سیاه نمایی نکنیم

آنچه در سند چشمانداز توسعه 20 ساله کشور در زمینه آسیبهای اجتماعی بر آن تاکید شده، این است که جامعه ایرانی در 20 سال آینده، جامعهای برخوردار از سلامت، رفاه، امنیت غذایی، تامین اجتماعی و نهاد مستحکم خانواده دور از فقر و فحشا خواهد بود.
کد خبر: ۱۴۲۶۳۳

این در حالی است که امروزه آسیبهای اجتماعی مسیر افزایشی طی میکند. آسیبهایی که در طول نسلهای مختلف دیده شده یا این که در شکلی تازهتر با عنوان آسیبهای اجتماعی نوظهور پدیدار میشوند. فاصله یافتن جامعه ایرانی از آنچه در این سند ترسیم شده، به گونهای پیش میرود که افزایش 10 درصدی آسیبهای اجتماعی، فقر، طلاق و اعتیاد در آن مشهودتر میشود.
آسیبهای اجتماعی اگرچه به نظر حسن موسوی، مدیرکل امور آسیبدیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور واقعیت انکارناپذیر جامعه ماست، اما مسالهای است که اگر به صفر نمیرسد، میتواند با مداخلههای روانی اجتماعی به جای مداخلههای قضایی قهری به حداقل برسد؛ امری که شاید تحقق آن بتواند به نزدیکتر شدن جامعه امروز به آنچه در سند 20 ساله مد نظر است، کمک کند.

در ابتدا تعریفی از آسیبهای اجتماعی داشته باشید و توضیح دهید که جامعه ما از نظر شیوع این آسیبها در چه وضعیتی قرار دارد؛
هر رفتاری که مخالف هنجارهای عرف جامعه باشد، به آن آسیبهای اجتماعی میگویند که شامل مصادیقی چون کودکآزاری، همسرآزاری، طلاق، فرار از منزل، کودکان خیابانی، زنان آسیبدیده اجتماعی، اقدام به خودکشی و اعتیاد است. امروز آمارها نشان میدهد در جامعه ما برخی از این آسیبها مثل طلاق، رشد بیشتری یافته است، اما آنچه در زمینه آسیبهای اجتماعی در جامعه موجب نگرانی است، مشهود شدن برخی از آنهاست تا افزایش کمی آن، به طوری که امروزه مشهود بودن آسیبهای اجتماعی و افزایش کمی برخی از انواع آن در کشورمان، حساسیتهایی را برای مدیران شهری به وجود آورده که باعث شده است توجه و رسیدگی به آسیبهای اجتماعی به یک دغدغه اصلی تبدیل شود.

چه مسائل دیگری در ایجاد این حساسیت تاثیرگذار بوده است؛
جامعه امروز با تنوع آسیبهای اجتماعی مواجه است که در گذشته نبود. به عنوان مثال، تا پیش از سال 78 موضوع کودکان خیابانی در بحثهای آسیبهای اجتماعی جایگاهی نداشت و یا مواردی مثل خشونتهای خانگی، کودکآزاری، ایدز و یا TS (اختلال جنسیت) هم مطرح نبودند. علاوه بر این، جمعیت کشورمان هم یک جمعیت جوان است که به دلیل همین ویژگی بیشتر در معرض آسیبهای اجتماعی است. همچنین صنعتی شدن شهرها و افزایش میل به شهرنشینی، توسعه بیرویه سکونتهای غیررسمی و حاشیهنشینی را به وجود آورده که موجب شده است دامنه گستردهتر و متفاوتی از آسیبهای اجتماعی را شاهد باشیم.
کمرنگ شدن ارزشهای خانوادگی بر خانواده که کوچکترین نهاد اجتماعی است تاثیر گذاشته، به طوری که بحث آسیبهای اجتماعی را هم در خانوادهها میبینیم. افزایش نگرانکننده طلاق ازجمله این موارد است. سال گذشته 788 هزار و 23 مورد ازدواج و 94 هزار و 40 مورد طلاق ثبت شده که نشان میدهد طلاق در مقایسه با ازدواج یک رشد 12.1 درصدی داشته است، در حالی که این میزان در سال 84، 10.7 درصد بود و تعداد افراد در سن ازدواجمان هم بالاست.

به آمار اشاره کردید. چرا در حالی که آمار دقیقی از انواع آسیبهای اجتماعی نداریم، اعلام میشود که آمار واقعی آسیبهای اجتماعی هنوز تابوست؛
اعلام آمار دقیق درخصوص آسیبهای اجتماعی براحتی امکانپذیر نیست؛ چون مرجع آمارهای آسیبهای اجتماعی یا سیستم قضایی است یا سیستم انتظامی یا بهزیستی. از سوی دیگر، تمام افراد آسیبدیده هم وارد این سیستمها نمیشوند. بنابراین همه آماری که بخواهیم ارائه کنیم، براساس حدس و گمان خواهد بود. از طرف دیگر، بحث آسیبهای اجتماعی چون یک بار منفی در جامعه به همراه دارد، معمولا پنهان میشود و افراد تمایلی به گزارش آن ندارند. نکته دیگر این که در بسیاری از انواع آسیبهای اجتماعی نمیتوان میان آسیب و جرم تفاوت قائل شد، به طوری که ممکن است در جایی براساس ماده 712 و 713 قانون فرد مجرم شناخته شود. در جای دیگر، براساس قانون قیمومت، فرد بیسرپرست یا بدسرپرست شناخته میشود و تحت حمایت سازمانهای حمایتی قرار میگیرد. طبیعی است که این عوامل باعث میشوند نتوانیم از تعداد و وضعیتها آمار درست و دقیقی ارائه کنیم. ذکر این نکته هم ضروری است که در حوزه آسیبهای اجتماعی باید به طرح اصول و دیدگاهها پرداخت تا بتوانیم بهترین شیوهها را برای حل آسیبها به دست آوریم. اعداد و ارقام معمولا در ذهن مخاطبان خیلی تاثیرگذار نیستند.

با این اوصاف، حذف آسیبهای اجتماعی در جامعه امروز چقدر امکانپذیر خواهد بود؛
حذف آسیبهای اجتماعی هیچگاه ممکن نیست. یعنی نمیتوانیم بگوییم آسیبهای اجتماعی را به صفر خواهیم رساند، چون هر کاری که انجام شود، بالاخره باز هم یک عده از خانه فرار میکنند، یک عده معتاد میشوند و یا این که خشونتهای خانگی باز هم اتفاق میافتد. موضوع مهم در حوزه آسیبهای اجتماعی این است که برخورد قهری صرف هیچگاه جواب نمیدهد و باید به سمت مداخلههای تخصصی روانی اجتماعی، بیش از مداخلههای قضایی و انتظامی حرکت کرد.

سازمان از راهکار مداخلههای تخصصی روانی اجتماعی چقدر بهره میبرد؛
هدف اصلی سازمان بهزیستی در کاهش آسیبهای اجتماعی استفاده از همین راهکار است و راهاندازی مرکز مداخله در بحران یا خط اورژانس «123» هم به همین منظور انجام شد. علاوه بر این، سازمان برخی از اهداف و سیاستها را در تعامل با دیگر نهادهای ذیربط دنبال میکند. یک هدف تحلیل آسیبهای اجتماعی کشور است؛ مثل همین آمار طلاقی که ارائه شد. هدف دیگر، ارائه خدمات تخصصی به افراد در معرض آسیب و یا آسیبدیده اجتماعی و همین طور شناسایی آسیبهای نوپدید و بازپدید است. خب، سازمان برای دستیابی به این اهداف راهبردهایی را هم تعریف کرده که به نظر من میتواند سیاستهای کشور در حوزه آسیبهای اجتماعی باشد.

این راهبردها مربوط به چه موضوعاتی هستند و آیا میتوان امیدوار بود که نتیجه مطلوب را در کاهش آسیبها در پی داشته باشد؛
این راهبردها بیشتر بر سطوح مختلف پیشگیری متمرکز است. به این ترتیب که در سطح پیشگیری سطح یک اطلاعرسانی را به عموم جامعه داریم که آنها بتوانند با استفاده از این اطلاعات خودشان را در برابر آسیبهای اجتماعی محافظت کنند. این کار سادهای نیست و چون زمانبر است، ممکن است براحتی نتیجه ندهد. بنابراین، برای اجرای آن باید چند اصل را مد نظر قرار داد. اول این که این اطلاعرسانی باید بموقع باشد و بیش از آنچه که شخص میداند باشد و بتواند به افزایش دانش در ذهن مخاطب هم منجر شود. همین اصول را هم باید در سطح پیشگیری دو هم رعایت کنیم. به علاوه این که تخصصی و در دسترس بودن خدمات را هم به آن اضافه کنیم. در پیشگیری سطح سه که توانمندسازی آسیبدیده اجتماعی است باید شرایط را طوری فراهم کرد که فرد به این باور برسد که میتواند از این پس زندگی سالمی داشته باشد و جامعه هم او را دوباره بپذیرد.

مسالهای که درخصوص آسیبدیدگان اجتماعی با آن مواجه هستیم، عدم پذیرش این افراد از سوی جامعه و خانواده است؛ به طوری که میبینیم دوباره این افراد به سطح شهر و ادامه روال قبلی زندگیشان بازمیگردند. آیا این موضوع به رویکردهای نامناسب بازتوانی در سطوح مختلف پیشگیری بازمیگردد؛
نه کاملا، اما ما معتقد هستیم باید خدماتی بیش از آنچه که در حال حاضر انجام میدهیم، ارائه کرد. در اینجا لازم میدانم تاکید کنم که مرحله توانمندسازی آسیبدیدگان اجتماعی اعم از زنان خیابانی، متکدیان، کودکان خیابانی و کار، کار پیچیده، دشوار و زمانبنری است و به بسترسازیهای قویتر و همکاری تمام سازمانها نیاز دارد؛ چراکه بهزیستی فقط یک بخش تاثیرگذار است. شما توجه کنید وقتی فردی به دلیل یک بیماری مثل TS حتی مورد پذیرش خویشاوندان خود قرار نمیگیرد، وقتی فرد آسیبدیده اجتماعی به دلیل سوءسابقه مشمول قوانین کار نمیشود، نمیتواند از تسهیلات مالی استفاده کند و در جامعه هم کسی با آنها ازدواج نمیکند، طبیعی است که به رویه قبلی بازمیگردد.

این موضوع ناشی از برخوردهای فردی به جای برخوردهای جمعی در سیاستگذاریهای مربوط به آسیبهای اجتماعی نیست؛
بله، آنچه درباره آسیبهای اجتماعی با آن مواجه هستیم، برخوردهای فردی به جای جمعی است؛ در حالی که نباید تمرکزمان فقط روی فرد آسیبدیده اجتماعی باشد و باید خانواده و جامعه را هم در سیاستهایمان مورد توجه قرار دهیم. این بنبستی است که سالهاست در آن گرفتار شدهایم. اگر امروز برخی از مهارتهای اجتماعی یا موضوعی مثل مشاوره پیش از ازدواج نهادینه و اجباری نشده، به این دلیل است که در جامعه برای آن بسترسازی نکردهایم. اقداماتی هم که در حوزه آسیبهای اجتماعی انجام شده به تناسب جامعه، هدفی که با آن مواجه هستیم، پاسخگوی نیازها نبوده؛ چون نسبت به مسائلی که در این حوزه با آن مواجه بودهایم، رویکردمان فردی بوده است.

چه اقدامی باید انجام میشد؛
به نظر من، مهمترین و محوریترین سیاست در حوزه آسیبهای اجتماعی، توجه به آموزش در تمام سطوح اجتماعی است؛ البته نسبت به آسیبهای اجتماعی باید یک حساسسازی را هم در مسوولان و مردم به وجود آوریم که نباید به سیاهنمایی منجر شود؛ چون اگرچه آسیبهای اجتماعی هستند؛ اما معتقدم سیاهنماییها انگیزه و امید را از مردم سلب میکند.

منظورتان از سیاهنمایی چیست؛
مقصودم این است که ما عادت کردهایم در سطح افکار عمومی، ساختارها را به هم بزنیم؛ مثلا این که بگوییم در حوزه آسیبها کاری نشده یا این که وضعیت بحرانی است. درست است که آسیبهای اجتماعی در جامعه ما وجود دارند؛ اما این سیاهنماییهای زیاد، امید و انگیزهها را از هر کسی میگیرد. در این زمینه باید دید چه کارهایی انجام یا این که چه قوانینی تصویب شدهاند. من معتقدم عمده اقدامات انجام شده در حوزه آسیبهای اجتماعی در دهه اخیر اتفاق افتاده است.

این اقدامات مناطق حاشیهنشین را که همواره به عنوان کانونهای رشد آسیبهای اجتماعی نام برده میشوند مد نظر قرار داده است؛
شناسایی کانونها و مکانهای آسیبدیده که میتواند مناطق حاشیهنشین باشد، از اولویتهای برنامه این دفتر در اجرای مداخلههای روانی اجتماعی است. در این خصوص، رویکردمان توجه به برنامههای اجتماعمحور به جای مرکزمحور است؛ موضوعی که در جامعه ما کمتر روی آن کار شده است، یعنی ما معمولا در عرضه خدماتمان، مرکزی را احداث میکنیم و منتظر میمانیم تا به سراغمان بیایند؛ در حالی که باید خدماتمان را به جایی ببریم که به آن نیاز دارند. درباره سکونتهای غیررسمی و حاشیهنشین، سازمان اعتقادی به تخریب آنها ندارد و جایگزین مداخلههای روانی اجتماعی و افزایش امکانات بهداشتی را در این مناطق بالاتر از تخریب میدانیم. راهکار سازمان برای این مناطق، حل مشکلات و نیازهای مردم آن با شرکت خود آنهاست. در واقع ما نقش تسهیلکننده داریم تا مجری و رویکردمان هم غیردولتی است و نمیخواهیم دولت خیلی نقش اجرایی داشته باشد. این را هم یادآور شوم که هیچگاه نمیتوان حکم کرد که تمام مناطق حاشیهنشین، مکانی برای گسترش آسیبهای اجتماعی هستند؛ چون در این سکونتگاهها افرادی زندگی میکنند که مشاغل خوب و زندگی آبرومندی دارند؛ اما به دلیل این که اهرمهای نظارتی در آنجا کمتر حضور پیدا میکنند، میتواند محیط امنی باشد برای افرادی که میخواهند در حوزه آسیبهای اجتماعی، فعالیتها و باندهایی را پیریزی کنند. بنابراین نمیتوان این برچسب را به تمام مناطق حاشیهنشین زد که آسیبهای اجتماعی در آنجا گسترش و رشد بیشتری دارند.

موضوعی که درباره مسائل اجتماعی عسلویه با آن مواجه هستیم، ناشی از کدام کمتوجهیها در حوزه آسیبهای اجتماعی است؛
متاسفانه حوزه آسیبهای اجتماعی و حوزه اجتماعی در جامعه امروز خیلی متاثر از تصمیمگیریهای اقتصادی قرار میگیرد. نمونه این موضوع عسلویه است. این منطقه برای رشد اقتصادی ایجاد شد؛ در حالی که به تبعات اجتماعی آن اصلا توجه نکردند و این باعث شد مسائل اجتماعی در عسلویه به موضوعی جدی و بحثبرانگیز تبدیل شود. متاسفانه در این حوزه آسیبهای اجتماعی، هماهنگی لازم میان سازمانهای مختلف وجود ندارد و سیاستهای اجتماعی هم سیاستهای مشخصی نیستند و پژوهشهای کاربردی نیز که در نهایت منجر به یک راهکار اساسی در این حوزه شود را کمتر میبینیم. این مسائل موجب شده حوزه آسیبهای اجتماعی تاثیرپذیری بیشتری از دیگر حوزهها داشته باشد.

افزایش کودکآزاری هم ناشی از این عوامل است؛
نه خیلی زیاد. کودکآزاری در جامعه ما به این علت اتفاق میافتد که افراد به حقوق کودکان آشنا نیستند و روانشناسی کودکان را نمیدانند و بیشتر بر این باور قدیمی هستند که کودک تا کتک نخورد، بزرگ نمیشود. تحت این باورهاست که برخی به کودک به عنوان یک ملک شخصی نگاه میکنند و به خود اجازه میدهند هر رفتاری با آنها داشته باشند. به این نکته هم توجه داشته باشید آماری که درباره کودکآزاری اعلام شده و میشود، همیشه واقعیت نیست و چون مصادیق کودکآزاری هنوز در جامعه ما شناخته شده نیستند، کودکآزاریها پنهان میمانند و آمارها میتواند بیش از آنچه اعلام میشود، باشد.

کودکان کار و خیابانی چطور؛ برای بهبود وضعیت آنها چه اقداماتی صورت گرفته است؛
بیشتر کودکان خیابانی بیشتر از آن که خیابانی باشند، کودکان کار هستند که بین 15 تا 18 سال داشتند و براساس قانون اجازه کار دارند. کاری که برای این قشر از آسیبدیدگان اجتماعی مد نظر داریم، حمایت از خانواده آنها در صورت تامین اعتبار است. هدف از انجام این اقدام هم ارائه خدمات مددکاری، مسکن، بهداشت و درمان و آموزش برای آنهاست؛ اما تحقق آن به تامین اعتبار بستگی دارد.

یعنی هیچ بودجهای برای انجام این کار در اختیار ندارید؛
آنچه امسال با آن مواجه شدیم، این بود که افزایش بودجهمان از رشد تورم کمتر بود. وقتی رشد بودجه نداریم، بنابراین کار گسترده و بخصوصی هم نمیتوان انجام داد. سال گذشته بودجه جاری سازمان 60 میلیارد ریال بود؛ در حالی که امسال به 50 میلیارد ریال کاهش یافته است؛ البته از محل بند «ب» تبصره 15 بودجه 86 بخشی از اعتبارات مورد نیاز به حوزه آسیبهای اجتماعی اختصاص مییابد که هنوز ابلاغ نشده و نمیدانیم مبلغ آن چقدر است.


سمیه فصاحت
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها