با حسین دهقان، رئیس بنیاد شهید شمعدانی های سوخته

شرایط جامعه ایثارگران که شامل خانواده شهدا، جانبازان و آزادگان میشود، شاید در حساسترین مقطع زمانی خود به لحاظ سنی قرار گرفتهاند.
کد خبر: ۱۴۶۹۶۶

سالهاست که جانبازان با دردهایی سخت دست و پنجه نرم میکنند و هر روز با مشکل تازهای روبهرو میشوند. از طرف دیگر، بیمهری بخشی از جامعه با ایثارگران موجب سرخوردگی طیفی از کسانی شد که قهرمانترین روزهای تاریخ ایران را رقم زدند.
البته مداخله دولت و ارائه گزارش هر روزه از خدماتی که باید به ایثارگران ارائه میشد، در این بیمهری بیتاثیر نبود.
در این هفته که همه روزهای غرور را تکرار میکنند، تصمیم گرفتیم با حسین دهقان، معاون رئیسجمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران از امروز ایثارگران و سازندگان روزهای غرور صحبت کنیم که میخوانید:

سن جامعه ایثارگرگران افزایش یافته است. یعنی خانواده شهدا به پیری رسیدهاند. جانبازان و آزادگان هم به میانسالی رسیدهاند، البته این مساله را هم باید اضافه کرد که خانواده ایثارگران تحت فشار بیشتری هستند و مثلا جانباز اعصاب و روانی که 20 سال است حالش بد میشود و احتمالا خانواده را مورد ضرب و شتم قرار میدهد، این خانواده که با او پیر شدهاند به یک آستانه تحمل رسیدهاند. حالا پرسش این است آیا شما به عنوان نهاد مسوول خدمات ویژه و برنامهداری برای جامعه ایثارگر در این شرایط سنی دارید تا بتواند به مشکلاتی که همراه با سن ایجاد میشود، پاسخ دهد؛
مقوله ایثار، ایثارگری و ایثارگران مفهوم بسیار گستردهای است که اگر همه ابعاد آن را لحاظ کنیم، میتوانیم به آن بپردازیم وگرنه در پاسخ به بسیاری از موضوعات که پیرامون ما مطرح است، بمانیم، یا به جای پاسخ دادن، مساله پیچیدهتر شود. من چند نکته میگویم و بعد جواب را خواهم داد. اولا جامعه ایثارگری ما جامعه گستردهای است که تقریبا همه طبقات و سطوح جامعه و همه مذاهب گوناگونی که در کشور رسمیت دارند را به نوعی در برمیگیرد. این ایثارگران در طول دوران دفاع مقدس از حریم اندیشه خودشان و نظامی که از آن برآمده است، پابرعرصه گذاشته، خطر کرده و حالا دچار وضعیتهای گوناگون شدهاند و ما این افراد را به عنوان ایثارگر میشناسیم. اگر بخواهیم بگوییم جامعه ایثارگری ما چه مسالهای دارد، بسادگی قابل بیان نیست. حتی به این نکته که افراد در وضعیتهای مختلف سنی چه نیازهایی دارند را نمیتوان پاسخ داد.
به عبارت دیگر، این طور بگویم که ما در جامعه ایثارگری برخی مسائل مشترک و بعضی موارد خاص داریم. این موارد خاص میتواند توسعهای به اندازه همه جامعه داشته باشد.
به عنوان مثال، 2 جانباز 25 درصد همسن نیازهای متفاوتی دارند و ارائه خدمات نیز باید متناسب به شرایط خاص هر کدام باشد و به این خاطر است که مساله پیچیده میشود. شاید بخشی از عدم پاسخگویی به همین دلیل باشد. در برخورد با نحوه ارائه خدمات به جامعه ایثارگری این گونه نیست که یک قاعده عمومی بگذاریم و بعد انتظار دو یا چند استثنا داشته باشیم. ما قاعده عمومی را گذاشتیم و استثناءهایی هم میتواند عمومیت پیدا کند. اگر این پیشفرض را بپذیریم به این نتیجه روشن میرسیم که ما در هر مقطعی از زمان به دلیل ترکیب جمعیتی و سنی جامعه ایثارگری و نسبت آنها با سطوح مختلف جامعه، تعدادی موارد عام و مشترکی داریم و تعدادی مسائل و مشکلات خاص.
پیشفرض بعدی این است که جامعه ایثارگری ما یک جامعه همپاست، در هر جامعه یک توزیع نرمال داریم و میتوانیم به یک هرم جمعیتی برسیم؛ اما جامعه ایثارگری این گونه نیست، جامعه ایثارگری یک مقطع جمعیتی است که همپا به سطوح بعدی منتقل میشوند، نوجوان و جوان بودهاند، به میانسالی رسیدهاند و پدر خواهند شد و این به آن معنا است که هر وضعیتی که داریم شیفت پیدا میکند به وضعیت بعدی، در هر مقطع از زمان که شما یک برش سنی بگیرید، قاعدتا یک نیاز، قالب تلقی میشود. بنیاد از ابتدا با قالبهای گوناگونی که در کشور داشته است، به دلیل همپایی و ترکیب سنی جامعه ایثارگری، همواره تلاش کرده است از نیاز عقب نیفتد؛ ولی پیشگیری نیاز و اقدامات فعالش کمتر بوده است، در هر مقطع زمانی بنیاد وارد عمل شده است به همان نیاز عام پرداخته است و در همان مقطع جواب داده و همواره توانسته است نیاز را همپایی کند.
این مساله البته دلایل متعددی دارد. یکی این که کشور و سیستم دولتی تجربه نداشتند. هیچ قانونی وجود نداشته است که ما بتوانیم اقدام به اصلاحش کنیم؛ بلکه بنیاد متناسب با نیاز قانونی نوشته شده و اگر پس از یک دوره زمانی خواستیم همان قانون را اصلاح کنیم، فرآیند متفاوتی پیدا کرده است. پس تجربه نداشتم، سابقه موضوع نبوده، زیرساختی به لحاظ ساختاری و اداری وجود نداشته است. از سوی دیگر، جامعه ما هم قابل قیاس با جوامع دیگر که درگیر جنگ شدهاند، نیست.
این نشان میدهد سازمان، همپای جامعه هدف پیش آمده است و در سطح ملی نیز همیشه این گونه بوده است که به بخش عمده نیاز، عام و اصلی پاسخ داده شود.
مساله دیگر این است که بنیاد همیشه در یک وضعیت متناقص رفتار کرده است، به این معنا که سازمان، ایثارگر و بخشی از جامعه، به این مساله اندیشیدند که ایثارگر اگر بر سبیل (راه روش) بماند، نیازهای مادی نباید نیاز اولیه او باشد؛ بلکه باید جزو نیازهای ثانویه او باشد؛ چراکه او رفته است و با خدا معامله کرده. از انقلاب و مردم و نظام نیز چشمداشتی نداشته است و در موضع خود و خدا و برای انجام تکلیف به جبهه رفته است. خود ایثارگر ما هم سعی کرده تا آنجا که ممکن است، اجازه ندهد نیازهای مادی، نیازهای اولیه باشد تا چهره اولیه خودش مخدوش نشود.
واقعیت بعدی این است که از نگاه مردم، اگر کسی برای جامعه خود، ایثارگری و فداکاری کرد، جامعه به طور عموم و حکومت به طور خاص باید در جهت تامین نیازهای ایثارگر اقدام کنند.
این خواست جامعه و آن هم رفتار ایثارگر است. به دلیل همین نگاهها یک عقبافتادگی در ارائه خدمات ایجاد میشود و بعد با این پرسش شما روبهرو میشویم که برای ایثارگران چه کردید و بنیاد به عنوان مسوول، اقدامات انجام شده و اقدامات در دست انجام را ارائه میکند.
من میخواهم به همه ابعاد روشنی بدهم، به همین دلیل مجبور هستم که وجوه و جهات مختلف و نگاههای متفاوت را بگویم. زمانی که ما میزان خدمات ارائه شده و آنچه باید ارائه شود را میگویم، بخشی دیگر از جامعه میگویند که قرار این نبود، ایثارگران شهروندانی هستند عین ما و در یک مقطع زمانی ایثار هم کردهاند. چرا باید امکانات بگیرند. حتما شنیدهاید که چرا فرزند شهید باید سهمیه دانشگاه داشته باشد.
تمام مسائل که موجب شد شکاف موجود شکل بگیرد، این شکاف موجب میشود همیشه بنیاد یک گام عقبتر از نیازها باشد و همیشه این گونه بوده است که خواستهای از طرف جامعه هدف مطرح شده و ما آن را پاسخ دادهایم و این کار طبیعی بنیاد است که باید انجام میداده است.

اگر بخواهم جمعبندی کنم به این شاخصهها میرسم.
ما یک شکاف انتظاری ایجاد کردیم و هم یک پاسخ انفعالی به نیاز دادهایم. اگر این دو مساله را کنار هم بگذاریم، ما همیشه یک عقبافتادگی هموارهای را در پاسخ به نیاز جامعه هدفمان داریم. ما در حال حاضر به نیاز 5 سال پیش جامعه هدف پاسخ میدهیم و نیاز فعلی او میماند برای یک دوره دیگر؛ چراکه توان و امکانات این اقتضا را میکند.
در حال حاضر، 19 سال از پایان جنگ میگذرد و قاطبه جامعه هدف بین سالهای 61 تا 69 دچار آسیب شدهاند. اگر در این دوران طولانی، یک نگاه جامع به جامعه ایثارگری میداشتیم و به سمت یک قانون جامع میرفتیم و آن را میداشتیم، با مشکلات پیچیده امروز روبهرو نبودیم. زمانی که من به این سازمان که محصول ادغام 3 نهاد بود، آمدم به این نتیجه رسیدم که باید اول به دنبال آن باشیم که جامعه هدف چه ترکیب سنی و جمعیتی دارد. پس از مطالعات به این نتیجه رسیدیم که خانواده شاهد یعنی پدر و مادر شهید میانگین سنی پدران 5 74 سال و مادران 5 64 سال است. همسران شهید 46 سال و فرزندان 26 سال و جانبازان و آزادگان 46 سال است.
اگر بخواهیم مشکلات جامعه هدف خود را برطرف کنیم، یک مقطع 5 ساله وقت داریم. در این دوره 5 ساله، فرزند شاهد به 2 31 سال میرسد و میتواند در حوزه فردی و اجتماعی، جایگاه خود را پیدا کند. از اشتغال گرفته تا ازدواج و... را پشت سر بگذارد و دیگر نیازی به مدرسه و دانشگاه ندارد و نیازهایش متفاوت خواهد شد.
همسران شاهد هم به دلیل بزرگ شدن فرزند و رفتن آنها دارای شرایط ویژهای میشوند. والدین و جانبازان و آزادگان هم به همین کیفیت. به این ترتیب، در این سنین همه جامعه هدف در اوج نیازهای خودشان قرار میگیرند. در واقع انباشت نیازها در همین دوره 5 ساله است و باید به همه این مشکلات جواب داد.

از سوی دیگر، باید دید امکانات اجازه میدهد و باید مشخص شود اولویتها چیست.
پاسخ به نیازها را به 2 بخش تقسیم کردیم یک بخش به فرد ایثارگر برمیگردد و یک بخش به محیط و خانوادهاش تعلق پیدا میکند.
مثلا در حوزه فرد جانباز بحث حفظ و ارتقای سلامت فردی اولویت اول است. به این معنا که نگذاریم، ناتوانی جسمی او توسعه یابد و اگر اتفاقی میافتد، از حیث کهولت سن باشد و در خدمات ما هیچ کمی و کاستی وجود نداشته باشد. برای فرزندان شاهد اولویت اول توانمندسازی فردی آنهاست. یعنی ضمن این که خود را اداره میکنند، بتوانند به جامعه هم خدمات موثر ارائه کنند و اولویت دیگر گروههای جامعه هدف را نیز مشخص کردیم.

پس از این مطالعات اولویتهای جامعه هدف را مشخص کردید.
اولویتها که پس از جمعبندی به دست آمد از این قرار بود، درمان، مسکن، تامین معیشت و اشتغال. البته در بنیاد اولویت با رویکرد و نگاه به جلو در دستور کار قرار گرفت. تا بتوانیم جامعه هدف را به یک نقطه قابل قبول در حوزههای مختلف برسانیم و بتوانیم بگوییم منزلت و جایگاه اجتماعی ایثارگر را حفظ و ارتقا دادهایم. یک بخش بسیار مهم که همیشه ثابت مانده، کار فرهنگی است که ما در این خصوص با 2 پرسش جدی روبهرو هستیم، یکی این که آیا جامعه ما گرایش، پذیرش و قبولی در مقایسه با فرهنگ ایثار و شهادت، مقاومت و پایداری دارد یا ندارند و سوال دوم، برای توسعه این فرهنگ در درون جامعه چه باید کرد. به یقین به این نکته میرسیم که جامعه ایثارگری خود قویترین سرمایهای است که میتوان با همین سرمایه این فرهنگ را در جامعه نهادینه کرد.

آقای دکتر مساله این است که شما باید برای اولویتهای به دست آمده برنامهریزی کرده باشید.
ما برنامهریزی کردهایم که به نیازهای جامعه هدف پاسخ بدهیم و بتوانیم نیازهای آینده جامعه هدف را نیز پیشبینی کنیم تا در زمان بروز پاسخ مناسب را ارائه کنیم و از عقبماندگی و نهایتا همپایی با جامعه هدف فاصله گرفته و به سمت آینده حرکت کنیم و در لایحه جامع خدمترسانی به ایثارگران تمام نکات را مشخص کردهایم. مساله این است که نمیتوان پاسخ غیرواقعی و ساده در نظر گرفت و بعد هم مدعی شد که جامعه هدف هیچ مشکلی ندارد و مساله حل شده است. هر روزی که بنیاد و یا مجموعه مسوول اعلام کردند که هیچ ایثارگری نیست که مشکل داشته باشد، همان لحظه میتوان فردی را پیدا کرد که مشکل دارد و این مساله پیچیدگی وضعیت را نشان میدهد.

آقای دهقان! مسالهای که وجود دارد این است که شما حجم تشکیلات را افزایش دادهاید.اما این افزایش تشکیلات که به منظور همپا شدن با مشکلات و اولویتهای جامعه هدف ایجاد شده است، همسنگ با خدمات ارائه شده نیست. تعادلی بین سود و زیانها نیست تشکیلات افزایش یافته، اما خدمات مناسب و بهنگام نشده است.
شما از کجا به این قضاوت رسیدید.

که حجم تشکیلات افزایش یافته است.
بله. براساس آمارها و شرایط موجود بنیاد، شما تقریبا هر سال یک بخش را به تشکیلات بنیاد اضافه میکنید که قرار است خدماتدهی کند و در سطح کشور هم گسترش پیدا میکند و این مساله به این معناست که شما جذب نیرو دارید. این چهره بیرونی بنیاد است.

چهره داخلی آن چیست، توضیح دهید.
ما بنیاد را توسعه سازمانی ندادیم، بنیاد را کوچک هم کردیم. 3 مجموعه کامل سازمانی برای خدمتدهی به اقشار مختلف ایثارگری وجود داشتند.
این سه سازمان وقتی ادغام شدند در سایه ادغام به طور طبیعی و اتصال این مجموعهها به دولت، مجددا انتظار ارتقای خدمات به وجود آمد، پس امروز باید مشکلاتی که قبلا بود نباشد و همچنین انتظار تسریع به پاسخ هم شکل گرفت. در سایه این ادغام این دو مساله نیز به مسائلی که قبلا گفتم اضافه شد.
این نکته را هم در نظر بگیرید که جامعه با واقعیت سر و کار ندارد، بلکه با درکش از واقعیت سر و کار دارد، و جامعه گسترده ایثارگر برداشتها و انتظارهای متفاوتی از این ادغام داشتند که این هم مسائل بااهمیتی است.
ببینید باید هر سه سازمان یکی میشد و به طور طبیعی باید اضافه سازمان میداشتیم؛ چرا که تکرار واحدهای خدماتی بود. پس منطقی نیست که بگوییم به تشکیلات چیزی اضافه شده است.
در فضای جدید پس از ادغام ملاحظه شد که نمیتوان به سبک و سیاق قبل کار کرد؛ چرا که نگاه به بنیاد و مدیریت آن و ... تغییر کرده است.
بنیاد در فضای جدید شعاری را مطرح کرد و آن این که هیچ عضو جامعه ایثارگری نباید برای دریافت حقوق به رسمیت شناخته شده خودش نیازی به مراجعه به بنیاد داشته باشد و به جای این که ایثارگر به بنیاد مراجعه کند، ما به او مراجعه میکنیم. چرا ایثارگر برای گرفتن خدمت که وظیفه سازمانی من است مراجعه کرده و هزینه پرداخت کند، وظیفه من و سازمان تحت پوششم این است که برای ارائه خدمات به او مراجعه کنم. رسیدن به این هدف هم باید به گونهای باشد که ارتباط ایثارگر با سازمان قطع نشود.
پس باید بسترها را به گونهای ساخت که ایثارگر بدون مراجعه به بنیاد، مشکلات خود را مطرح کند و مطمئن باشد که جواب خواهد گرفت، به همین منظور سیستم هاتف از درون سازمان شکل میگیرد. این مساله شاید این گمان را به وجود بیاورد که ما سازمان را گسترش و افزایش دادهایم. چهره بیرونی این است که سازمان ایجاد کردهایم، در حالی که واقعیت این است که ما نوع ارتباط و پاسخ با جامعه هدف را تغییر دادهایم.
از طرف دیگر به دنبال آن بودیم که جامعه هدف را از قید مکان خارج کنیم، به این معنا که اگر ایثارگری در تهران است اما پروندههای اولیه او در یزد، باید برای حل یک مشکل میرفت و از یزد مساله را پیگیری میکرد و بعد به استان میرسید و دست آخر به مرکز ختم میشد. سازمان جامعه هدف را از قید مکان خارج کرد و شرایط را به گونهای مهیا کرد که فرد در هر جایی که باشد بتواند مشکلات خود را پیگیری کند.
برای حل این مساله شبکه ارتباطی گستردهای تعریف شد تا ایثارگر بتواند از هر نقطه که میخواهد مسائل خود را پیگیری کند، آن هم نه حضوری بلکه با یک تماس.

این امر چگونه محقق شده که با یک تماس مشکل حل شود؛
با شبکه هاتف در حال حاضر این امر محقق شده است کافی است شماره ایثارگر ارائه شود تا تمام پرونده ایثارگر در شبکه رویت شده و مشکلات آن بررسی شود.
یا به عنوان مثال سیستم پیشخوان در همه شهرهای کشور ایجاد شده که ایثارگران میتوانند به این پیشخوان مراجعه کنند تا مسائل آنان از طریق شبکه حل شود. اینها در درون همین سازمان شکل گرفته و تشکیلات جدیدی اضافه نشده است. تشکیلات را باز مهندسی کرده و متناسب با همین افراد سازمان جدید تشکیل دادهایم.

این تشکیلات با میزان بازدهی که داشته متناسب بوده است؛
آن را هم عرض میکنم، بگذارید این بحث تمام شود، پس به این نتیجه رسیدیم که به یک شبکه ارتباطی منسجم نیازمندیم. این مساله هم با توجه به سیستم اداری کشور وجود دارد کسی که نامه و درخواست خود را همراهی میکند، به پاسخ نمیرسد، حالا توقع داریم که جامعه هدف به خود بقبولاند میتواند در خانه بنشیند و با یک تماس کارش انجام شود، با توجه به سیستم موجود هیچ آدم عاقلی چنین توکلی را نمیکند. پس ما یک مشکل دیگر هم داریم و آن اعتمادسازی است که البته با خدماتدهی درست و بموقع به آن خواهیم رسید. ما در حال حاضر در مرحله اثباتی این وضعیت هستیم. 27 سال به شیوه قبل پاسخدهی صورت میگرفته است، یک روزه نمیتوان انتظار پذیرش داشت. ما یعنی ایثارگران و بنیاد باید با هم در این فضا قرار بگیریم که میشود به این سیستم اعتماد کرد. البته من فکر میکنم در این مدت کوتاه پیشرفت خوبی داشتهایم. سعی شده است سیستم مجهز به مدیریت شود و بتوان فهمید که چند ایثارگر به کدام شهرستان مراجعه کرده، چه درخواستی داشته و در چه مرحله پاسخگویی قرار گرفته است. دو بخش از این سیستم یعنی اتوماسیون بخش اداری و هوشمند کردن فرآیند کاری هم در حال تکمیل است که تحقق ارتباط و مراجعه ما به جامعه هدف تحقق پیدا کند.
از سوی دیگر ما نیاز داریم تامین ارتباط کنیم. برای این که این مساله اتفاق بیفتد، ما 3 برنامه جدی را پیگیری و پیادهسازی کردیم: یکی طرح دیدار بود، که تیمهایی از بنیاد شهید و امور ایثارگران، سازمان نیروهای مسلح یا سیستم اداری کشور سامان دادیم که مستمر با برنامهریزی قبلی به دیدار ایثارگران در محل سکونتشان بروند.
در 2 سال گذشته بیش از 800 هزار دیدار داشتیم. در سراسر کشور، ما مراجعه میکنیم ضمن این که روحیه میگیریم خود به خود اگر مشکلی هم باشد، به طور طبیعی میبینیم و بعد این مشکل را هم دنبال میکنیم.

این دیدارها که گزینشی نیست؛
نه، عام است.

در کل کشور؛
بله، وقتی میگویم 800 هزار دیدار یعنی در کل کشور.

منظورم این است که منطقهای عمل نمیکنید و مثلا شهری از قلم نمیافتد و به همه استانها، همه اقوام و همه مذاهب رسمی سرکشی دارید؛
بله، دیدارها عام است و هیچ تفاوت و گزینشی وجود ندارد، البته این را هم بگویم که اگر شما موردی را پیدا کنید که ما نرفتهایم، من قبول میکنم.
از طرف دیگر ما طرح زیارت را مطرح کردیم، در این طرح مسوولان بنیاد در مزار شهدا حاضر میشوند و این نکته را خانوادهها میدانند و میتوانند مشکلات خود را مطرح کنند.
طرح بعدی معتمدین معین است، که در این طرح از میان خود اقشار ایثارگر افراد توانمند که هم مایل و هم قادر هستند، سازماندهی کردیم تا آنها بتوانند مشکلات خاص را پیگیری کنند. به این ترتیب معتمدین معین، به ما مشاوره میدهند و مشکلات خاص که فراگیر نیست را برای بنیاد مطرح میکنند.
پس، یک سازمان و تشکیلات اضافه نکردیم و دوم این که سطح و گستره و سرعت پاسخگویی را بالا بردهایم. اما برای ایجاد این شبکه هزینه کردیم و ممکن است هزینه بالایی هم کرده باشیم، اما در مقایسه با جامعه هدف باز اندک است، به علاوه این که من به شما اطمینان میدهم هزینه کار ما در مقایسه با کارهای مشابه که در کشور انجام شده است، زیر یک دهم هزینه آنان بوده است.
از نظر من، بنیاد سرمایهگذاری کرده است برای سازمانی که باید در خدمت ایثارگران با بهترین کیفیت و روشها باشد.

بعد از ادغام هم کاهش تشکیلات داشتهاید؛
بله.

تشکیلاتی مثل هاتف، تشکیلات جدیدی به حساب نمیآیند؛
این تشکیلات در دورههای قبل در سازمان نام دیگری داشته، بنیاد همان افراد را آموزش داده و در جای دیگر متمرکز کرده است. مثلا سالن 800 متری با 6 متر ارتفاع در دورههای قبلی بایگانی تهران بوده و برای پیدا کردن یک پرونده باید در این سالن جستجو میکردند، اما با الکترونیک شدن پروندهها دیگر به آن بایگانی و آن فضا نیاز نیست، افراد آن مجموعهها آموزش دیده و به کار جدید انتقال یافتهاند.

آقای دهقان شما در یک سخنرانی در جمع اصحاب رسانه گفتید که نیازی به مطرح شدن مسائل مادی ایثارگران نمیبینید و بیشتر تاکید بر امر معنوی دارید، این نکته را هم در حاشیه بگوییم که در کشورهای دیگر کهنه سربازهایی هستند که مدال میگیرند و وجهه معنوی دارند و به لحاظ مادی نیز تامین هستند، این که میگویید مسائل و ارائه آمارهای مادی دارای اهمیت نیست، به چه معناست؛
من این نکته را به چه کسانی گفتم؛

در جمع خبرنگاران و به اصحاب رسانه.
بنیاد نیامده است مصاحبه کند و بگوید این میزان آمار خدمات ما به جامعه هدف است. ما میخواهیم اطمینانی را در جامعه رسانهای کشور به وجود بیاوریم که اگر بنیاد آمارها را نمیگوید، با این که خدمات ارائه نمیکند، یکی نیست. اگر بنیاد آمار ارائه نمیکند، به این خاطر است که نمیخواهد شکافی که در اول بحث گفتم را افزایش دهد.
از طرف دیگر ما نمیخواهیم به گونهای عمل کنیم که جامعه ایثارگری موضع بدهکار پیدا کند. مرتب به ایثارگر خدمات بدهیم و در نهایت به او بگوییم دیگر چه حرفی داری؛ نظر بنیاد این است که ایثارگر خدمتش را به نظام و کشور ادا کرده است. از این لحظه به بعد وظیفه حکومت است که وظیفه خود را نسبت به او ادا کند و انجام وظیفه نیاز به گفتن ندارد و اگر انجام ندهیم ایثارگر حق خود را مطالبه میکند.
به نظر ما جامعه ایثارگری مستحق نیست که نیاز به دستگیری داشته باشد، جامعه ایثارگری صاحب حقی است. کسانی که امروز در هر مسندی نشستهاند مدیون آنان هستند و این یک امر تبعی است و اگر ایثارگر نبود ما هیچکدام نبودیم.
ادای دین گفتن ندارد، اگر به ایثارگران خانه دادهایم وظیفه بوده است و تازه دیر اقدام کردهایم. یکی باید بیاید و جواب بدهد چرا تا به حال اقدامی نشده است، نه این که این میزان خدمات ارائه شده است. اگر نیست باید گفت. بحث ما این است که ایثارگر باید از حقوقش مطلع باشد و آن را دریافت کند. این حق معادل با وضعیت ایثارگری فرد نیست، بعضی وقتها این اشتباه صورت میگیرد.
از طرف دیگر نیاز مادی سیرابی ندارد. طبیعت انسان این است. ما میگوییم دامن زدن به مسائل مادی هدف ما نیست، تامین و پاسخگویی نیازهای مادی، وظیفه ماست. باید موضع عزت و کرامت ایثارگر را صیانت کنیم.
جنبه غالب آن هم این است که نیازهای مادی آن را جواب بدهیم. ایثارگر وامانده در جامعه چه عزتی برای او و برای من حاکم خلق میکند، او که همه وجودش را برای مملکت داده است. ما میگوییم باید آن نیاز مادی را تامین کرد و نیاز به گفتن ندارد.
حالا کافی است ما بگوییم خدمت را ارائه میکنیم و نتوانیم آن را ارائه کنیم. دیگر جامعه قبول نمیکند و میگوید این خدمات را گرفته است. اگر بچه شهید در کنکور رتبه اول بیاورد، میگویند از سهمیه استفاده کرده است. مثلا یک سال 35 درصد میزان قبولی جامعه ایثارگری در رتبه زیر هزار افزایش پیدا کرده است در حالی که آنها کار و تلاش کردهاند، اما این را به حساب سهمیه میگذارند در حالی که اینطور نیست.
این را بگویم که ما یکسری شاخصهها و مابهازاهایی را در ذهن جامعه کاشتهایم که همواره خود و قابلیت جامعه ایثارگری را نفی میکند.
ریشه این اتفاق در کجاست که جامعه ارتباط خود را با ایثارگرش ضعیف کرده و قابلیتهای او را نفی میکند. عقبافتادگی بنیاد، ایجاد شکاف انتظاری و غالب شدن نیازهای جدی مالی، انفعالی است که ما در پاسخ پیدا کردیم.

این نگاه مردم از کجا آمد که فرزند شهید حق ندارد از سهمیه استفاده کند و به دانشگاه برود، در حالی که فرزند شهید شرایط برابر با دیگران نداشته است و یکی از ارکان خانواده را برای حفظ سرزمین و بهبود شرایط دیگران از دست داده است؛
ما این شرایط را به وجود آوردیم. ببینید وقتی شما در جامعه تخصیص میزنید، تخصیص به طور طبیعی به شکل تبعیض خود را نشان میدهد. کافی است شما به طور نظری نتوانید این مساله را به جامعه بپذیرانید. تا زمانی که چرایی ماجرا روشن نشود، جامعه میپرسد مگر این افراد چه کردهاند و...
ما باید اول تفاوتها را مشخص کنیم تا دیگر نیاز به آن نباشد که قسم و آیه بخوریم که ایثارگر متفاوت است.
ما دچار یک وارونگی شدهایم. این مشکل را ما به وجود آوردیم و نتوانستیم نسبت ایثارگر با جامعه را خوب تعریف کنیم که جامعه خودش بگوید که به ایثارگر خدمات بیشتری ارائه شود.
جالب اینجاست که ایثارگران 5 درصد سهمیه استفاده از دانشگاه را دارند، در حالی که در طول زمان فقط از 3 درصد این سهم استفاده شده است و در بقیه موارد ایثارگران با توانایی خود به دانشگاه راه پیدا کردهاند.
نگاه و تبیین ما غلط بوده است و زمانی که خواستیم تبیین غلط را توجیه کنیم، مشکل چند برابر شده است.

آقای دهقان، به عنوان مثال در سردشت بسیاری از مردم منطقه با درصد جانبازی مساله دارند، رقمی حدود 4500 نفر میگفتند که در منطقه بودهاند اما خدمات و درصد دریافت نکردهاند. اصلا درصد جانبازی یک مساله شده است، تعدادی هستند که در زمان جنگ مجروح شدهاند، اما به دنبال تشکیل پرونده نبودند و پیگیری نکردند، آن هم به دلایل معنوی اما با کهولت سن دچار مشکلات عدیدهای شدهاند و هزینههای درمان سرسامآور است و به اجبار امروز به دنبال درصد جانبازی هستند، اما پاسخی نمیگیرند.
بحث درصد جانبازی همیشه بعد از جنگ بوده و نیاز دارد که یک گفتگوی مجزا فقط به این مقوله اختصاص دهیم.
اما کلیاتش اینگونه است، ما میزان از کارافتادگی را به ضوابط استاندارد شدهای که با همه استانداردهای دنیا همخوان است متکی کردهایم. طی مدتی که من به بنیاد آمدهام، کمیسیون پزشکی را هم صرفا از حالت تشریفاتی خارج و به یک مرکز صد درصد تشخیصی و تخصصی تبدیل کردهایم.
هرچه در این مرکز تخصصی تشخیص داده شود، مبنای عمل است و نه نظر من به عنوان مدیر یعنی من درصد جانباز را مدیریت نمیکنم.

یعنی شما سقف ندارید که این تعداد جانباز با این میزان درصد داشته باشیم و بیشتر یا کمتر نشود؛
نه. به هیچ عنوان این رویه ما نیست. سومین نکته این است که ما درخصوص درصد پیگیری میکنیم، این که نباید از چشم جانباز علت درصد پنهان باشد. در یک مقطع میگفتند مدارک ما را نمیبینند یا... اما در حال حاضر همه مدارک از طرف خود جانباز ارائه میشود بدون هیچ کم و کاستی و بعد به تیم پزشکی ارائه میشود و اصلا اعمال مدیریت مبنی بر کم یا زیاد کردن درصد جانبازی نمیکنیم. شعار ما این است که به نفع جانباز رای بدهیم نه به نفع بنیاد.
این تشخیص به صورت سراسری است، چراکه قبلا تشخیص این استان با آن استان متفاوت بود. ما تیمهای پزشکی خود را استاندارد کردهایم که این جنبههای منفی نیز حذف شود. ما از جانباز چیزی را مخفی نمیکنیم.

پس چرا اعتراض وجود دارد؛
طبیعی است. شما خود را به عنوان جانباز یا با دیگران مقایسه میکنی یا با نگاه خود ملاحظاتی داری و توقع این را داشتهای که پس از مراجعه افزایش درصد داشته باشی، اما باتوجه به نظر تیم پزشکی این اتفاق نیفتاده است و به طور طبیعی اعتراض میکنی. جا برای اعتراض هم وجود دارد و رسیدگی مجدد صورت میگیرد. در حالی که قانون نظر کمیسیون اولیه را تایید میکند، اما ما کمیسیون ویژهای را هم ایجاد کردهایم تا اعتراض مجدد بررسی شود.
اما این نکته که گفتید کسی دیروز نیاز نداشته است اما امروز نیاز دارد و مراجعه میکند؛ مساله این است که آیا بنیاد مرجع این مساله است. بنیاد که یک یگان اعزام نیرو به جبهه نداشته است.
اگر کسی مراجعه کند و بگوید این دست من تیر خورده است و مدرک هم ندارم من با چه استنادی به این شخص درصد جانبازی بدهم.
پرسش بنیاد این است که یگانی که این شخص را اعزام کرده، ارتش، سپاه، بسیج و ... باید به ما اعلام کنند یا اصلا شخص در بمباران بوده است. در آن زمان فرمانداریها به دنبال این ماجرا بودند و پس از بمباران فهرستی از افراد مجروح تهیه میکردهاند.
بنیاد از یگان مربوط مشخصات میخواهد که این شخص در کدام عملیات مجروح شده و در کجا بستری شده است و... وانگهی که ارتش و سپاه و ... موظف به تشکیل پرونده بوده و هستند. بنیاد مجبور است که مستندات داشته باشد. مراجع اعزامکننده هستند که باید مستندات را به بنیاد ارائه دهند تا ما درصد جانبازی را تعیین کنیم، اما وقتی هیچ مدرکی نیست، چه میشود کرد؛

آیا سیستم ثبتنام در زمان جنگ آنقدر منظم بود که همه چیز ثبت و ضبط شود و امروز بشود به آن مراجعه کرد؛
بله. ما فقط 2 مشکل داریم. یکی بچههای شیمیایی و یکی بچههای اعصاب و روان. درخصوص شیمیاییها بنیاد میگوید، مرجع اعزام، اعلام کند فرد در فلان روز در فلان منطقه حضور داشته است.
بنیاد محاسبه میکند که در فلان تاریخ آیا از بمب شیمیایی در منطقه مذکور استفاده شده است یا خیر و بعد تستهایی صورت میگیرد. اگر آثار شیمیایی باشد که درصد تعیین میشود و اگر آثار آن نباشد که شکر خدا حال فرد بهبود یافته است.
درخصوص اعصاب و روان هم امکان دارد در زمان موجگرفتگی به بیمارستان منتقل نشده باشد، اما بعد به پزشک اعصاب و روان مراجعه و از مواردی شکایت کرده است که در ارتباط با موجگرفتگی است، بنیاد تشخیص پزشک را قبول دارد و تا یک دوره 10 ساله را قبول میکند. فقط مساله این است که به صرف گفتن، بنیاد نمیتواند به یکی درصد جانبازی بدهد، بدون هیچ مدرکی.
مساله دیگر این است که ما متاسفانه خدمات را به درصد گره زدهایم، یعنی اگر کسی خدمات بیشتر بخواهد باید درصد بیشتری داشته باشد. ما نباید امتیازات را به میزان از کارافتادگی گره میزدیم. الان هم نمیتوانیم یکدفعه دست به تغییر بزنیم، چون نمیدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد، بلکه باید آهسته وارد این ماجرا شویم.

ببینید در بحث ارائه خدمات، خانواده شهدا شاید چشمداشتی نداشته باشند و ارائه خدمات شما چیزی را برای آنان جبران نکند.
آنها در یک فضای معنوی سیر میکنند. آزادگان هم احتمالا خدماتی گرفتهاند و در حال حاضر شاید بیشتر به یک آسایش روانی و توجهات اینگونه نیاز داشته باشند تا روح آسیبدیده در دوران اسارت را ترمیم کنند. اما مساله اصلی جانبازی است که روی ویلچر افتاده است یا شیمیایی که نمیتواند براحتی نفس بکشد. این قشر در تماس با رسانهها از معیشت و اشتغال میگویند و اینکه شرایط خوبی ندارند و پاسخی هم از بنیاد نمیگیرند.

مساله اشتغال و حقوق مستمری جدا شده است. ببینید الان من نمیتوانم برای اشتغال جانباز کاری بکنم، چراکه جانباز 43 به بالا اگر قرار بود خدمت هم کند باید بازنشسته میشد.
ما باید روی توانمندسازی ایثارگران کار میکردیم که آنها بتوانند خوداتکا بشوند و البته بنیاد هم خدماتی را در نظر بگیرد و ارائه کند.
همه جانبازان نتوانستند توانمند شوند، در حالی که فرصتش را داشتند. حالا بنیاد روی تامین معیشت ایثارگران کار میکند، قانون حالت اشتغال میگوید: جانبازانی که از کار افتاده میشوند، دولت موظف است حقوق وظیفه مستمری و حالت اشتغال تعیین کرده و پرداخت کند که این کار صورت میگیرد، اما پرسش این است که این حقوق کفایت زندگی فرد را میکند؛ نه. حالا باید چه کرد، چون حقوق تعیین شده و در حال پرداخت است.
بنیاد آمده است هر چه امتیاز در قانون لحاظ شده به جانباز ارائه میکند، اما باز هم کفاف زندگی جانباز را نمیکند، چه کار باید کرد؛ جانباز حق دارد که اعتراض کند. باید برای این ماجرا قانون درست کرد که در لایحه خدمات پیشبینیهایی شده است و انشاءالله اگر در مجمع تصویب شود، فضای متفاوتی ایجاد خواهد شد.


حسین قره
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها