روزتلخ در زمین مقدس

هلهله است و پایکوبی. زمانی که به میدان رزجولای سردشت می رسم ، دخترکی خردسال با لباس یکدست محلی و سبز رنگ خود که انگار نشانه حیات این شهر است به دست خیل میهمانان شربتی از گلاب و زعفران می دهد.
کد خبر: ۱۳۹۱۰۶

با پیاله شربتش رفع عطش می کنم و می پرسم : چه خبراست؛ به زبان شیرین کهن ترین قوم ایران (کردی) پاسخ می دهد که جشن عروسی است و او از خانواده داماد است. شادی بر دل و لبخند بر لب میهمانان نشسته است در این عصرانه ششمین روز از تیر 86 و شاید در گوشه ای از این مجلس کسی خاطره ای از روز تلخ در خیالش می گذرد و باز آن را به دست فراموشی می سپارد. عروس و داماد را می آورند و دست افشانی به اوج می رسد که یکباره پیرمردی از میان جمع سرفه امانش را می برد. سخت ، خشک و سنگین . انگار ریه اش دارد از جا کنده می شود. همه می مانند و این بار میهمانان چه بخواهند و چه نخواهند روز تلخ را در زمین مقدس به یاد می آورند. صدای گوشخراش هواپیماها در بالای خیال همه می گذرد که در هفتمین روز از تیر 1366 جان و روح سردشت را آزرد. پیرمرد سرفه اش بند می آید و اسپری را به دهان می برد و با دست اشاره می کند تا میهمانان جشن را ادامه دهند و زندگی ، شور و عشق را در این روز به تاولها و زخمها، به سینه ها و ریه های نابود شده و به شهرسوخته سردشت گره بزنند.

غروب فرا می رسد و میهمانان سرخوش پراکنده می شوند و شب سردشت می ماند با ماه نیمه و صدای سرفه مصدومان شیمیایی که 20سال است تکرار می شود.

روز واقعه ، نمای باز، گذشته

ساعت 4 و 10 دقیقه است از روز 7 تیر 1366. مردم به کار خود مشغولند. پهنای آسمان سردشت را غرش هواپیماهای جنگی پر می کند. این البته اولین بار نیست و تا این زمان که 7 سال از جنگ تحمیلی عراق می گذرد بیش از 60 بار بمباران شده است. صدای هواپیماهای جنگی مردم را می هراساند و 7 بمب هولناک را بر سر مردمان بی دفاع می ریزد، اما نمی روند و می مانند بالای سرشهر. این خلاف بمباران دیگر بود. در آن 60 و چند بار که هواپیماها بمباران می کردند، سریع از منطقه خارج می شدند. بمبها هم صدای چندانی نداشتند و تنها پس از انفجار، دودی غلیظ خیابان هایی را که مورد بمباران قرار گرفته بودند احاطه می کرد. این را همه مصدومان و جانبازان شیمیایی با سرفه هایی که میان حرفهایشان نشسته است ، روایت می کنند.
بعد همه صحه می گذارند که نمی دانستند این 4 بمبی که عمل کرد و 3 بمبی که عمل نکرد، شیمیایی بوده است. هیچ کس در شهر نمی دانسته که گاز خردل انتشار یافته و همه کسانی که در محله های بمباران بودند گاز خردل را استشمام کردند و ندانسته رنج سالیان و مرگ را به درون سینه ها می دادند. آمنه ابراهیمیان ، جانباز 75 ساله می گوید: چشمانمان می سوخت و نفسمان بند آمده بود و نمی دانستیم چرا. یوسف محمدی ، جانباز دیگر که آن روز در نزدیکی محله سرچشمه بوده (که بمباران شیمیایی بیشترین تاثیر را در آنجا گذاشته است) اضافه می کند: نیروهای سپاه پاسداران و فرمانداری 2 ساعت پس از بمباران با ماسک آمدند و به ما خبر دادند که بمباران شیمیایی بود و باید منطقه را ترک کنیم که البته دیگر کار از کار گذشته بود. بسیاری یا جان باخته بودند یا درحال جان دادن بودند.

پناهگاه مرگ

مردم ترسیده بودند. هواپیماها نمی رفتند و خانه اسدزاده در محله سرچشمه زیرزمینی داشته که مردم محله در این سالها که شهر بمباران می شده به آنجا پناه می بردند. این بار هم این اتفاق می افتد و 42 نفر از همسایه ها به مرگی که در زیرزمین خانه بوده است ، پناه می برند. هیچ کس نمی داند بمباران شیمیایی است و باید از هر سر پناهی گریخت. کسی به آنها خبر نداده بود و هواپیماها از آسمان شهر نمی رفتند و این ترس مردم برای خروج از پناهگاه را بیشتر می کرد و با هر دم خود، گاز خردل را به جان می خریدند. هر 42 نفر، آنجا جان می دهند. سخت است بخصوص برای مصطفی اسدزاده که تنها باز مانده از خانواده 11 نفره خود است.
او سرباز بوده و قصد داشته به سردشت بیاید و نمی دانسته چه مصیبتی دامنش را خواهد گرفت. مصدومان بازمانده ازآن روز تلخ هر کدام روایتی دارند از 113 نفری که شهید شدند و خودشان که بازماندند تا رنج شیمیایی بودن را به جان بکشند.

دردهای امروز

به تنهاترین کلینیک مصدومان سردشت می رسیم که به دلیل نبود پزشک متخصص و امکانات دارویی مورد شکایت بیشتر مصدومان است. با تنها پزشک عمومی که بومی منطقه است ، صحبت می کنم. آمنه مولانیان درآن زمان 7 ساله بوده است و خانه آنها نزدیکی محله سرچشمه. او درخصوص آمار مراجعه کنندگان می گوید: روزانه بین 50 تا 60 مراجعه کننده داریم که ویزیت می شوند. بعضی از جانبازان هستند که هفته ای 4 بار هم مراجعه می کنند و بعضی ماهی یک بار. غیر از آمنه مولانیان که پزشک عمومی است یک متخصص اعصاب و روان که صبحها در این کلینیک حاضر می شود و یک متخصص داخلی که هفته ای 2 بار به این کلینیک و ویزیت مصدومان می رود نیز در آنجا حضور دارند. این تمام بضاعت شهری است که بمباران شیمیایی شد و بسیاری بر اثر عوارض ناشی از بمباران در رنجند. از تنها پزشک این کلینیک می پرسم: «شایع ترین مشکل مصدومان شیمیایی چیست؛» و پاسخ می دهد: «شایع ترین مشکل مصدومان ، مشکل تنفسی است.

سالهای فراموشی


از 1366 تا امروز که همایش ها برای مصدومان شیمیایی برگزار می شود، سالهای سرد فراموشی چهره شهر و ساکنان را افسرده و غمگین کرده است. آنها اذعان کردند که در این سالها ما را کسی به یاد نداشت و فراموشی از هر درد دیگری بیشتر جانمان را می آزرد.
جمشید حیدری که تنش به تاولها عادت کرده و زمانی که تن می سوزد آنقدر باید بخاراند تا پوستش به خون بنشیند و آرام شود، به تلخی می گوید: باورتان نمی شود که از هر دردی بدتر همین فراموشی است. انگار همه ما را فراموش کرده بودند و این بسیار تلخ بود. او ادامه می دهد: خوشحالیم که امروز آن رسانه ها می آیند و یادی از ما می کنند و به مردم ، فاجعه سردشت را متذکر می شوند. مردم بسیاری از نقاط کشور یادشان رفته که چه فاجعه ای برما گذشته است

ریه کارکردش این است که باز و بسته شود، اما ریه این افراد مثل سنگ سفت شده و حالت باز و بسته شدن را از دست داده است. دارو و درمان نمی تواند مشکل ریه را حل کند، بلکه کیفیت زندگی یک مصدوم شیمیایی را قدری بهتر می کند».
جانباز 70 درصدی که جزو مراجعه کنندگان ثابت من است می گفت خدایا مرگ را به چه قیمتی می توان خرید وقتی نفس کشیدن اینقدر برایم سخت شده است؛
زمانی که آمنه مولانیان این جمله را از مصدوم شیمیایی نقل می کند اندوه ، پهنای صورتش را می گیرد و ادامه می دهد: «مشکل پوستی ، عمده ترین مشکل پس از تنفس است. بیماری های پوستی ، مصدومان را رنج می دهد و ناهنجاری های اعصاب و روان مشکل بعدی است. افسردگی و اضطراب دامن بیشتر مصدومان را گرفته است».
درخصوص دارو به این نکته اشاره می کند که تا 4 سال پیش وضعیت نامطلوب بوده است و خاطرنشان می کند: «البته نسبت به قبل وضعیت بهتر شده است ، اما بعضی از داروها گران است و بعضی را هم پزشک متخصص باید تجویز کند که به مشکل برمی خورد».
با جانبازان و مصدومان شیمیایی منطقه که صحبت می کنم بر مشکلات دیگری تاکید دارند: «بسیاری از کوچه ها هنوز خاکی است و گرد و خاک برای ما سم است و نفسمان را به شماره می اندازد».
جمشید حیدری ، جانباز 50 درصدی به گرد و خاک شهر که فکری برای آن نشده است اضافه می کند: «زمستان ها ریه ها عفونت شدید می کند و دیگر داروها اثرش بسیار کم و زندگی بسیار سخت می شود».

دردی که همگان از آن می نالند

اما مساله ای که همگان در سردشت با آن درگیر هستند، گرفتن درصد جانبازی است. براساس آمارهای رسمی ، در زمان بمباران شیمیایی 12 هزار نفر در این شهر ساکن بودند؛ اما در حال حاضر تنها یک هزار و 324 نفر به عنوان جانباز شیمیایی از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران شناخته شده اند و خدمات دریافت می کنند. سال 84 بیش از 4500 نفر تشکیل پرونده می دهند تا درصدی جانبازی به آنان تعلق بگیرد که بنا به گفته کریمیان ، نماینده مردم سردشت در مجلس شورای اسلامی ، احتمالا تنها به 18 نفر درصد تعلق گرفته و بقیه از دستور کمیسیون تشخیص خارج شده اند. این مساله برای مردم سردشت به یک معضل تبدیل شده است.
بسیاری معتقدند نه تنها خودشان بلکه فرزندانشان نیز بر اثر بمباران های پیاپی و در نهایت بمباران شیمیایی با مشکلات اعصاب و روان ، بیماری های خونی و... رنج می برند و باید پژوهشی در این خصوص به صورت جامع صورت گیرد تا تکلیف این وضعیت روشن شود. مسوولان محلی بنیاد شهید معتقدند کمیسیون های پزشکی با تحقیق عمل کرده اند، اما باز هم مردم این شهر تاکید دارند که بسیاری از مصدومان باید جزو جانبازان محسوب شوند و خدمات دریافت کنند. با این مساله ، بسیاری از مصدومان از دایره جانبازان خارج شده یا درصد جانبازی آنها کاهش یافته که باید با توجه ویژه ، این مشکل از سوی دولت و نهادهای درگیر برطرف شود. غروب 7 تیرماه 1386 از سردشت خارج می شوم با خاطره ای از درد شریف ترین مردم که کوچه هایشان به خون شهیدان متبرک و مقدس شده است و این کلام همه اهالی در ذهن می ماند که «ما را تا سال دیگر فراموش نکنید که اینجا هر روز 7 تیر 1366 است».


حسین قره
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها