حلقه گمشده در زیبا ترین رویداد زندگی

یک دختر، یک پسر، گل و شیرینی ، لباس سفید، ماشین گل گلی ، جشن و عروسی و... ازدواج.
کد خبر: ۱۴۱۹۵۷

این آغاز یک زندگی مشترک است ؛ زندگی زیر یک سقف. همه آرزوی خوشبختی می کنند برای عروس و داماد.
پدر و مادر گرچه هنوز کمی نگرانند، اما گویا بار مسوولیتی از دوش آنها برداشته شده است ؛ پس نفسی به راحتی می کشند. این بار مدتها بود بر گرده آنها سنگینی می کرد. آنها خوشحالند از این که دختر و پسر خود را به سر و سامان رسانده اند. یک دختر، یک پسر، یک زندگی مشترک. این آغاز راه است و چه آغاز پر دردسری . پسر تمام دوران نامزدی خود را در فکر تامین هزینه های مراسم و تهیه مسکنی مطابق میل عروس خود بوده است و هم و غم دختر و خانواده اش تهیه وسایلی برای شروع این زندگی. گویا اصلا برای همین ازدواج کرده اند. زندگی در زیر یک سقف در آپارتمانی زیبا با انبوه وسایل مدرن و تجملاتی.

ازدواج برای بسیاری از دختران و پسران امروز مفهومی در همین حد دارد. شاید اگر از جوانان در آستانه ازدواج سوال کنید چرا می خواهند ازدواج کنند، نتوانند پاسخی قابل قبول ارائه دهند. «جوانان ما احساس می کنند یک سری مسائل و تجملات هدف از ازدواج است. آنها تحقق بعضی از رویاهای سطحی خود را در همین کار می بینند و وقتی از آنها مفهوم ازدواج را می پرسید چیز خاصی برای گفتن ندارند.»
اینها سخنان منصوره شهریاری ، کارشناس ارشد مشاوره است. او که سالهاست راهنمای جوانان در زمینه ازدواج و تشکیل زندگی مشترک است ، ادامه می دهد: از بین هر بیست ، سی مورد مراجعه کننده تنها تعداد معدودی به صورت دست و پا شکسته دلایلی منطقی برای ازدواج خود ذکر می کنند. خنده دار است اگر بدانید اغلب هدف خود را زندگی زیر یک سقف و رفتن به میهمانی و مسافرت می دانند. رویای آنها این است که خانه ای با فلان مبلمان و فلان وسایل داشته باشند، به مسافرت بروند، ظاهر خود را بیارایند و دست در دست هم به سینما و کافی شاپ بروند، یک گوشی خیلی شیک در دستشان باشد و یک ماشین احیانا کرایه ای که با دزد گیرش بازی کنند. وقتی از آنها سوال می کنی که بعد چه؛ بیشتر پاسخی برای آن ندارند. آنها نمی دانند همه این چیزها را برای چه می خواهند. یعنی جوانان ما احساس می کنند یک سری مسائل و تجملات هدف از ازدواج است و به همین دلیل طبیعی است که ازدواج سخت می شود.

یک دور باطل

موج اولویت بخشی به مادیات و تجملات در میان خانواده و فرزندان همچنان شتاب می گیرد. خانواده های ما خود به قدری تحت تاثیر القائات مختلف قرار دارند که واقعا نمی دانند چه می خواهند. مادری را در نظر بگیرید که یک روز پای تلویزیون می نشیند. یک برنامه روان شناسی با کارشناسان مجرب او را متقاعد می کند که زمان ازدواج فرزندانش رسیده است و باید دستی بالا بزند. بعد در یک برنامه اقتصادی به او القا می شود که جوانان با معضل بیکاری ، مسکن و مشکلات اقتصادی مواجهند و باید برای این مشکلات فکری کرد.
با دیدن این برنامه کمی جا می خورد و می ترسد. سپس در یک برنامه تبلیغاتی زوج جوانی نمایش داده می شوند که در یک آپارتمان شیک با انبوه وسایل مدرن زندگی می کنند و اتفاقا شاد و با نشاط هستند. این برنامه به او القا می کند که این دختر و پسر می توانند فرزندان او باشند. پس باید برای یک زندگی شاد حتما چنین امکاناتی در اختیار داشته باشند و بعد سریال ها و فیلمهای مختلفی که مدام الگوهای مختلف زندگی را به او القا می کنند. اینها همه جنبه های مادی زندگی است که به او القا شده است ، در حالی که بسیاری از آنچه در زندگی امروز ضروری به نظر می رسد از الزامات زندگی و خوشبختی نیست.
ازدواج تحت تاثیر همه اینها قرار گرفته است و به همین دلیل وقتی مقدمات ازدواج را برای دو جوان فراهم می کنیم با هزینه های آنچنانی مواجه می شویم. از مراسم خواستگاری گرفته تا مهریه و دیگر مراسم که همه اینها چماق می شود برای عروس و داماد تا آخر عمر.
شهریاری درباره عواقب این دیدگاه نسبت به ازدواج می گوید: وقتی هدف از ازدواج مسائل مادی می شود زندگی از پایه و اساس خراب است و فرصتی برای با هم بودن و لذت بردن از زندگی ندارند. تهیه مقدمات عروسی به قدری عروس و داماد را خسته و دلزده می کند که از همان ابتدا عشق و انگیزه در آنها از میان می رود. یک زندگی سرد مادی تشکیل می شود و 2 نفر فقط به فکر این هستند که چگونه مادیات خود را تامین کنند و معنویات کنار گذاشته می شود و چون امکان دارد در این راه از مسیر درست به نتیجه مطلوب نرسند زندگی سرانجام خوشی نخواهد داشت.
معنویات از روح و روان و جنبه های تعقلی ما سرچشمه می گیرد و تغییر نمی کند، اما مادیات تابع عوامل بیرونی است که ما نمی توانیم در آن دخالت داشته باشیم و در هر زمانی قابل تغییر است. این زندگی را پیش بینی ناپذیر می کند و هر افت و خیز اقتصادی ممکن است لطمه ای به زندگی وارد کند.

چرا چنین است؛

از روزی که کودکی در خانواده ای به دنیا می آید تمام هم و غم پدر و مادر تامین نیازها و خواسته های مادی اوست. والدین اصرار دارند حتی اگر برای خودشان اتاقی شخصی ندارند حتما اتاقی را به کودکشان اختصاص دهند. در اتاق کودک را که باز می کنی انباشته است از وسایل و اسباب بازی هایی که لازم نیست ولی برایش خریداری شده است. کودک با تجملات بزرگ می شود و مادر آنقدر که به فکر تامین ظواهر زندگی اوست به فکر اخلاق زنانه یا مردانه ای که باید در کودک رشد کند و برای روبه رویی با جنس مخالف خود آماده شده و یک زندگی را بنا کند، نیست.
پدر و مادر کمتر به فکر این هستند که با روشهای درست تربیتی آشنا شوند و برای دختر و پسر خود الگوهای صحیح ایجاد کنند. علاوه بر این ، نهادهای تربیتی و فرهنگی مانند مدارس ، رادیو و تلویزیون نیز برنامه های مناسبی برای ایجاد و ترویج الگوهای صحیح ندارند.

ازدواج امروزه برای بسیاری از جوانان وسیله ای برای تحقق رویاهای سطحی است

شهریاری درباره علت تجمل گرایی جوانان به نقش رسانه ها و محیط پرورشی آنان از کودکی تا بزرگسالی اشاره می کند: کودک وقتی پای تلویزیون می نشیند با موج تبلیغاتی روبه روست که او را تشویق به مصرف می کنند وقتی به مهد کودک و مدرسه می رود به نوعی دیگر با تجمل گرایی مواجه می شود و زمانی که بزرگتر می شود با القائاتی روبه روست مثلا برای این که کلاسش بالاتر رود حتما باید لیسانس داشته باشد. این کلمه کلاس کاذب ، آنقدر به گوش این جوانان می خورد که هدفی برای ازدواج آنها می شود. در این میان رسانه ها و بویژه تلویزیون بیشترین تاثیر القایی را روی مردم دارند. اگر بیننده برنامه های خانواده تلویزیون باشید حتما می دانید که یک پای ثابت این برنامه ها گفتگوهای روان شناختی است.
در این برنامه ها کارشناسان مختلف سعی دارند بینندگان را با اصول صحیح زندگی خانوادگی و اجتماعی آشنا کنند. اگر احیانا دختر یا پسر جوانی در خانه دارید می دانید که آنها واقعا چقدر به دیدن و شنیدن این برنامه ها اهمیت می دهند. به نظر شما این گفتگوهای کارشناسانه چقدر می توانند در تعیین مسیر آینده جوان و نوجوان شما موثر واقع شوند؛
نظر شهریاری را در این مورد بخوانید: تلویزیون برنامه های روان شناسی بسیار خوبی دارد و کارشناسان برجسته ای بحثهای کارشناسی ارائه می کنند؛ اما جوانان علاقه ای به این برنامه ها ندارند. مخاطبان این بحثها بیشتر میانسال هستند. جوانان گوش نمی کنند که روان شناسان ، کارشناسان علوم دینی و الهیات و غیره چه می گویند. آنها تاثیر خود را بیشتر از تبلیغات و فیلمهایی که نمایش داده می شود یا کتابها و رمانهایی که می خوانند، می گیرند.

نیمه گمشده

افلاطون در باب فلسفه ازدواج و چرایی یکی شدن دو جنس مخالف در جریان زندگی ، داستانی تمثیل گونه دارد: در زمانهای بسیار قدیم ، در ابتدای خلقت بشر، انسان ها دارای کالبد ترکیبی از زن و مرد بودند؛ کالبدی که 2 سر داشت و درست مثل 2 انسان کامل در کنار هم قرار گرفته بود. موجودی بود پرقدرت ، توانمند و بی رقیب و به دلیل همین اقتدار بی رقیب ، مورد حسادت خدایان بزرگ یونان قرار گرفت.
تا آنجا که خدایان تصمیم گرفتند با هر حیله ممکن این قدرت را از انسان بگیرند. پس با ترفندی همچون صاعقه ، انسان قدرتمند را از وسط به دو نیم کردند به طوری که زن و مرد وجودی انسان از هم تفکیک شد. زن مخلوقی مستقل شد و مرد موجودی دیگر. از همان زمان انسان قدرتمند، توانایی افسانه ای و بی رقیب خود را از دست داد. پس از مدتی برای باز پس گیری آن قدرت از کف داده ، به این نتیجه رسید که برای بازگشت به آن دوران پر شکوه و جلال باید دوباره نیمه از دست رفته خود را پیدا کند و در پناه اتحاد با آن نیمه به عزت و اقتدار گذشته بازگردد.
در جستجوی یافتن همراه زندگی ، هرگاه نیمه گمشده اصلی خود را به دست آورد به همان قدرت و شکوه بازگشت و سعادت و کامیابی را در زندگی تجربه کرد و اگر نیمه ای را برای خود برگزید که متعلق به کالبدی دیگر بود، روی آرامش و خوشبختی را ندید.شاید بتوان حلقه گمشده در زندگی دختر و پسر امروز را همین اتحاد دانست.
آنچه این روزها در ایجاد یک زندگی مشترک کمتر مورد توجه قرار می گیرد این نکته است که دختر و پسر در مسیر تکاملی خویش قرار است به وحدت و یگانگی برسند. آنها پیش از این هر کدام جداگانه و مستقل می زیسته و با خانواده و اجتماع خویش تعامل داشته اند؛ اما در اینجا نیاز به نیمه گمشده محسوس است. هر چه موفقیت کسب کنند و هر چه از ابزاری که در اختیار دارند بهره بگیرند باز کمبود چیزی را در وجود خود حس خواهند کرد و این خلا را هیچ چیز مگر یک ازدواج صحیح پر نخواهد کرد.
ازدواج به دختر و پسر کمک خواهد کرد تا به یک حس انسانی برسند، مشروط بر این که طرف مقابل نیز فهمیده باشد که برای چه ازدواج می کند. هدف از ازدواج تداوم بخشیدن به معنای زندگی است و زندگی با این رابطه تداوم پیدا می کند. تمام آنچه پیرامون ماست و امروز هدف غایی زندگی بسیاری از دختران و پسران ما شده ، ابزاری است برای رسیدن به این هدف. این همان معنایی است که در دنیای پر هیاهوی امروز گمشده است.
از بعد مادی نیز قرار است دختر و پسر در سایه ازدواج و باروری مسوولیتی را در جهان هستی به انجام برسانند. وظیفه بقا و ادامه نسل به عهده آن دو گذاشته شده است . با تولد فرزند این دو نفر خود را باور می کنند و می فهمند در این دنیای بیکران رسالتی به عهده آنان بوده و آن ادامه حیات است و تربیت آن موجود جدید. ما موظفیم فرزند خود را به پله های کمال نزدیک کنیم و به او بیاموزیم چگونه از این پلکان بالا رود. مسیر را به او نشان دهیم و او را به حدی از دانش برسانیم که حتی اگر نتوانیم در تمام راه همراهش باشیم ، مسیر و موانع را به او آموخته باشیم ؛ این که چگونه با این موانع برخورد کند و از میانه راه باز نگردد.
آنچه عروس و داماد امروز به عنوان توشه راه دارند حاصل تجربیات محیطی و تربیت خانوادگی است که از همان آغاز تشکیل نطفه تا امروز ویژگی های شخصیتی آنان را شکل داده است . امروز 2 نوع تربیت ، 2 نوع دیدگاه و 2 نوع فرهنگ ، زندگی را زیر یک سقف شروع می کنند. آنها بر اساس سنت ، الگوهای خانوادگی و اجتماعی و یا احساس یک نیاز به یک نقطه مشترک رسیده اند و اگر بدانند چگونه تجربیات خود را تجزیه و تحلیل کرده و به هم ربط دهند و چطور از استعدادهای مثبتی که در وجود آنها تعبیه شده یا محیط در اختیار آنان قرار داده است استفاده کنند، زندگی خوبی را در پیش خواهند داشت.


سعیده کافی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها