در گفت‌وگوی جام جم آنلاین با رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه خوارزمی مطرح شد

دولت، مجبور به جراحی اقتصادی شد | برای کنترل تورم باید ناترازی بانک‌ها را از بین برد

اقتصاد ایران قبل از انقلاب با مشکلات عدیده ایی مواجه بود مشکلاتی که تا به امروز همراه و رفیق اقتصاد شده و به دلیل فشار خارجی، هر روز بیشتر می شود. در این میان اقتصاد نفتی نیز مهمترین چالش ها را بهمراه خود آورده است. نفتی که می توانست باعث رونق و آبادانی شود و ظاهرا تا به امروز بیشتر فساد، تورم و... داشته است.
کد خبر: ۱۳۷۱۸۶۹
نویسنده زهرا ترابی

خبرنگار جام جم آنلاین در خصوص علت‌ها و چالش‌های پیش‌روی اقتصاد این روزهای ایران با وحید شقاقی شهری، رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه خوارزمی به گفت‌وگو پرداخته است:

آقای دکتر، این روزها در محافل مختلف همه‌جا بحث از مشکلات اقتصادی است. به‌نظر شما مهمترین چالشی اقتصادی که دولت رییسی با آن مواجه‌ است، چیست؟

قبل از اینکه پاسخ سوال را بدم باید این موضوع را اشاره کنم، اقتصاد ایران انباشت چالش هاست و متاسفانه این چالش ها در دولت های مختلف آغاز شدند و تا به امروز ادامه داد و حل نشده است. عمدتاً در طول 50 سال گذشته درآمدهای نفتی مُسکنی بوده‌اند که توانستیم چالش ها را به نحوی با این مسکن مدیریت کنیم و اجازه ندهیم تبعات خود را کامل نشان دهد. به عبارتی نفت در 50 سال گذشته اقتصاد ایران عمدتاً هم مخرب بود و هم مُسکن بود. نفت در این مدت البته بیشتر مخرب بوده؛ همچنین رانت نفتی در اقتصاد ایران در طول 50 ساله گذشته نقش مهمی را ایفا کرد و هم نقش مُسکن را در اقتصاد به عهده داشت.

دهه 40 ، دهه ای بود که ما درآمد ناچیز نفتی داشتیم. نفت بشکه ای زیر دو دلار بوده و اتفاقاً خریدار نفتی هم وجود نداشت. خاطرات آقای علیخانی (وزیر اقتصاد قبل از انقلاب) را وقتی مطالعه می کنم، در قسمتی از خاطرات خود می گوید، شاه ایران دنبال خریدار نفت بود. نفت بشکه ای زیر دو دلار بود و درآمد چندانی از نفت نداشتیم. همین مسئله موجب شد آن دهه تا حدودی کارشناس محوری و نگرش عقلانی شکل گیرد. دهه 40 دهه گذار از ارباب –رعیتی یا فئودالیته به یک نظام مبتنی بر بخش خصوصی بود. بخش عمده ای از کارخانه بزرگ و به نامی که شکل می گیرد که توسعه آن را در دهه 40 داریم. وقتی وارد دهه 50 می شویم به یکباره قیمت هر بشکه نفت از زیر دو دلار به 17تا12 دلار می رسد.

در قسمتی از خاطرات نیز آماده است؛ پیامد درآمدهای نفتی سرشار نصیب یک کشور را بررسی کرده بودیم که می تواند مخرب باشد. بعدها هویدا را دیدم –زمانی که از وزارت اقتصاد کنار رفته بود از او پرسیدیم که این مطلب من را به شاه ایران منتقل کردید، گفت این شاهی که دهه 50 می بینید شاه دهه 40 نیست و زمین تا آسمان تغییر کرده است.

دهه 50، رشد صنعتی در دنیا رخ داد و در دهه 50 بالعکس شد و همه کشورهای صنعتی دنیا دنبال نفت ایران بودند که درآمد سرشار نفت به کشور پمپاژ شد. شاه ایران بدون برنامه و بدون اینکه علمی به این مسئله داشته باشد همه آگاهان و دلسوزان را کنار گذاشت. وقتی نفت در دهه 50 وارد اقتصاد ایران شد بیماری های اقتصاد ایران نیز شروع شد.

چرا نفت برای ما مشکل‌آفرین شد؟

اولین مورد رشد نقدینگی بود. قیمت نفت بالا رفته و شاه ایران می خواهد تمدن نوین را ایجاد کند و شروع به پمپاژ درآمدهای نفتی به جامعه و اقتصاد ایران می کند. رشد نقدینگی به یکباره به بالای 30 درصد می رسد. رشد بالای نقدینگی با خود تورم می آورد و اولین بار تورم را در اقتصاد ایران لمس می کنیم. تورم دهه 40 زیر دو درصد بود. رشد اقتصادی دهه 40 حدود 12 درصد بود ولی دهه 50 یکباره رشد نقدینگی بدون برنامه موجب می شود تورم در سال 53 به 15 درصد برسد و در سال 56 به 25 درصد نیز رسید.

پس اولین تورم با این رشد چشمگیر در آن سال اتفاق افتاد؟ در واقع تورم، سوغات نفت است...

متاسفانه باید گفت بله. جامعه ایرانی که با تورم عملاً آشنایی نداشته و حسی از تورم نداشته یکباره درگیر تورم های بالا می شود و از همان زمان بیماری و یا چالش تورم خود را در اقتصاد ایران نشان می دهد. مرحله بعد مونتاژمحوری و واردات محوری بود. اقتصاد بدون اینکه یک برنامه توسعه صنعتی داشته باشد همه برنامه های توسعه صنعتی دهه 40 را کنار می گذارد و تبدیل به یک اقتصاد واردات محور می شود و توسعه صنعتی مصنوعی و مونتاژ محوری و بدون برنامه شروع می شود که این هم آفت به جان اقتصاد می شود. یعنی واردات محوری شکل می گیرد.

موضوع بعدی، توسعه متوازن است که شکل نمی گیرد و مهاتر به کلانشهرها به ویژه تهران شکل می گیرد که حتی حاشیه نشینی افزایش می یابد. امکانات تهران با این حجم عظیم نیروی کار که از کل کشور روانه تهران شدند همخوانی نداشت و حاشیه نشینی شکل گرفت. در کنار این موضوعات، موضوع مهم دیگری نیز وارد اقتصاد می شود، دعوای رانت نفتی شکل می گیرد که فساد را به همراه خود دارد که شکاف طبقاتی گسترده تر می شود. ولی یکی از عوامل اساسی انقلاب 57 بحث ناکارآمدی اقتصادی بود که در دهه 50 شکل می گیرد.

انحراف در بانک‌ها و بیمه‌ها دیده می‌شود

بستر خصوصی سازی را چطور ارزیابی می کنید؟ آیا موفق شدیم این بستر را بخوبی محیا کنیم؟

به یاد داشته باشیم بدون بسترهای شفافیت و رقابت و بدون نهادهای انحصارزدایی هرگونه خصوصی سازی منحرف می شود. بعد از 20 سال می بینیم چه انحرافی در نظام بانکی و بیمه ها ایجاد شده است. بیمه ها اندازه کوچک تر دارند ولی بانک ها اندازه بزرگتر دارند و عمده بانک های خصوصی ما ناترازی های بالایی نیز دارند. زیان ده هستند و در پس این شکل و شمایل زیبا اتفاقات خیلی بدی افتاده است. هر زمان هر یک از این بانک ها را تحلیل کنیم می بینیم با دستکاری بسیار بالایی صورت های مالی منتشر می کنند حتی زیان هایی که منتشر می شود بزک شده هستند و واقعیت و فجایع زیادی را در پی دارد. ناترازی شدید بانک ها اتفاق می افتد و چیزی به نام بانک نمی توانیم ایجاد کنیم و ملقمه ای از شرکت های سرمایه گذاری با اندک خدمات مالی و بانکی می شود که یک روغن اسلامی هم بدان مالیده شده است. تقریباً این فضای بانکی ماست.

نظام یارانه‌ای برعکس عمل می‌کند!

به جز اینها، مهمترین آسیب‌هایی که نفت به بدنه اقتصاد ما زده چیست؟

متاسفانه مقوله نفت موجب شده در این چند سال نظامات اقتصادی ما شکل نگیرند. یعنی نظام بانکی، نظام یارانه ای و نظام مالیاتی شکل نمی گیرد. این سه نظام کلیدی اقتصاد برای بازتوزیع ثروت نقش مهمی دارد. لذا در این نظام ثروت بازتوزیع نمی شود و یک تجمع ثروت داریم. وقتی نظام مالیاتی و یارانه ای و بانکی مختل و از کار افتاده است این خون در اقتصاد به خوبی پمپاژ نمی شود و وقتی خون تصفیه نمی شود و پمپاژ نمی شود، شاهد کسل بودن این سیستم هستیم. نظام مالیاتی هم نمی تواند بازتوزیع ثروت کند و هم چون کاریکاتوری شکل گرفته نمی تواند کاری کند. اگر کاریکاتوری شکل گرفته بین 60-40 درصد از درآمدهای دولت در این 50سال از نفت بوده است. دولت ها نیازی به مالیات نداشتند و مالیات کاریکاتوری شکل گرفته است و پایه های مالیاتی وجود ندارد و شفافیت و گردش اطلاعات مالی نیز دیده نمی شود که موجب شده نظام مالیاتی کاریکاتوری شود. اینجا هم یک چالش ایجاد شده یعنی وابستگی دولت ها به نفت و درآمدهای نفتی و آسیب پذیری آنهاست. ما نظام یارانه ها را می بینیم. یارانه وظیفه دارد که از دهک های کم درآمد حمایت کند ولی بالعکس عمل می کند یعنی نظام یارانه ای در خدمت ثروتمندان می شود و ماهی 230 همت یارانه در اقتصاد توزیع می شود که بیش از 80 درصد در اختیار گروه اقلیت است. انرژی ارزان، خوراک ارزان، برق ارزان، آب ارزان در کشور توزیع می شود و در اختیار گروه اقلیت قرار می گیرد. این گروه اقلیت 70 درصد است و کالایی تولید شده و 70 درصد یارانه است و کمتر از 30 درصد کار واقعی که سرهم بندی شده و صادر می شود و به صادرکننده نیز جایزه صادراتی می دهیم و تشویق هم می کنیم.

با توجه به چنین زیربنایی که در اقتصاد شکل گرفته، آسیب های اقتصادی در این چندسال اخیر بخوبی خود را نشان داده است؟

بله. دهه 90 اقتصاد ایران دچار تحریم های وحشتناکی می شود. وقتی دهه 90 دوبار اقتصاد ایران تحریم می شود نفت نداریم. نفتی وجود ندارد که مُسکن باشد و بتواند جلوگیری کند. بعد می بینید این آسیب پذیری ها خود را در دهه 90 بخوبی نشان می دهد و هم دوره اول تحریم ها و هم دوره دوم تحریم ها چالش ها خود را نشان می دهد.

یکی از مسائلی که الان مطرح کردید چالش نظام چند نرخی ارز می شود که همین بحث ارز 4200 تومانی که مبنا را دولت گذشته پایه گذاری کرد که در پی آن مسائل و مشکلات جدیدی آغاز شد. وقتی به دولت سیزدهم می رسیم ناچار می شود بعلت اینکه منابع ارزی کافی برای ادامه آن روند ندارد و جهان هم شرایط ویژه ای پیدا کرده، قاچاق معکوس صورت می گیرد و دارو قاچاق می شود، گندم قاچاق می شود و 7 قلم کالایی که الآن درباره آن بحث می شود بحث مصرف بی رویه و هم قاچاق فراوان به کشورهای همسایه است و از سوی دیگر منابع ارزی بالایی نیاز دارد. سال گذشته 15 میلیارد دلار می خواستیم و اگر همان روند را ادامه می دادیم 25 میلیارد دلار نیاز داشتیم. بحث انحراف منابع و قاچاق معکوس نیز در این اقتصاد داریم که دولت مجبور می شود تصمیم سختی بگیرد و این تصمیم سخت را در بدترین شرایط تورمی گرفته است.

این شرایط، دولت را مجبور به جراحی اقتصادی کرد؛ نتیجه این جراحی را چطور می‌بینید؟

دولت در این مسئله انتخاب نکرده است؛ همان‌طور که اشاره شد، مجبور به این اقدام شد. مشابه این است که دردهای من زیاد شده و این دردها به یک مرحله سختی رسیده و مسکنی ندارم. بحث انتخاب نیست، بحث اجبار می شود.

طبیعی است تصمیمات سخت دیگری باید گرفته شود. اینها انتخاب نیست بلکه اجبار است. بیماری شما به مرحله ای می رسد که مسکن جواب نمی دهد و مجبور می شوید اورژانسی دست به جراحی بزنید. طبیعتاً وقتی می خواهید انتخاب کنید منابع مالی را درنظر می گیرد، زمان مناسب را در نظر می گیرد، شرایط مناسب بدن را در نظر می گیرد، پزشک و بیمارستان را انتخاب می کند. شرایط حیاتی و علائم حیاتی بدن خود را کنترل می کند. اینها انجام می شود و بعد به تیغ جراحی سپرده می شود. عمل اورژانسی اینطور می شود که به یکباره درد شدیدی می گیرید که نه فرصتی است که پزشک انتخاب کنید، بیمارستان انتخاب کنید و فقط زنگ می زنید اورژانس بیاید و شما را به بیمارستان برسانند.

در چنین شرایطی، دولت باید چه استراتژی و برنامه ای را در پیش بگیرد؟

ارز 4200 تومان یک اجبار بود. دولت سیزدهم هم می توانست این را چند ماه زودتر آغاز کند ولی تعلل شد و شرایط جنگ اوکراین و روسیه هم به یکباره اتفاق افتاد و در برآوردها نبود. فشار را به دولت مضاعف کرد و دولت سیزدهم را به شرایطی برد که مجبور شد دست به این تصمیم سخت بزند و با اینکه می دانست این جراحی اقتصادی تورمی دارد. اگر دو ماه یا سه ماه زودتر این کار را شروع می کرد تورم کمتر می شد. در بدترین شرایط تورمی که برجام در هاله ای از ابهام است، اخبار مثبتی از برجام صادر نمی شود، انتظارات تورمی به اوج خود رسیده است و منابع درآمدی شرایط سختی دارد. همچنین دیگر چالش های اقتصادی وجود دارد و در این شرایط سخت دست به جراحی می زند.

جراحی که به اجبار آغاز شده، فکر می کنید خروجی مطلوبی دارد؟

این انتخاب بین بد و بدتر است و انتخاب بین گزینه های خوب و خوب تر یا بد و خوب نیست. ما باید همین روش را ادامه می دادیم و دولت سیزدهم با این روش پیش می رفت. یعنی 25 میلیارد دلار حداقل درآمد ارزی کسب می کرد و همچنین با یک ترتیباتی اجازه قاچاق معکوس هم داده نمی شد. چون اصلاً کشورهای همسایه این مشکل را دارند، دارو، گندم، ذرت، کنجاله، دانه های روغنی قاچاق می شد.

یعنی مشکلات بر روی مشکلات آمده است؟

بله. اگر دو ماه یا سه ماه زودتر این جراحی را شروع می کردید طبق برآوردها تورم 7-6 درصد بود و الان 12-10 درصد فقط بار تورمی حذف ارز 4200 تومانی است. تورم عوامل مختلفی دارد.

آیا دولت سیزدهم دارای تیم قوی برای جراحی اقتصادی هست؟

آن تیم اقتصادی همان تیم پزشکی است. وقتی شرایط سخت می شود تیم پزشکی یک سهمی دارد. عوامل دیگر هم سهم مختلف دارند. شاید تیم پزشکی سهم 20 درصدی دارد و 80 درصد عوامل دیگر است. ما هم همین هستیم یعنی احساس می کنم سهم تیم اقتصادی در شرایط کنونی حدود 30-20 درصد است و 80-70 درصد سهم عوامل مختلف است. لذا این تیم اقتصادی کنونی اگر با یک تیم آرمانی اقتصادی به فرض اینکه داشته باشیم، جابجا شود، بهترین هایی که وجود دارند با آزادی عمل آنجا بنشینند 30-20 درصد تفاوت عملکردی را شاهد هستیم و 80-70 درصد عوامل دیگر دخیل هستند. عوامل دیگر همچون انباشت چالش است. برای 5-4 سال آینده حداقل 400 میلیارد دلار منابع نیاز داریم تا بتوانیم فرسودگی ها را پوشش دهیم. اعم از نفت، گاز، برق، آب و ناترازی بانک ها و صندوق های بازنشستگی و زیرساخت هاست که اینها فرسوده شده اند. از سال 1397 به بعد برای اولین بار در طول 50 سال گذشته رشد هزینه های جبران استهلاک از رشد سرمایه گذاری پیشی گرفته است. مفهوم این است که از سال 97 برای اولین بار است که اقتصاد ایران فرسوده تر می شود یعنی هزینه های جبران استهلاک بیشتر از سرمایه گذاری است و این هر چقدر ادامه یابد بدتر می شود. دلیل این است که دهه 90 رشد سرمایه گذاری منفی 5 درصد داشتیم. میانگین رشد اقتصادی صفر بود یعنی در دهه 90 سرمایه گذاری در اقتصاد نکردیم.

فضا به گونه ای بود که سرمایه گذاری صورت نگرفت یا اینکه سرمایه گذار نبود؟

هم تحریم شدیم و هم فضای سرمایه گذاری محیا نبود. نااطمینانی ها بالا بود، اقتصاد رقابتی حاکم نبود. عوامل متعدد موثر است. به یاد داشته باشید پدیدارهای مختلف را تک ارزشی تحلیل نکنید. عوامل مختلف تاثیرگذارند. 50 سال است که نهادهای اقتصاد ایران غیرعقلانی کار می کنند. نهاد از قوانین و مقررات تا عرف و تا نهادهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره است.

متاسفانه زود به نفت رسیدیم

با توجه به فضایی که در مذاکرات وجود دارد، برخی معتقدند که بعید است توافقاتی حاصل شود که اتفاق دوران دونالد ترامپ تکرار نشود. اقتصاد ایران فرصت این موضوع را ندارد که توافق هسته ایی حاصل شود و بتواند بر روی این توافق تصمیمات اقتصادی صورت بگیرد. استراترژی و راهبردی که تیم اقتصادی و دولت باید برای این موضوع داشته باشد، چیست؟

برای رشد اقتصادی که رونق تولید ذیل آن است سه سرمایه نیاز داریم. سرمایه فیزیکی، سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی است. ساخت هر کشوری سه سرمایه نیاز دارد. ما در اقتصاد خود در 50 سال اخیر سرمایه فیزیکی را داشتیم، نفت، معدن، گاز و... ولی آن دو سرمایه دیگر را نتوانستیم دست یابیم یا بدان اهمیت ندادیم که سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی است. متاسفانه زود به سرمایه فیزیکی رسیدیم.
نگاهی که من به اقتصاد دارم؛ نظام فئودالیته ارباب –رعیتی را 1340 با انقلاب سفید که شاه انجام داد، کنار گذاشتیم. ده سال بود که می خواستیم عقلانیت را تمرین کنیم که به نفت سرشار رسیدیم. نظام شاه نهادهای عقلانی را کنار گذاشت و نظام شبه مدرن مبتنی بر رانت نفت شکل گرفت که در قبال این امر دولت-ملت رانتی نیز شکل گرفت. متاسفانه زود به سرمایه فیزیکی رسیدیم که بدون سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی همین نتیجه را دارد. یعنی سرمایه فیزیکی را نابود کردیم، به زبان عامیانه یک شبه پولدار شدیم. ولی بلد نبودیم با این پول را چه کنیم.

بورژوا یک شبه پولدار می شود و اصالت ندارد و این پول را بلد نیست چطور خرج کند در نتیجه پول را نابود کرد. در حال حاضر سرمایه انسانی دل های آبادان می خواهد. یعنی آدم متفکر و خردمند با فضیلت اخلاقی باشد. صرفاً آدم تحصیل کرده نیاز نیست. ساخت کشور یک بنیان دل های آبادان است یعنی سرمایه انسانی بعلاوه اخلاق باشد. همچین سرمایه اجتماعی باشد یعنی اعتماد، دروغ کم، اعتماد بالاتر، همدلی بالاتر باشد. سرمایه فیزیکی یک شبه پولدار شدن است که بدون دلهای آبادان و سرمایه اجتماعی از بین می رود که این اتفاق برای ما افتاد. متاسفانه ما زود به سرمایه فیزیکی (نفت، گاز و معدن) رسیدیم.

افول سرمایه اجتماعی را داریم

آیا چنین فردی را در اقتصاد نداریم؟

در اینجا ضعف داریم. در نتیجه این به تدریج موجب شده سرمایه اجتماعی ما کم شود یعنی تخلیه یا افول سرمایه اجتماعی را داریم. ابتدا دل های آبادان کاهش یافته و بعد سرمایه اجتماعی را خالی کرده و این دو باعث شدند سرمایه فیزیکی که این دو را پوشش می داد در زمان بحران این دو بیشتر نشان داده می شود. به دلیل اینکه سرمایه فیزیکی ما کم شده است. فکر اساسی را باید دل های آبادان کند که در این حوزه ضعف داریم.

ضعف داریم یا نداریم؟

نمی گویم نداریم. شاید خوب بگردیم در حوزه اقتصادی و در تیم اقتصاد دولت بتوانیم افرادی را پیدا کنیم. متاسفانه در اقتصاد چنین دیدی وجود ندارد و چون وجود ندارد سرنوشت آقای عبدالملکی پیش می آید. همین سرنوشت را باید در وزیر صمت، وزیر کشاورزی، وزیر ارتباطات می بینید. پرطمطراق با یک آرمان می آیید ولی یک سال نشده غریبانه کنار می روید. این افراد، افراد متفکر و خردمند و خلاق و معمار نیستند.

خیلی ها بیان می کردند حذف ارز 4200 تومانی فساد را از بین می برد. تحلیل شما چیست؟

فساد، حوزه های مختلفی دارد، فسادی بخاطر نظام چند نرخی ارز داشتیم. من از اردیبهشت سال 97 فردای تصمیم ارز 4200 تومانی مصاحبه ای کردم و همان روز گفتم نظام چند نرخی ارز بدون الزامات و بدون زیرساخت ها فسادزاد و رانت زاست. در حال حاضر همان اتفاق افتاد. من هم می دانم این اتفاق افتاده است. از 25 قلم کالا شروع شد که در پی آن رانت بزرگی توزیع شد، چون زیرساخت ها فراهم نبود. برای نظامات چند نرخی باید اعتبارسنجی، حسن شهرت واردکننده، وثیقه، نظارت های پی در پی باشد. در فاصله 3 سال500 همت رانت توزیع شد. خیلی ها دلار گرفتند و از کشور گریختند. برخی دلار گرفتند و کالای دیگر وارد کردند، یک گروهی کالا وارد کردند ولی بخشی از کالا را احتکار کردند و به قیمت آزاد فروختند. به یاد دارم سال 97 تعزیرات انباری را پیدا کرد و موبایل آیفون با ارز 4200 تومانی وارد کرده بود و دستور داده بود این را به قیمت ارز 4200 تومان عرضه کنید و مردم صف کشیده بودند و 6 میلیون تومان می گرفتند و همانجا 12 میلیون تومان می فروختند.

قبول دارید در دولت گذشته، در بحث ارز 4200 تومانی هیچ نظارت دقیقی نبود؟

بله. از زمانی که این پدیده متولد شد معیوب و ناقص الخلقه بود.

الان 4200 تومانی حذف شده و ارز نیمایی 25 هزار تومان است. همین فاصله قیمتی فسادآور نیست؟

بله. اگر نتوانید تورم را مهار کنیم ریشه افزایش قیمت ارز را باید در تورم دید که یکی از مهم ترین ریشه هاست. وقتی تورم را مهار نکنیم قیمت ارز افزایش می یابد. یک قیمت نیمایی و یک بازار آزاد دارید و دوباره نظام دونرخی ایجاد می شود. شرط موفقیت در حذف نظام چند نرخی ارز کنترل تورم بعدی است. در سال 74 موفق نشدیم ولی در سال 81 موفق شدیم چون انتظارات تورمی وجود نداشت به دلیل اینکه منابع ریالی و ارزی دولت کافی بود.

بانک‌ها مولد ناترازی هستند

با این حجم از تورم ، دولت باید چه کنترلی را در پیش بگیرد؟

شرط موفقیت سیاست های رفاهی، یارانه ای و یکسان سازی نرخ ارز در کنترل تورم است. کنترل تورم یک مبحث مفصلی که ریشه در ناترازی بودجه ای و ناترازی بانکی است. اگر بخواهیم تورم را مهار کنیم باید ناترازی بودجه ای و مالی و بانکی را مهار کنیم که رشد نقدینگی کنترل شود. هر چقدر رشد نقدینگی کنترل شود، تورم کنترل خواهد شد. بانک های ما مولد ناترازی و خلق نقدینگی هستند. اصلاً حیات و ممات آنها با خلق نقدینگی است. لذا اینها مدام ناترازی را بیشتری می کنند و با خلق نقدینگی تورم را بالا می برند در نتیجه تجدید دارایی می دهند و ناترازی کم می شود و دوباره ناترازی ایجاد می کنند و دوباره تورم بالا می رود و دوباره ناترازی را تنظیم می کنند. حیات و ممات سیستم بانکی ما ناترازی را گسترش می دهند و بواسطه ناترازی خلق نقدینگی می کنند که تورم افزایش می یابد و در نتیجه تجدید دارایی می کنند و ناترازی کم می شود. این مدام تکرار می شود و همین سیکل معیوب 50 سال که در کشور اتفاق افتاده است.

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها