شب شیشه ای آقا رحیم

نگاهی به پل جهانآرا روی رود کارون و نورهایی که این پل را رنگارنگ کرده است، خاطرات سالهای نهچندان دور را زنده میکند.
کد خبر: ۱۳۵۶۵۹

خاطراتی که بسیاری از آن در دل همین کارون نهفته است، رودی که اگرچه اکنون آرام است، اما طوفانی را پشت سر گذاشته؛ طوفانی به نام جنگ، نه جنگ که دفاع، آن هم دفاع مقدس.
آقا رحیم بچه همین دوران است. اگرچه الان فرماندهی سپاه پاسداران را به عهده دارد، اما همچنان دوست دارد آقا رحیم صدایش کنند. او سردار سرلشکر سیدیحیی رحیمصفوی است، فرمانده دیروز و امروز، او از جنگ میگوید و نقاط تاریک و روشن آن، از قطعه درخشان آن یعنی آزادسازی خرمشهر. مصاحبه او را با برنامه شب شیشهای شبکه 5 بخوانید.

آقا رحیم گفتن بچههای جبهه به شما، از صلابت یک فرمانده کم نمیکرد؛
ما در جنگ صلابت را در همین برادری و صمیمیت و احساس وحدت اعتقادی و وحدت عمل میدیدیم که لفظ برادری هنوز شاید بهترین لفظ میان برادران پاسدار و بسیجی باشد. این لفظ را بهتر از القاب دیگر میبینم.

پس دوست دارید شما را آقا رحیم خطاب بکنم؛
بله خیلی خوب است.

آقا رحیم عزیز شاید کمتر کسی از شما پرسیده که چند تا فرزند دارید؛
من 4 فرزند دارم. 2 تا پسر و 2 تا دختر که 3 نفرشان از دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند یا در حال فارغالتحصیل شدن هستند و آن یکی هم دانشآموز دوره راهنمایی است.

این روحیه نظامی پدر و کار کردنش در یک تشکیلات نظامی باعث از بین رفتن رفاقت بین پدر و پسر یا دختر نمیشود؛
ما از اول که نظامی نبودیم، اصلا هویت نظامیگری پاسداران با آن نظامیگری که از سابق یا پیش از انقلاب در اذهان عمومی رسوخ کرده فرق میکند. پاسداران همه منعطف هستند. اصلا جنس پاسدار از جنس مردم است و معمولا هم روحیه عاطفی دارند. من ارتباط خوب و صمیمی با بچهها و خانوادهام دارم و سعی میکنم این ارتباط را حفظ بکنم.

جایی شنیدم که شما خیلی مقید هستید ناهار را منزل صرف کنید. درست است؛
نخیر، متاسفانه به خاطر حجم کارها ممکن نیست، البته چرا مثلا برای ظهرهای پنجشنبه یا جمعه مصداق دارد ولی در غیر این صورت این غیرممکن است. هم با توجه به حجم کارها و هم فواصل زیادی که در تهران هست.

آقا رحیم عزیز فرزندانتان از شما انتقاد هم میکنند؛
بله ممکن است راجع به یک بحث سیاسی. چون ما در یک محیط صمیمی با هم صحبت میکنیم. ممکن است انتقادی داشته باشند ولی من با خوشاخلاقی با عزیزانم برخورد میکنم یک تعامل مثبت داریم.

حرفهای فرزندان شما در جهتدهی ذهنی شما تاثیر میگذارد یا شما با متانت گوش میدهید بعد کار خودتان را میکنید؛
ما پاسدارها حرف حق را میپذیریم. شاید در بسیاری از مواقع مخصوصا مسائلی که مربوط به اجتماع میشود؛ مثلا این گرانی که حقیقتی است که کسی نمیتواند انکارش کند. به هر جهت ما به عنوان پاسدار حق پذیری داریم.

برای من خیلی جالب است که بدانم آقا رحیم که فرمانده سپاه پاسداران هستند فیلم هم نگاه میکند؛
فیلمهایی که در سینماست بله، ولی در سینما فقط فیلمهای جشنواره فجر را میبینم. گرچه حجم کارها آنقدر نیست که بتوانم از فیلمها استفاده بکنم.

آخرین فیلمی که در سینمای ایران تماشا کردید چه فیلمی بوده است؛
میم مثل مادر.

آخرین کتابی که خواندهاید؛
من معمولا کتاب زیاد میخوانم و کتابهای علمی بیشتر مدنظرم است. آخرین کتابی که مربوط به درس و مباحث درسی هم میشود کتابی است به عنوان جغرافیای سیاسی ایران.

دکتری شما در همین رشته جغرافیای سیاسی است؛
بله.

تدریس هم میکنید؛
14 سال است که من در دانشگاه درس میدهم. در این مدت بین 2 تا 4 واحد را درس دادهام.

اگر روزی فرمانده نباشید، علاقه شما به دانشگاه چقدر است که بروید؛
قطعا به عنوان یک معلم دانشگاه کار علمی را ادامه خواهم داد.

برویم سر اصل مطلب که یک حادثه و یک اتفاق بزرگ در تاریخ کشور عزیز ماست. میخواهیم از یک زاویه متفاوت وارد بحث بشویم و اینکه از یک خبری که بارها تحریف شده و کمتر به اصالت قضیه پرداخته شده است؛ آن هم این است که برای سقوط خرمشهر تئوریهای مختلفی مطرح بود. عده زیادی میگویند تصمیمات بنیصدر و دستور وی مبنی بر عقبنشینی نیروها در خرمشهر باعث شد شهر سقوط کند، چون اعتقاد داشت ما باید دشمن را به عمق بکشانیم و جنگ اشکانی به راه بیندازیم. بعضی از کارشناسان میگویند شاید تحلیل وی غلط نبوده است. الان فرصت خوبی است که از عالیترین مقام سپاه بپرسیم قضیه چه بوده است؛
نمیتوانیم علت سقوط خرمشهر را دستور عقبنشینی از شهر بگوییم. با مخالفان خودمان هم ما باید با انصاف حرف بزنیم. من یاد ندارم دستور عقبنشینی را بنیصدر به عنوان رئیسجمهور وقت و فرمانده کل قوای وقت ایران داده باشد. طبیعتا در آغاز جنگ نسبت به آمادگیهایی که عراق با وجود 5400 دستگاه تانک و نفربر و 366 هواپیمای جنگی، 600 قبضه توپخانه، 400 فروند هلیکوپتر، 12 لشکر زرهی مکانیزه و 15 تیپ داشت؛ ما آمادگی لازم را نداشتیم. شاید اصلیترین دلیل سقوط خرمشهر این بود که نیروی هجوم کننده خودش را آماده کرده بود و ابتکار عمل داشت. ما هم از نظر اطلاعاتی غافلگیر شده بودیم و هم از یک غفلت استراتژیک. نیروهای کلاسیک ما آماده این جنگ نبودند و ما خودمان را برای دفاع آماده نکرده بودیم؛ لیکن بنیصدر هم کوتاهیهایی در جنگ داشت؛ از جمله در موقع سقوط خرمشهر میگفت مهم نیست که خرمشهر سقوط کرده اگر اهواز را هم بگیرد ما میرویم در دامنه کوههای بختیاری به شیوه اشکانیان دشمن را میکشیم داخل سرزمینمان و یک مرتبه میریزیم سردشمن و آن را از بین میبریم. اینها را میگفت ولی اینکه دستور عقبنشینی داده باشد من یادم نمیآید. او به نیروهای پاسدار و بسیجی اعتقاد نداشت. اعتقاد داشت باید جنگ را از طریق کنار آمدن با قدرتهای بزرگ مثل امریکاییها به پایان برسانیم. اعتقادی به حضرت امام و اینکه ملت ما این ظرفیت را دارد که دشمن را به طریق دفاع نظامی از سرزمین بیرون کند نداشت. حتی مایل بود از طریق جنگ به قدرت برتری بیشتر از ریاست جمهوری دسترسی پیدا کند.

در صحبتهایتان اشاره کردید به حضرت امام (ره)، نکتهای یادم آمد. یادم است امام برای شکستن حصر آبادان و باز پس گرفتن مهران خیلی تاکید داشتند. به هر حال نیروهای مسلح بدنه جنگ هستند و میدانند چه اتفاقی دارد میافتد. چطور است امام که ساکن جماران بودند اینقدر تاکید میکنند به این 2 نکته استراتژیک که حصر آبادان را بشکنید و مهران را آزاد بکنید. فکر میکنید اشراف حضرت امام بوده، تحلیل شما از این فرمایش چه هست؛
حضرت امام یک رهبر خردمند الهی بسیار تیز فهم و دوراندیش بودند. جزیره آبادان یک منطقه استراتژیک برای خوزستان بود. عراقیها که 19 مهرماه از کارون عبور کردند و آبادان را محاصره کردند، حضرت امام 14 آبانماه فرمان دادند حصر آبادان باید شکسته شود و همین فرمان امام، گروههای وفادار امام از جمله سپاه و بسیج را آماده و مجهز و عزم و اراده را در نیروهای سپاه از جمله خود ما که در جنوب بودیم بیشتر کرد. این در حقیقت یک تکلیف، یک وظیفه و یک فرمان بود؛ فرمانی که جنبه شرعی داشت. در مورد مهران هم همینطور؛ ما یک بار مهران را آزاد کرده بودیم، بار دوم عراقیها آمدند و مهران را گرفتند.
ما بر آوردمان این بودکه برای آزادی مهران مثلا در حدود 50 گردان نیرو میخواهیم که آماده هم نبود. ما با همان 30 گردان به دشمن زدیم و مهران را فتح کردیم، به هر جهت فرمان امام برای ما یک فرمان واجب الاطاعه بود.

آیا به لحاظ تاکتیک و استراتژی جنگی هم مسائلی که ایشان مطرح مینمودند حائز اهمیت بوده یا صرفا چون فرمان ایشان بوده شما عزمتان را جزم میکردید؛
این دو منطقه آبادان و خرمشهر در جنوب خوزستان و مهران در جنوب استان ایلام دو منطقه حساس بودند. میدانید که الان نزدیکترین محوری که مردم ما میروند برای زیارت، همین مهران است که میروند برای کربلا و نجف دید حضرت امام (ره) یک دید کاملی بود. اینقدر که ما از امام شناخت داریم شاید شناخت ما ناقص باشد. حضرت امام با دید جامعی فرمان میدادند.

یک جایی گفتید آمادگی بیش از حد نیروهای عراقی و عدم آمادگی نیروهای ایرانی و تسلیحاتی که شاید در آن مقطع از جنگ داشتند، خیلی جالب است که من از فرماندهان محترم سپاه شنیدهام میگویند ارتش عراق با همان تجهیزات و تسلیحات کشوری را به نام کویت ظرف یک روز اشغال کرد، اما همان تجهیزات نزدیک 40 روز پشت درهای خرمشهر معطل ماند تا بتواند خرمشهر را به تصرف خودش در بیاورد. این تفاوت کجا بود؛
در رابطه با کویت یک روز هم طول نکشید، یعنی کمتر از 7 ساعت. در سال 1990 عراقیها از مرز صفا (که مرز بین عراق و کویت است و تا مرکز کویت 120 کیلومتر فاصله دارد) ساعت 5 صبح که حمله کردند قبل از ساعت 12 ظهر نه از دولت کویت آثاری باقیماند و نه از ارتش کویت و آنها فرار کردند و عراقیها به مرکز کویت رسیدند. در رابطه با خرمشهر که در فاصله 15 کیلومتری از مرز عراق بود، 34 شبانهروز جنگ جانانه کردند و تازه توانستند قسمت غربی خرمشهر را تصرف بکنند. ملت ما نیز 8 سال در مقابل این رژیم تا به دندان مسلح ایستادگی کردند و سرانجام او را از کشور بیرون کرد. بنابر این اصلا هویت انقلاب اسلامی قدرت ملت و رهبری ما، نظام سیاسی ما، وفاداری ملت ما، مدیریت امام و شکوه و قدرت طرحریزی عملیات فرماندهان ما ضمن اینکه سرزمین ما فرق میکند. مثلا وسعت خوزستان 4 برابر کشور کویت است. خوزستان 66000 کیلومتر مربع وسعت دارد. بنابراین قابل قیاس نیستند.

من خیلی خوزستان رفتم و وجب به وجب آن را گشتم و پای درد و دل خیلی از بچههای خرمشهر و آبادان و دزفول و غیره نشستهام. چیزی میگویند حالا نه از سر گلایه، شاید از سر شوخی و رفاقت که اینجا خیلی جنگیدیم، خیلی شهید دادیم و خیلیها بودند اینجا نام آشنا و نام آور. اما عدهای از تهران آمدند و همه چیز را به نام خودشان ثبت کردند. گفتند ما خرمشهر را فتح کردیم.
البته این جور نیست در ابتدای جنگ بچههای خرمشهر و آبادان که من از نزدیک شاهد فداکاری آنها بودم، جوانان، پیران و زنان خرمشهری حماسه آفریدند. 34 شبانه روز جنگ پی در پی در خرمشهر، شاید یکی ازحماسههای مردم خرمشهر و آبادان باشد. در عملیات دیگر هم همینطور بچههای دزفول، شوش، شوشتر و قسمتهای شمالی بهبهان که خودش یک تیپ رزمی دارد. در دزفول هم به همین صورت. الان لشگر 7 زرهی و لیعصر، بچههای نیروهای خوزستان از جوانان و پیران واقعا خیلی خوب جنگیدند، چون ما که از جاهای دیگر رفته بودیم، اصلا سرزمین خوزستان را نمیشناختیم. آنهایی که اهل منطقه بودند و زمین منطقه را میشناختند، بیشترین راهنمایی را به ما در طرح ریزی عملیات، چگونگی حمله به دشمن در مناطق بسیار پیچیدهای مثل عملیات فتحالمبین داشتند. به هر جهت. نظر من این است که عزیزان خوزستانی ما چون خوزستان هم ترکیبی از عربها، لرها و فارسهاست همه آنها شجاعانه ایستادند و از سرزمینشان دفاع کردند و سهم بزرگی هم در پیروزی خرمشهر داشتند. عزیزان شهیدی همچون جهانآرا، موسوی و بسیار دیگری از این عزیزان در پیروزیهای خوزستان، مخصوصا خرمشهر عزیز نقش داشتند.
من میخواهم از 2 شهید جوان نام ببرم. شهید بهنام محمدی عزیز و شهید دشتی عزیز یا شهید باقری عزیز و شهید فهمیده. درود و سلام میفرستیم به همه شهیدان جوان دفاع مقدس.

خیلی از ما الان جوان داریم که ظاهر آنها با ظاهر جوانهای زمان شما متفاوت است. شلوار لی میپوشند، پیراهن رنگ دلخواهشان را میپوشند، ژل به موهایشان میزنند، ظاهرشان خیلی متعارف و شبیه جوانهای زمان دفاع مقدس نیست. شما به عنوان یک فرمانده نظامی تحلیلتان از این تیپ جوانها چیست. اگر کشوری قصد حمله به ایران را داشته باشد، کسی از میان این جوانها حاضر میشود بیاید و بجنگد؛
امام ما با همین جوانهایی که شلوار لی میپوشیدند و موهای بلندی داشتند انقلاب کرد و پیروز هم شد. از همین جوانها در جنگ هم بودند. این طور نبود که همه آنها یک تیپ خاصی باشند. من اطمینان دارم همین عزیزانی که شاید ظاهر متفاوت داشته باشند و دیگر جوانهایی که به عنوان جوانهای بسیجی و حزباللهی هستند، اگر خدای ناکرده دشمنی به کشور عزیزمان حمله نظامی بکند، همین جوانها اسلحه به دست میگیرند و در دفاع از ملتشان قیام خواهند کرد. ما جوانهای خودمان را خوب میشناسیم و میدانیم که روحیه سلحشوری و غیرت اسلامی دارند و من مطمئن هستم در رابطه با دشمن ستیزی جوانان ما جدی هستند.

پسرهای خودتان چطور؛
من باورم این است که میآیند و حسابی میجنگند و اتفاقا تیراندازی هر دو پسر من هم خیلی خوب است و خیلی هم خوب میتوانند دفاع بکنند از کشور، ملت و اسلام عزیز.

3 خرداد شما کجا بودید؛
در جاده اهواز خرمشهر در قرارگاه فتح فرمانده بودم. قرارگاه ما در کنار جاده خرمشهر به اهواز بود یک سنگر معمولی بود و در مرحله آخر عملیات که ما وضعیتی خاص داشتیم، من با یک بیسیم prc77 و دوستانی که با من بودند در قرارگاه و از نزدیک عملیات را هدایت میکردیم. وضعیت ما این گونه بود که از شب که عملیات را آغاز کردیم، تقریبا پیش از ظهر اولین یگانها وارد خرمشهر شدند و در همان ساعات اولیه ورود نیروها به خرمشهر تیپ 8 نجف به فرماندهی شهید احمد کاظمی و حسین خرازی، البته یگانهای دیگر هم مثل محمد رسولالله که حاج احمد متوسلیان پایش شکسته بود در گچ بود که البته آنها حدفاصل شملچه تا خرمشهر مسوولیت داشتند. به هر حال در آن زمان تا آنجا که در ذهن من است، در حال فرماندهی این نیروهای عزیز بودیم و در اینجا باید از شهید صیاد شیرازی و شهید حسن باقری و حاج همت عزیز یاد کنیم. این عملیات از 10 اردیبهشت با رمز یا علی ابن ابیطالب آغاز شد و 23 شبانهروز جنگ بسیار سختی که روزها عراقیها حمله میکردند و شبها هم ما حمله میکردیم.

جنگهای ما منظم بودند یا نه؛
ترکیبی از جنگهای منظم و نامنظم. مهمترین عارضه این بود که عراقیها یک خاکریز در جاده اهواز خرمشهر با ارتفاع 5/2 متر زده بودند.

روزی که عملیات آغاز شد، شما چقدر تصور میکردید بتوانید خرمشهر را آزاد کنید؛
ما اطمینان داشتیم، چون طرحریزی ما براساس برتری اطلاعات نسبت به دشمن بود نسبت به تاکتیکها و نیروهای نظامیمان مسلط بودیم و میدانستیم چگونه با دشمن بجنگیم. ما مطمئن بودیم که در مقابل رزمندگان شجاع ما ارتش عراق تاب مقاومت نخواهد داشت.

درست است که مغز خلاق شهید باقری بوده در این عملیات؛
طرحریزی عملیات دستهجمعی بود. تیمی از عزیزان ارتش و تیمی هم از عزیزان سپاه مینشستند و طرحریزی عملیات میکردند و در حقیقت عملیات مشترک بود شهید باقری را که فرمودید که در قرارگاه نصر ما بود همردیفشان امیر سعدی بود. من که فرمانده قرارگاه فتح بودم، همردیف من شهید نیاکی فرمانده لشکر 92 زرهی بودند. بنابراین هم طرحریزی عملیات مشترک بود هم اجرای عملیات.

آقا رحیم چون کار شما به نوعی دفاع و رزمآوری و جنگ است، شاید نگاه شما نسبت به جنگ مقداری رسمیتر و کاریتر باشد اصولا همه میگویند جنگ پدیده زشتی است و به لحاظ انسانی عواطف را جریحهدار میکند و پدر و مادرها را داغدار میکند از یک طرفی هم که آدم نگاه میکند میبیند که چه جنگهای مهمی در طول تاریخ مسیر تاریخ را عوض کردند از صدر اسلام در نظر بگیرید حالا نه فقط اسلام درخصوص مسیحیت و بقیه ادیان جنگها تاریخساز هم بودند نظر شما به عنوان یک مقام عالی نظامی درباره جنگ چیست؛
جنگ ما ماهیت دفاعی داشت یعنی ما به دشمنی که نهتنها سرزمینمان را بلکه انقلاب اسلامی ما را مورد تجاوز قرار داده بود روبهرو بودیم. او نمیخواست تنها خوزستان را تصرف بکند او میخواست انقلاب ما را بشکند او میخواست یک نظام سیاسی را که محصول سالها فداکاری ملت ایران بود، در هم بشکند و ساقط کند و آنچه که ما از اسلام و امام راحل میفهمیم که فرمودند اصلا فرمانده کل قوا خداست. همان خدایی که به شما فرمان داده نماز بخوانید همان خدا به شما فرمان داده که دفاع بکنید دفاع در اسلام واجب است و البته در این جنگ ملت ماغیرت و جوانان ما نبوغ و استعدادشان را نشان دادند.

صادقانه بفرمایید دلتان تنگ نمیشود که لباس ساده بپوشید، محافظ و این تشکیلات را نداشته باشید، دست دختر کوچولویتان را بگیرید و بروید جلوی پارک ملت قدم بزنید؛
این یک آرزو است برای ما و یکی از معذوراتی که داریم همین است. البته تا پیش از این که مسوولیت فرماندهی کل سپاه را عهدهدار بشوم، این کار را میکردم.

الهی صد هزار مرتبه شکر که سایه شما بالا سر دختر کوچکتان است که آرزو دارید دستش را بگیرید و بروید در مقابل پارک ملت قدم بزنید. ولی در طی 8 سال دفاع مقدس برای خیلی از این دختر کوچولوها پدری باقی نماند که دستش را بگیرند و بروند در پارک قدم بزنند و این آرزو به حسرت تبدیل شد. قدم به قدم جلو آمدیم. الان در جامعه زمزمههایی میشنوم که خیلی از آنها را سهمیه دادند. دارند دانشگاه میروند و دولت به هر کدام 200 متر زمین داده است و حقوق بگیر بنیاد شهید شدهاند، شما نگاهتان به خانوادههای شهدا مخصوصا فرزندان شهدا چیست؛
من تصورم این است که اگر ما هماکنون استقلال داریم و امنیت و آرامش داریم و اگر هم اکنون ایران به عنوان یک قدرت نظامی در منطقه خاورمیانه مطرح است و مثل یک عظمتی در مقابل امریکا ایستاده است همه اینها مدیون و مرهون خون شهیدان است کمال بیانصافی میدانم کسانی را که تصور بکنند آنچه که شهیدان در راه کشور هدیه کردند که جانشان بود اصلا قابل قیاس نیست با این که مثلا فرزندشان به دانشگاه برود و جالب اینجاست که بسیاری از این فرزندان شهدا جزو نخبگان و نوابغ دانشگاههای ما هستند و من امیدوارم که نسبت به خانواده معظم شهیدان و حتی جانبازان و بسیجیان عزیزمان یک قضاوت منصفانه داشته باشیم.
میخواستم خاطره شیرینی را تعریف کنم. ما در جبههها انواع و اقسام جوانها را داشتیم. هر کدام از شهری آمده بودند و برای نیتی. این خاطره به عملیات کربلای 5 در شلمچه مربوط میشود. در آنجا آتش دشمن بسیار زیاد بود. به حدی که گلولههای تفنگ، توپخانه، هواپیما، هلیکوپتر حتی میلیمتری روی زمین نبود که از آتش در امان باشد. یکی از این عزیزانی که برای اولین بار بود آمده بود در خط شملچه در آنجا جایی بود به نام مرد دوئیجی همان روز به من گفت که من باید برگردم به شهرم گفتم برادر عزیز شما که تازه آمدی حالا یک چند روزی بمان بعد برو گفت ببینید در شهر ما گفتند که ایران در خطر است ولی اینجا که آمدهآم میبینم که جان من در خطر است یعنی واقعیت امر این است که جان چیز مهمی است این گونه نبود که هر کسی به جبههها برود، کسانی به جبههها آمدند حقیقتا از روی ایمان و شجاعت و آخرت را بر دنیا برگزیدند و الا جبهه جای آدمهای ترسو و کسانی که به آخرت اعتقاد نداشتند، کمتر بود.

آقای سرلشکر صفوی وضعیت نظامی ایران را با توجه به این که 25 سال از جنگ هم گذشته چگونه ارزیابی میکنید؛
به فضل خداوند الان ایران از قدرت دفاعی بالایی برخوردار است که نهتنها میتواند از ایران عزیز دفاع بکند، بلکه میتواند در صلح و امنیت منطقه خلیج فارس نقش اصلیای را عهدهدار بشود و من مایل هستم بگویم که بزرگترین عبرتی که این جنگ برای همه دارد این است که الان ایران کجاست و دشمنان ایران کجا هستند سرنوشت ما کجا و آنها کجا. عاقبت صدام و رژیم بعث عراق به چه ذلتی کشیده شد. آنهایی که صدام را حمایت مالی و تسلیحاتی کردند در سال 1991، 15 قسمت شدند بعضی کشورهای عربی که کمک میلیاردی به صدام کردند الان وضعشان روشن است و امریکاییها هم که عراق را تشویق به حمله نظامی کردند میبینید که به چه صورت در عراق به یک وضع فلاکتباری دچار شدهاند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها