با آن که در تابستان گرم به سراغ این منطقه رفته ایم ، اما سرمایی که ماههای طولانی زمستان ، این مردم را بی تاب می کند، آنقدر هست که هر روز سال حتی گرم ترین روزها نیز آن را به یاد بیاورند.
منوچهر میرزاآقا بیک اشاره می کند که زمستان این منطقه 7 ماه است و می افزاید: این منطقه با آن که فاصله کمی با تهران دارد، اما هنوز گازکشی نشده است و زمستان تامین نفت و کپسول گاز بسیار سخت است و بچه ها در این چند ماه همیشه مریض هستند.
مهدی عنقایی از اهالی روستای کلان نیز اضافه می کند: در بهترین حالت ، هر 3 هفته یک بار کپسول گاز به منطقه می رسد و در بسیاری از مواقع اهالی مجبور هستند برای پر کردن کپسول های گاز از وسیله شخصی خودشان استفاده کنند و به تهران بروند.برق هم یکی دیگر از مشکلات روستاهای چارباغ ، کلان و لواسانات بزرگ است.
ناصر بازیان به نامناسب بودن سیم کشی های برق در این چند روستا اشاره می کند و می گوید: با بارش چند قطره باران ، برق قطع می شود؛ اما هزینه برق برای ما بسیار گران تر از جاهای دیگر است.
او قبض برقی را نشان می دهد و می گوید: برای یک دوره مصرف یک خانوار روستایی که خیلی وسیله برقی هم ندارد 167 هزار تومان قبض صادر شده است.
اکبر صفی آریان یکی از اهالی روستای لواسانات بزرگ نیز می افزاید: کارمندان اداره برق هر 4 ماه یک بار برای بازدید کنتورها می آیند و قبض ها را نجومی و تقریبی صادر می کنند.
وی قبض برقی را نشان می دهد که برای یک دوره مصرف یک خانه روستایی 400 هزار تومان هزینه صادر شده است و ادامه می دهد: یکی از اهالی که پیرمردی است و هیچ وسیله برقی هم ندارد، برای 2 دوره یک میلیون و 300 هزار تومان هزینه مصرف برق آمده است و اصلا معلوم نیست بر چه اساسی این اتفاق افتاده است.
به گمان یکی از اهالی ، مشکل جای دیگری است: بسیاری از پولداران پایتخت نشین که با هزار ترفند اجازه ساخت و ساز در باغات را می گیرند، برای تامین برق جوشکاری ها از دکلهای اصلی ، برق دزدی می کنند و هزینه آن را ما روستاییان باید بدهیم.
فرسودگی سیمها و اتصالی مداوم آنها موجب شده است با هر باد و باران این مردم ساعتها بدون برق بمانند.
تعاونی های کشاورزی بدون خدمات
تعاونی های کشاورزی که با نیت رشد کشاورزی و ارائه خدمات به کشاورزان ایجاد شد، سالهاست قصد بانیان خود را فراموش کرده اند و به گفته یکی از اهالی این منطقه با آن که سم در بازار آزاد گران است ، تعاونی کشاورزی هیچ خدماتی به آنها ارائه نمی کند.
وی می افزاید: تعاونی کشاورزی 10 سال است که دیگر فعالیت کشاورزی نمی کند و مواد غذایی می فروشد.
یکی دیگر از اهالی می گوید: باغات ما دیگر سودی ندارند و بیشتر سالها آفات زده اند و بسیاری از جوانها به همین این دلیل به تهران می روند و آنجا کارگری می کنند.
به گفته اهالی ، سم و کود شیمیایی دیگر از سوی تعاونی ها توزیع نمی شود یا به قیمت بازار آزاد به کشاورزان می دهند. پیرمردی از اهالی می گوید: این تعاونی ها بی خیر و برکت شده اند.
نبود پزشک و آمبولانس یکی دیگر از مشکلات این چند روستاست.
منوچهر میرزاآقا بیک به کشته شدن یکی از اهالی در 2 ماه گذشته اشاره می کند و می گوید: یکی از اهالی از پشت بام افتاد و به دلیل نبود آمبولانس و عدم انتقال به بیمارستان جان داد.
وی می افزاید: پزشک هفته ای یک بار به روستای لواسانات بزرگ می آید. آن هم ساعت 8 تا 12 مریض های سرپایی را مداوا می کند.
شعبان مقدادیان از اهالی روستای کلان هم به نبود پزشک اشاره می کند و می گوید: خانه بهداشت روستا فقط از صبح تا ظهر خدمات می دهد و اگر کسی بعدازظهر و بعد از ساعات اداری سکته کند، باید تا رسیدن به اولین بیمارستان تهران ، جان بدهد.
نبود دامپزشک ، اجرا نشدن طرح هادی روستاها، کمبود مدرسه ، جمع آوری نشدن زباله و نبود امکانات رفاهی و تفریحی و ورزشی را نیز می توان به سیاهه مشکلات مردمان شریف این منطقه افزود. مشکلاتی که شاید برای حل آنها هزینه های چشمگیری نیاز نیست ، اما انگار در محاسبات پایتخت پرهیاهو جایی ندارند. این روستاها اگرچه تنها 30 دقیقه با تهران فاصله زمانی دارند، اما انگار 30 سال از پایتخت ایران فاصله خدماتی دارند.