روی نقشه تهران ، در انتهای خیابان جشنواره ، مستطیل سبز کمرنگی پیداست که این روزها بوی گل گرفته تا پایتخت نشین های محصور در رویش هندسی آهن و سنگ که زندگی
کد خبر: ۱۳۷۱۰۸
ماشینی پای سفرشان را بسته ، در آخرین زمزمه های بهار، گلابگیری را به تماشا بنشینند.
اهالی تهران ، مستطیل سبز را از سال 1375 ، فرهنگسرای اشراق می خوانند؛ اما کمتر کسی می داند که نام این فرهنگسرا پیشتر باغ هفت حوض بوده و صدای آب حوض های هفتگانه اش از عهد ناصرالدین شاه قاجار لالایی درخت های باغ بوده است.
هفت حوض را دو قنات سیراب می کرده که سرچشمه یکی در سرخه حصار بوده و دیگری در تلو، اما قنات سرخه حصار در گذر سالها لایروبی نشده که حالا مرده و حوضها با آب تلو جان می گیرند.
تلو فقط درختهای باغ را سیراب نمی کند؛ حوضچه گلابگیری کنار حوض هفتم هم از آب خنک قنات پر می شود.
همه بساط گلابگیری در دو دیگ بزرگ پنج منی مسی سربسته خلاصه می شود که هرروز 30 کیلوگرم گل با 60 لیتر آب در تاریکی آنها 7 ساعت می جوشد تا نیچه های باریک فلزی متصل به دیگها، بخار آب آمیخته باگلاب را به پارچهای کوچکی برسانند که در حوضچه لبریز از آب قنات شناورند. بخار که در پارچ های مسی سرد می شود، محسن رحمانی ، مسوول گلابگیری ، نیچه ها را از پارچ ها جدا می کند و گلاب را در شیشه های نیزه ای سبز ت آبی می ریزد.
مرد پنجاه وچندساله است و به قول خودش بیش از 40 سال است که گلهای محمدی باغهای «کامو» را گلاب می کند. رحمانی به وصف کامو مشتاق تر است تا گفتن از گلابگیری. می گوید: کامو از توابع کاشان است ؛ اما آب و هوای سردی دارد. به همین خاطر هم محمدی هایش هنوز خوابند و درست وقتی گلهای قمصر و نیاسر تمام می شود، محمدی های کامو چشم باز می کنند.
بهار در کامو ماندگارتر است. رحمانی می گوید: آنجا هر سال آخرین نقطه ایران است که گابگیری می کنند.
50 درصد جمعیت 5 هزار نفری کامو با تولید عرقیات گیاهی امرار معاش می کنند و بقیه با کشاورزی در باغهای انگور و بادام و گردو و... رحیمی می گوید: کامو، یک بهشت گمشده است ؛ اما مهمانسرا ندارد.
گرچه در خانه اهالی همیشه به روی مسافران باز است ، اما اگر کامو مهمانسرا داشت ، شاید تهرانی ها به دیدن دو دیگ مسی و چند نیچه و پارچ در فرهنگسرای اشراق راضی نمی شدند و دل به راهی چند ساعته می سپردند تا گلاب شدن هزار هکتار محمدی سرخ را در بهشت گمشده از نزدیک تماشا کنند.
اگر کامو مهمانسرا داشت ، گلابگیری خرداد حتما تماشایی تر می شد، وقتی گردشگران می آمدند و باغهای خوش عطر محمدی را در پناه دیوارهای گلی مزین به بوته های گون تماشا می کردند. اگر کامو مهمانسرا داشت ، طبیعت سبز حاشیه کاسه رود که از دل کوههای کرکس به شتاب می آید تا عطش بوته های محمدی را فرو بنشاند، لابد مسافران را پس از بهار هم به آنجا می کشاند.
اگر کامو مهمانسرا داشت ، گردشگران حتما سرزدن به قلعه دز و قلعه عباسخان و مسلح گاه را فراموش نمی کردند و گلیمهای معروف منطقه که برای پختن و خمیر کردن نان به کار می آیند و میان بیگانگان معروف ترند تا ایرانیان ، لابد مشتری های بیشتری پیدا می کردند.
اگر کامو مهمانسرا داشت....
اما کامو مهمانسرا ندارد و به همین خاطر رحمانی و همکارش به ماندن در آلاچیق باصفایی کنار درخت توت و حوض هفتم فرهنگسرای اشراق بسنده کرده اند تا یادگارهای طبیعتی دوردست را در شیشه های شفاف به شهرنشین ها هدیه کنند.
اما اگر کامو مهمانسرا داشت....