بخش‌هایی از کتاب «متاستاز اسرائیل» که به پرسش‌های تاریخی درباره شکل‌گیری دولت یهودی پاسخ می‌دهد

فصلی کوتاه از یک متاستاز

شعر بخش مهمی از مقاومت فرهنگی مردم فلسطین در برابر اشغال است

زخم یادگاری بر شاخه های شکسته زیتون

فلسطین در قرن اخیر بیش از هر سرزمینی دستخوش اتفاقات سیاسی اجتماعی و فرهنگی بوده است و همواره انقلاب ها و جنگ های بسیار در خاک آن به وقوع پیوستند.
کد خبر: ۱۳۶۳۸۲۵

به طور طبیعی جنبش هاى شعرى و ادبى فلسطین، به طور ویژه تابع وقایع تاریخی بوده و همواره در دوران های مختلف شاهد تحولات گسترده ذهنی و زبانی در میان شاعران و نویسندگان فلسطین بوده ايم. عامليت سیاسی نقش موثری در تغییر جهت حرکت شعر فلسطین و تحول آن داشتند به‌طوری‌که شعر فلسطین تا پیش از ۱۹۴۸ پاسخی به انگیزه‌های شخصی و تصویری از محسوسات است.

اما پس از این زمان از نظر موضوعی و حتی ساختاری دچار تحولات بسیاری شده و حتی جریان های شعر اعتراضی و شعر ضد اشغالی نیز تابع همین تحولات بوده اند.

به عنوان مثال در ابتدا موضوع اشعار شاعران فلسطین پیرامون مسائل ویژه روز مانند پیمان‌نامه بلفور ، خطر رژیم صهیونیستی، همکاری با انگلیسی‌ها و نیز فروش زمین به یهودیان بوده است. اما شاعران پس از آن به نقش خود در دفاع از سرزمین شان و نیز تحریک روحیه ملی گرایی و روح حماسی در دل‌های مردم پی بردند پس از ۱۹۶۷ شاعران فلسطینی به رویکرد ادبی و سیاسی خود ادامه دادند و شعر مقاومت ظهور گسترده ترى یافت.

مهاجرت اجباری فلسطینیان و به تبع یافتن ملیت های مختلف و سفر به کشورهای گوناگون، پس از اشغال رژیم صهیونیستی منجر شد تا نویسندگان و شاعران و روشنفکران فلسطینی بیش از هر ملتی بامکاتب ادبی رایج در کشورهای گوناگون آشنا بوده و جای شگفتی نیست که بتوان بیشترین گستره معنایی و نوآوری ساختاری را در آثار آنها جستجو کرد البته شاعران عرب زبان بسیاری که ملیت و هویت فلسطینی نداشتند نیز نسبت به مسئله فلسطین واکنش نشان داده و آثار اعتراضی و مقاومتی چشمگیری سروده اند که به علت هم زبانی آنها در گستره زبان و ادبیات عرب، جداسازی آنها از شعر شاعرانی که دارای اصالت و ملیت فلسطینی هستند چندان لزومی ندارد.

به عنوان مثال اشعار سیاسی و اعتراضی نزارقبانی پس از امضای پیمان نامه صلح اعراب و اسرائیل از جمله سروده هایی است که در زمینه ی مقاومت مردم فلسطین و تقویت روح وطن پرستی و آزادی خواهی، تاثیرى فراتر از بسیاری شاعران فلسطینی دارد.

در یک نگاه کلی می‌توان شاعران فلسطینی و غیر فلسطینی زیادی را فهرست کرد که همگی به مسئله فلسطین مانند یک پدیده ملی و عاطفی نگریسته و در خصوص آن شعر گفتند که حتی دامنه این آثار به زبان‌های دیگر و شاعران دیگر ملت‌ها نیز رسیده و به عنوان مثال می‌توان از فارسی زبانان که در خصوص فلسطین شعر گفته اند نام برد. که حتی تهیه فهرست نام های آنها نیز، مجالی فراتر از این یادداشت رسانه‌ای می طلبد. در نتیجه تنها به معرفی سه شاعر تاثیرگذار فلسطینی که هر صد در دقیقه اصلی شد اشعار سیاسی و وطن پرستان بوده و در یک چشم انداز جهانی بیش از بقیه دیده شده‌اند می پردازیم:

معین بسیسو در ۱۹۲۶ در غزه متولد شد و تا پایان دوره دبیرستان در آنجا باقی می‌ماند وی برای ادامه تحصیل به مصر رفت و در رشته روزنامه نگاری از دانشگاه آمریکایی قاهره فارغ التحصیل شد معین بسیسو که در مصر به تدریس و روزنامه‌نگاری مشغول بود خیلی زود وارد فعالیت‌های ملی‌گرایانه شده و به دبیر کل حزب کمونیستی فلسطین منصوب شد و بعد از اتحاد احزاب کمونیستی فلسطین تا زمان وفاتش عضو کمیته مرکزی حزب بود از وی تعدادی آثار منظوم و منثور و چند نمایشنامه بر جای مانده است. زخم یادگاری بر شاخه های شکسته زیتون

معين بسيسو در فاصله سال هایی که در زندان‌های مصر طعم تلخ زندان و اسارت را تجربه کرده و سرانجام در بع طرز مشکوکی بر اثر سکته قلبی در سال ۱۹۴۸ در مسافرخانه ای در لندن در گذشت و حتى پس از مرگش اجازه بازگشت به زادگاهش به وی داده نشد و در قاهره به خاک سپرده شد.

معین بسیسو طرفدار رئالیسم و واقع گرایی و نیز تعهد گرایی و التزام بود چرا که لازمه متعهد بودن یک شاعر را رویکرد رئالیستی و خالی از او ها می دانست و از این سو یک شاعر متعهد و رئالیست است که تنها حوادث را نمی بیند بلکه عوامل و شرایط تاثیرگذار را نیز در نظر می‌گیرد.

به اعتقاد منتقدین شعر او، اسلوبی خشن برخوردار از اسلوبی که در برابر روزمرگی های زندگی آرامش و سازشکاری از خویش مقاومت و سرسختی نشان می‌دهد اسلوب سرایندگی بسیسو به نوعی ترسیم کننده اندیشه مقاومت و پایداری است و از فضای معلول و عرف ادبی رایج فاصله دارد.

او در ابتدای منظومه «صداست همچنان» اینگونه می سراید:

صدا همچنان صداست
صدای جنگاوری بیباک هنوز به گوش می رسد
صدای شهری سخت جان که ایستاده است
صدایی که می پیچد در ویرانه ها و در هاله ای از دود
صدایی که در دیوارهای خانه های مان طنین افکنده است
و نفرین شوم خویش را در گوش دیوارها زمزمه میکند

محمود درویش یکی از شناخته شده ترین شاعران فلسطین و جهان عرب و سرتاسر دنیاست که نام او همواره در کنار شعر انقلابی و وطن پرستانه آمده است. محمود درویش یکی از تاثیرگذارترین شاعران در خصوص تحول شعر معاصر و رویکرد سمبولیسم در آن به شمار می رود و در شعر او با آمیخته‌ای از عشق و وطن پرستی رو به رو هستیم.

زخم یادگاری بر شاخه های شکسته زیتوندرويش زادهٔ بیش از سی دفتر شعر منتشر کرد و شعرهای او که بیشتر به مسئله فلسطین مربوط می‌شد در بین خوانندگان عرب و غیر عرب شهرت و محبوبیت داشت.

برخی از شعرهای او به فارسی ترجمه و منتشر شده‌است. وی مدتی عضو سازمان آزادیبخش فلسطین بود و در ۱۹۹۳ در اعتراض به پذیرش پیمان اسلو از این سازمان استعفا داد. درویش از تشکیل دولتی مستقل در کنار کشور اسرائیل دفاع می‌کرد. خود او به زبان عبری حرف می‌زد و با فرهنگ یهودیان آشنایی داشت و دوستان یهودی زیادی داشت.

محمود درویش سرودن را از زمانی که دانش آموز بود شروع کرد. در سال ۱۹۶۰ نخستین مجموعه آثار او در زمانی منتشر شد که تنها نوزده سال داشت. با دومین مجموعه‌اش بنام برگ‌های زیتون (اوراق الزیتون) در سال ۱۹۶۴، به عنوان یکی از شاعران پیشرو شعر مقاومت شناخته شد. دو موضوع عمده در ساختار اشعارش دیده می‌شود: «عشق و سیاست».

بسیاری از شعرهای محمود درویش به شکل سرودهای عمومی و آوازهای محبوب درآمده‌اند. اغلب آثارش در مورد سرنوشت وطنش است. او از مفردات ساده و تصاویر واضح استفاده می‌کند.

محمود درویش تا زمان مرگش بیست و دو مجموعه شعر منتشر کرد که از جمله آنها: گنجشگ‌های بی‌بال، برگ‌های زیتون، عاشقی از فلسطین، آخرشب، دلدار من از خواب خود برمی‌خیزد، گنجشک‌ها در الجلیل می‌میرند، دوستت می‌دارم، یا دوستت نمی‌دارم، اقدام شماره۷ ، آنک تصویر او و اینک انتحار عاشق، جشن‌ها، ستایش سایه بلند، محاصره‌ای برای مدایح دریا، است.

شعر معروفى از محمود درویش تحت عنوان کارت شناسایی درمیان مخاطبان ادبیات و به ویژه علاقه مندان به شعر مقاومت رواج دارد که گویا هنگام ثبت هویت ملی یک عرب روایت شده و اینگونه آغاز می شود:

بنویس
ثبت کن
من یک عرب هستم
تاک های اجداد ایمان را از ما دزدیده اند
و زمینی که با پسرانم آن را شخم می زدی

این شعر آنقدر معروف است که بسیاری از مردم، آن را به عنوان نمونه قطعی شعر محمود درویش می دانند و مخصوصاً در پایان آن که می گوید:

اما اگر گرسنه باشم
گوشت کسی را خواهم خورد
چه میهنم را غارت کرده است
بترسید از خشم من
و از گرسنگی من
می‌توان به روشنی نمونه خشم اعتراضی و انقلابی مردمی را دید که ساده‌ترین حقوق آنها یعنی خانه و کاشانه شان سلب شده است.

نمونه اى از شعر او:
رهگذرانی که در میان کلمات می گذرید
نام های تان را بردارید و برگردید
ساعت های تان را از زمان ما عقب بکشید و برگردید
هرچه میخواهی برداری از آبی دریا از شن های خاطره از عکسهایی که میشناسید
شما نمی دانید
چگونه سنگی از سرزمین ما سقف آسمان را می سازد
ای رهگذران سرگردان در میان کلمات
شمشیر از شما و خون از ما
آتش و فولاد از شما و گوشت تن از ما
از شما تانکی دیگر و از ما سنگ
از شما بمب اشک و از ما باران
آنچه از هوا و آسمان بر شماست بر ما باد
سهمتان را از خون های ما بردارید و بروید
پای کوبان و رقصان به مهمانی رفته و برگردید
ماباید نگهبان گلهای سرخ شهیدان باشیم
ما باید آنگونه که می خواهیم زنده بمانیم
رهگذرانی که از میان کلمات سرگردان عبور می کنید
مانند غبار راه هرجا می خواهید بروید
اما مانند حشرات از میان ما عبور نکنید
هر چه در سرزمین مان بكاريم برای خودمان است
گندمی که پرورش می دهیم
و از شیره جان خویش آب یاری اش می کنیم
از آن ماست
و از آن ماست آنچه شما نمی پسندید
سنگ های ما
و داس های مان
پس اگر می‌خواهید گذشته را بردارید و به بازار عتیقه فروشی ببرید
اسکلت را به هدهد برگردانید
اگر می خواهی
در دستهای ما چیزی است که از آن خوشنود نخواهید بود
ما آینده را داریم
و هر چه در زمین مان بکاریم برای خودمان است
اوهام تان را در چاله‌ای متروک بگذارید و برگردید
عقربه های زمان را برگردانید به روزگار گوساله مقدس
به زمان بندی نغمه های مسلسل
ازما چیزی به دست نخواهید آورد
برگردید
در اینجا تنها و تنها نیست که از پیکرش خون میریزد
و مردمی که در خون تپیده اند
وطنی که آمادگی فراموشی را ندارد
و آمادگی به یادآوردن را
اى رهگذران میان کلمات سرگردان
زمان آن رسیده است که برگردید
و جای دیگری لانه کنید
هرجا دلتان خواست
تنها به شرطی که میان ما نباشد
هرجا دلتان خواست بمیرید
تنها در میان ما نمیرید
که هرچه در این سرزمین بکاریم برای خودمان است
ما در اینجا گذشته ای داریم
و نخستین آوای زندگی را اینجا شنیده ایم
اکنون و آینده داریم
دنیا و آخرت ما اینجاست
پس از زمین های ما بیرون بروید
از دریا های مان
از خشکی های مان
از گندم ما
از نمک ما
و از زخم ما
از واژگانی که در خاطره های مان داریم بیرون بروید

سمیح القاسم نام پر آوازه دیگری است که او را در کنار محمود درویش یکی از دو شاعر بزرگ قرن بیستم فلسطین می شناسد سمیح القاسم در شهر زرقاء شمال فلسطین به دنیا آمد و در شهرهای رامه و ناصر بزرگ شد و مدتی به معلمی پرداخت. زخم یادگاری بر شاخه های شکسته زیتون

شعرهای او به طور عمده درباره مقاومت مردم فلسطین از و موضوعاتی از جمله وفاداری فلسطینی‌ها نسبت به سرزمین مادری و هویت عربی شان را در بر می گیرد دو قصیده «به پیش بیاید» و «راست قامت گام بر میدارم» از مهمترین سروده‌های القاسم سطح بسیاری از اشعار القاسم توسط خوانندگان و آهنگسازان و دیگر کشورهای عربی اجرا شده و در مقاومت فلسطین قرار گرفته اند.

وی چند سال پیش به خاطر سرطان کبد در بیمارستانی در شهر سفر در شمال اسرائیل از دنیا رفت و هنگام مرگ ۷۵ ساله بود.

سمیح القاسم با وجود فشار زندان و تبعید های مکرر حاضر به ترک سرزمین خویش داشتند او و همفکرانش معتقد هستند که خاک کشور متعلق به آنهاست و باید همانجا دفن می‌شود تلاشها و آرمان‌های بلند سمیه باعث شده است تا در جایگاه دوم این شاعر بزرگ فلسطین شناخته شده باشد محمود عباس رئیس دولت خودگردان فلسطین در پیامی به مناسبت مرگ این شاعر بزرگ گفت صدای والای میهن ما پس از عمری دفاع از حق و عدالت و زمین ما را ترک کرد.

از وی آثار مختلفی در قالب های شعر و داستان و نمایشنامه باقی مانده است که همه آنها در یک دوره هفت جلدی به زبان عربی منتشر شده اند و تاکنون آثار بسیاری از وی به زبان های مختلف انگلیسی و آلمانی و ایتالیایی و ژاپنی و فرانسوی ترجمه شده است.

نمونه اى از شعر او:
سرود سربازان

از بستر خویش برخیزی ای خواب رفتگان
امروز عروسی است
شیپور بزنید
دست بیفشانید
و پرچم های تان را برافرازید

دیگر توانی در فریاد نیست
نعره ها بی جان هستند در شادی ها و در آواز ها
برخیزید و سور و ساتی عظیم برپا کنید
جشنواره های بزرگ مهیا کنید

افق را با شاخه های زیتون بپوشانید
و کبوتر بپرانید
صلح آمده است
خوش آمده است
ما در مرزها هستیم
ما در مرزها بیداریم
دستانمان بر دسته های شمشیر خشکیده است
چشمانمان بیدار است او در تاریکی به جستجوست
قلب های مان در انتظار دشمنانی سلحشور می طلبد
ما آموخته ایم
آموخته ایم که چگونه زندگی را به تاراج ببریم
صلح آمده است

ما در مرزها چون سگان ایستاده‌ایم
چون راهزنان
آرام نداریم
و خواب به چشمانم نمی آید
صلح آمده است
برخیزید و به پیشوازش بروید
زنده باد صلح
زنده باد صلح

اصغر علی کرمی - شاعر و مترجم

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها