اختصاصی«جام جم آنلاین»

پولپاشی سفارت آلمان کف خیابان ها !

کد خبر: ۱۳۸۷۵۲۲
نویسنده محمد‌علی سهیل‌پور - خبرنگار صداوسیمای اصفهان

صدای با‌صلابت «صل علی محمد یاور مهدی آمد»، ناخودآگاه چشمانم را که نه، بلکه تمام حواسم رابه سوی جایگاه برد.

آقا این «رهبر مظلوم مقتدر» به محض ورود به جایگاه در جواب ابراز عشق و ارادت «مردم اصفهان» همان دستی را که علم انقلاب را نگه داشته، بالا گرفتند و از اینجا به بعد ارتباط «مرید و مراد» در حسینیه امام‌خمینی (ره) با آن «زیلو» یا همان زیر‌انداز‌های ساده‌اش دو‌طرفه شد. مردم اصفهان مهمان «خانه پدری»‌شان در سومین دیدار به‌مناسبت ۲۵ آبان روز حماسه و ایثار اصفهان بودند.

«ای رهبر آزاده، آماده‌ایم، آماده» و «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» فضای حسینه را پر کرده بود. حضرت آقا با همان مهربانی و عطوفت پدرانه‌شان، مردم را دعوت به نشستن می‌کنند، اما همچنان خیلی‌ها دوست دارند ایستاده قامت سکاندار انقلاب را نظاره کنند. پس از چند دقیقه، اما حاضران می‌نشینند و از اینجا به بعد دست‌هایی در گوشه و کنار حسینیه امام‌خمینی (ره)، این «خانه امید ملت»، بالا رفته که روی آن‌ها نوشته شده «جانم فدای رهبر».
آقا همان ابتدا خرسندی‌شان از دیدار مردم استان اصفهان را نشان می‌دهند و می‌فرمایند: «خیلی خوش‌آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز؛ نمونه‌ای از مردم عزیز اصفهان که حقیقتا شایسته تمجیدند. من خیلی خوشحالم از این‌که بار دیگر توانستیم شما را در این حسینیه زیارت کنیم؛ به‌خصوص خانواده معظّم شهدا و ایثارگران که تشریف دارند و از همین جا به همه مردم اصفهان سلام می‌رسانم و درود می‌فرستم و از زحمات‌شان، از ایمان‌شان، از جهادشان، از خصوصیات ویژه اصفهانی‌شان تشکر می‌کنم.»
میان این ابراز علاقه رهبر انقلاب به مردم اصفهان، استانی که ۱۰درصد شهدای کشور را به خود اختصاص داده است، چشم‌های اشکبار و دست‌های زیادی به چشم می‌خورد که به نشانه عشق و ارادت به‌سوی دیدگان آقا روانه است.
رهبر انقلاب حماسه ۲۵ آبان را که ۳۶۰ شهید عملیات محرم در یک روز روی دست مردم اصفهان تشییع شدند، اتفاقی عجیب و بزرگ دانستند و گفتند: «به نظرم اگر هر جای دنیا یک روز ۳۶۰ جوان به خون آغشته را بیاورند در میان مردم و تشییع کنند، آن شهر آن روز فلج می‌شود، از پا می‌افتد؛ اصفهان فلج نشد. روز‌های بعد باز هم جوانانی از این شهر به جبهه‌ها اعزام شدند.»
شاید برخی از جانبازانی که امروز عاشقانه از روی ویلچر به آقا نگاه می‌کردند یا آن جانبازی که عینک دودی زده بود و آقا را در دیده نمی‌دید و دل به سخن رهبر دوخته بود، جزو همان اعزام‌هایند.
آقا از این روایت می‌خواستند به امید و زنده بودن ملت اشاره کنند؛ همان امیدی که در نگاه آن مادر شهید و آن خانم که عکس سه برادر شهیدش را در دست داشت، موج می‌زد.
آقا پیشرفت ایران را گره زدند به امید و همین را خاری بر چشم دشمنان قسم‌خورده ایران به پیشگامی آمریکا و عامل عصبانیت آن‌ها از ملت می‌دانند و می‌گویند: «برای همین دشمن دنبال ایران‌ستیزی با امیدسوزی است.»
رهبر انقلاب فرصت‌سازی از تهدید دشمن را شاخصه ملت دانستند و از وظیفه‌ای مهم گفتند: «وظیفه همه ما این است که بدانیم باید پیشرفت کنیم.»
میان صحبت‌های آقا در مورد پیشرفت، چشمم به کودکانی افتاد که با پدر و مادر به دیدار رهبرشان آمده بودند؛ همان‌هایی که امید فردای ایران برای پیشرفتند.
آقا برای پیشرفت‌ها چند مثال هم زدند؛ دستیابی دانشمندان ایرانی به روش جدید برای درمان سرطان خون، بومی‌سازی یکی از تجهیزات استخراج نفت و گاز، افتتاح خط‌آهن در بخشی از سیستان و بلوچستان که بخش مهمی از خط‌آهن شمال به جنوب است، افتتاح چندین کارخانه، راه‌اندازی اولین پالایشگاه فراسرزمینی، بهره‌برداری از شش نیروگاه برق، رونمایی یکی از بزرگ‌ترین تلسکوپ‌های جهان، پرتاب موشک ماهواره‌بر و رونمایی از یک موشک جدید، نمونه‌هایی از حرکت رو به جلوی کشور، آن هم در زمانی است که دشمن تلاش دارد با برخی اغتشاشات، مانع این حرکت شود. سراسر حسینیه امام خمینی (ره) در طول سخنان رهبر انقلاب در مورد اقتدار ایران اسلامی پر از تکبیر و مرگ بر آمریکا، اسرائیل و منافق بود.
مردم اصفهان که چشم‌شان پس از شش سال به دیدار امام‌شان روشن شده بود، دوست نداشتند به این زودی‌ها از حسینیه خارج شوند، اما ساعت بزرگ وسط حسینیه که عبارت «جمهوری اسلامی ایران» روی آن حک شده، حکایت از گذشت یک ساعت و چند دقیقه از سخنان آقا در جمع مردم اصفهان دارد؛ یک ساعتی که اگر از تک‌تک حاضران بپرسی، انگار چند دقیقه‌ای بیش نبوده، از بس این دیدار گرم و بامحبت بود. آقا پس از دعا برای عاقبت‌بخیری حاضران و ملت ایران از روی صندلی ساده خود بلند شدند و دست را به‌سوی مردم بالا بردند و دوباره صدای ابراز ارادت حاضران «ای رهبر آزاده، آماده‌ایم، آماده» فضای حسینیه امام خمینی (ره) را پر کرد و حالا من مانده‌ام و توفیق اولین دیدارم با رهبرم؛ آن هم در فاصله چند متری، با ثبت خاطره‌ای که «چقدر شیرین بود...»

۲۸ آبان ۱۴۰۱

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها