معمر ابومنار القزافی در سال 1942 میلادی در منطقه صحرایی «سیرت» در خانواده ای روستایی دیده به جهان گشود. او که کوچکترین فرزند خانواده بود، تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس مذهبی روستای خود گذراند و سپس برای ادامه تحصیل راهی مدرسه سبحا در منطقه فزان شد.
دوستان قزافی در این مدرسه همانهایی بودند که بعدها جنبش انقلاب مسلحانه لیبی را آغاز و رهبری کردند و در نهایت به قدرت رسیدند. قزافی از همان دوران بود که فعالیت های سیاسی خود را به کمک همکلاسی هایش انجام می داد و عاقبت به همین دلیل از مدرسه اخراج شد. الگوی فکری او در آن دوره کسی نبود جز جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر و تحت تاثیر او بود که قزافی پس از به قدرت رسیدن ، تمایل بسیاری بر ایجاد روابط دوستانه با اتحادیه عرب از خود نشان می داد. معمر ابومنار القزافی در سال 1942 میلادی در منطقه صحرایی «سیرت» در خانواده ای روستایی دیده به جهان گشود.
او که کوچکترین فرزند خانواده بود، تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس مذهبی روستای خود گذراند و سپس برای ادامه تحصیل راهی مدرسه سبحا در منطقه فزان شد. دوستان قزافی در این مدرسه همانهایی بودند که بعدها جنبش انقلاب مسلحانه لیبی را آغاز و رهبری کردند و در نهایت به قدرت رسیدند. قزافی از همان دوران بود که فعالیت های سیاسی خود را به کمک همکلاسی هایش انجام می داد و عاقبت به همین دلیل از مدرسه اخراج شد. الگوی فکری او در آن دوره کسی نبود جز جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر و تحت تاثیر او بود که قزافی پس از به قدرت رسیدن ، تمایل بسیاری بر ایجاد روابط دوستانه با اتحادیه عرب از خود نشان می داد.
با اتمام تحصیلات مقدماتی ، قزافی راهی دانشگاه بزرگ لیبی شد و با نمرات بسیار عالی از رشته حقوق فارغ التحصیل شد. بلافاصله در مدرسه نظام «بنگازی» ثبت نام کرد و به صورت مخفیانه به همراه گروهی از نظامیان همدوره اش ، گروهی انقلابی با هدف براندازی نظام سلطنتی وقت لیبی ، تشکیل داد. با اتمام دوره آموزش نظامی ، قزافی راهی آکادمی نظامی سلطنتی انگلستان شد و در سال 1966 به عنوان یک نظامی عالی رتبه به کشورش بازگشت. قزافی به مدت 3 سال به شناسایی و جمع آوری نیروهای نظامی ماهر و مطمئن پرداخت و در اول دسامبر 1969 ، در حالی که شاه ادریس اول حاکم وقت لیبی برای معالجه به ترکیه سفر کرده بود، کودتایی مسلحانه برپا کردند و برادرزاده اش ، شاهزاده سیدحسن الرضا المهدی سانوسی به پادشاهی رسید.
در همان ساعات اولیه کودتا، همگان فهمیدند که افسران انقلابی ای که مخالفت خود را با «شاه ادریس» اعلام کرده بودند، قصد به قدرت رساندن سانوسی را نداشتند و این حمایت نکردن گلایه او را به همراه داشت تا آنجا که اعلام کرد قدرت او در زمان شاهزادگی پادشاه ادریس بسیار بیشتر از زمانی بوده که او خود به قدرت رسیده است.
اواخر همان ماه دسامبر، شاه سانوسی به دست افسران ارتش انقلابی به طور رسمی از مقام خود خلع و در خانه اش زندانی شد و به این ترتیب عمر رژیم سلطنتی لیبی به پایان رسید و قزافی رسمی بودن دولت جمهوری عرب لیبی را اعلام کرد و رسانه ها و مقامات رسمی نیز او را با عنوان رهبر برادر و معلم انقلاب خواندند. او برخلاف دیگر کودتاچیان نظامی که با به قدرت رسیدن ، خود را به درجه ژنرالی ترفیع می دهند، عمل کرد و ترجیح داد که به مقام سرهنگی برسد و این در حالی بود که در دولتهای غربی معمول و پذیرفته نبوده و نیست که یک نظامی با درجه سرهنگی بر کشور حکومت کند؛ اما قزافی در برابر چنین انتقادهایی به ذکر یک جمله اکتفا کرد که جامعه آرمانی لیبی به دست مردم اداره می شود و خود را «سرباز ملت» خواند.
بسیاری این عملکرد قزافی را ناشی از الگوبرداری وی از جمال عبدالناصر مصری می دانند؛ چرا که او نیز پس از به قدرت رسیدن در همان درجه سرهنگی باقی ماند. او حکومت جدید لیبی را بر پایه ناسیونالیسم عربی بنا کرد و با تکیه بر اصل دموکراسی مستقیم و محبوب ، سیاست نظام خود را سوسیالیسم اسلامی خواند و دولت را بر صنایع بزرگ حاکم کرد و درباره صنایع کوچک به خصوصی سازی روی آورد. قذافی اعلام کرد که 3 هدف اصلی دولت او چیزی نیست جز «آسایش ، آزادی و آموزش» و بر مبنای قوانین اسلامی ، توزیع و مصرف مشروبات الکلی و قمار را ممنوع اعلام کرد.
|
با مرگ جمال عبدالناصر قذافی تلاش کرد رهبری عقیدتی دولتهای عرب را به عهده گیرد و به همراه دولتهای سوریه و مصر نسبت به تاسیس «فدراسیون جمهوری های عربی» اقدام کرد |
او به منظور تبلیغ و تبیین نظریه سوسیالیسم اسلامی و فلسفه سیاسی خود به تالیف مجموعه 3 جلدی با عنوان «کتاب سبز» اقدام کرد که در خلال سالهای 1975 تا 1979 منتشر شد. کتاب سبز، مانیفست قذافی است.
به طوری که در پشت جلد ترجمه فارسی آن آمده است: «... کتاب سبز با فصلهای سه گانه اش بی تردید اولین کار در نوع خویش است که یک رهبر مسلمان ، نظریه کاملی درباره حل مشکلات ابنای بشر در زمینه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی بر پایه دین مبین اسلام مطرح می کند.» قذافی کتابش را با این عبارات در مورد مفهوم «پارلمان» آغاز می کند: «مجالس قانونگذاری ، ستون دموکراسی سنتی مدرن حاکم بر جهان امروز است و مجلس شورای ملی نیز نیرنگی در قبال ملت است و رژیم های پارلمانی راه حل دغل کارانه برای مشکل دموکراسی.»
او در ادامه می نویسد: «امروزه ملتها حق دارند از طریق انقلاب های ملی برای درهم شکستن عوامل دموکراسی انحصارطلب و سیادت سلب شده توده ها که به نام مجلس قانونگذاری شهرت یافته است ، مبارزه کنند و فریاد غریوآسای خود را در اصول جدید سر دهند.» ص 11.
او در بخش دیگری درباره احزاب می گوید: «حزب ، عامل دیکتاتوری مدرن حکومت ها به شمار می رود.» (ص 17) حزب ، قبیله عصر جدید است. جامعه ای که حزب واحد بر آن حکومت می کند، درست مانند جامعه ای است که قبیله یا طایفه ای بر آن فرمانروایی دارد؛ زیرا حزب دید مجموعه واحدی از اجتماع یا عقیده و محل مشخصی را نشان می دهد و اگر با تعداد توده مردم مقایسه شود، واقعیتی بیش نیست.» (ص 23)
مبارزات حزبی برای به دست گرفتن قدرت هیچ فرقی با مبارزات قبیله ای ندارد. اگر نظام قبیله ای مردود و زننده است ، نظام حزبی نیز می تواند مردود و مستهجن باشد.» و ادامه می دهد: «... تلاش برای راضی کردن توده های مردم به صورت انتخاب نمایندگان از سوی آنها یا پرسیدن نظرشان در مراجعه به آرای عمومی کاملا شکست خورده است و تکرار آن ضایع کننده وقت انسان و خندیدن به ریش مردم از سوی دیگر است.» قذاقی که دولت خود را با عنوان سوسیالیسم اسلامی معرفی کرده است ، درباره قانون اعتقاد دارد: «قانون شکل دیگری است. قانون حقیقی برای هر جامعه ، عرف یا دین است . هر کوشش دیگری برای تدوین قانون که خارج از این دو مصدر باشد، کوششی باطل و غیرمنطقی است.» (ص 53)
«قذاقی» در بخش دیگری از مانیفست خود، سراغ مقوله مطبوعات می رود و می نویسد: شخص طبیعی [حقیقی در اظهار] نظریات و افکار خودآزاد است ، حتی اگر برای این اظهار دست به کارهای جنون آمیز بزند و ثابت کند که دیوانه است.» (ص 65) شخص طبیعی فقط می تواند نظر خود را منعکس کند و از نظر دموکراسی حق ندارد درباره بیش از خودش نظری ابراز دارد. به این ترتیب و با به کار بستن این شیوه ، آنچه در جهان «مشکل آزادی مطبوعات» نام گرفته است ، برای همیشه و به طور نهایی حل می شود.»(ص 68)
او در باب موضوعات اقتصادی نیز نظریات جالبی دارد. قذاقی معتقد است مسکن اساسی ترین نیاز فرد و خانواده است و باید هر فرد مالک خانه ای باشد که در آن سکونت دارد و هیچکس حق ندارد خانه ای زاید بر احتیاج خود یا ورثه اش به منظور اجاره دادن بنا کند و همین طور است درباره پس انداز. او می نویسد: پس انداز بیش از احتیاج ، در واقع پس انداز مایحتاج انسان دیگری از ثروت جامعه است. گام نهایی برای رسیدن به جامعه نوین سوسیالیستی مرحله از میان رفتن سود و پول است. (ص 105)
او قومیت را اساس بقای ملتها می داند و جوامع بی قومیت را منحط و متلاشی می خواند. قومیت مانند قانون جاذبه در عالم است. اگر جاذبیت آفتاب متلاشی شود، گازهای آن در هوا پخش می شود و یکپارچگی خود را از دست می دهد. این همان یکپارچگی است که اساس بقای ملتهاست. (ص 115)
و اما آنچه او درباره زنها می گوید: «زن ، جنس ماده است و مرد جنس نر و طبق اظهار یکی از پزشکان ، زن ماهی یک بار قاعده می شود در حالی که مرد قاعده نمی شود زیرا نر است!» (ص 143) [از کشفیات پزشکی قذافی!] «مادری ، وظیفه طبقه ماده اجتماع است و طبقه نر نمی تواند نقشی در آن داشته باشد. از این رو طبیعی است که فرزندان را از مادرانشان جدا نکنند.» (ص 148)
...زنی که جلوی بارداری خود را می گیرد و یا از زناشویی پرهیز می کند و یا از پوشیدن زینت آلات خودداری می ورزد، از ایفای نقش طبیعی خود در زندگی سر باز زده است.» (ص 155)
گذشته از مواضعی که قذافی در «کتاب سبز» بدان اشاره کرده است ، دیدگاه دیپلماتیک او تا حد زیادی برگرفته از اندیشه های «جمال عبدالناصر» است. او در این سالها مدافع سرسخت اتحاد تمامی دولتهای عرب و آرزومند تشکیل ملت واحد عرب است.
با مرگ جمال عبدالناصر در 28 دسامبر 1970 ، قذافی تلاش کرد رهبری عقیدتی دولتهای عرب را به عهده گیرد به همین دلیل در سال 1972 به همراه دولتهای سوریه و مصر به تاسیس «فدراسیون جمهوری های عربی» اقدام کرد. دولت لیبی در خلال دهه 70 و 80 میلادی سیاست حمایت از جنبش های آزادیخواهانه را بالاخص در مورد گروههای مسلمان در دستور کار خود قرار دارد که این حمایت بعضا آنقدر بی برنامه اعمال می شد که به ندرت گروهی سیاسی یافت می شد که از پشتیبانی دولت لیبی برخوردار نبود. از این رو تا اوایل دهه 80 ، دولت لیبی به عنوان حامی مالی اصلی گروههای تروریستی ، در غرب شناخته شد تا آنجا که دولت ایالات متحده ، لیبی را در ماجرای بمبگذاری 1986 برلین ، مقصر شناخت.
او همچنین متهم است که به یکی از تبهکاران معروف جهان با عنوان کارلوس شغال مبلغ هنگفتی پرداخته است تا وزرای نفت ایران و عربستان سعودی را برباید و سپس آزاد کند. اختلافات دولت لیبی و غرب در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان به اوج خود رسید و دولت امریکا که در قبال مواضع سرسختانه لیبی در قبال فلسطین و همچنین حمایت او از ایران در برابر حمله جنگی عراق ، سعی در براندازی حکومت قذافی داشت. او در همه سالهای حکومت خود بر لیبی تا به این روز هرگز از مشکلات اقتصادی ناشی از اختلاف با غرب رهایی نداشت.
با سقوط دولت صدام حسین به دست ارتش امریکا در سال 2003 ، قذافی اعلام کرد که کشور او صاحب تسلیحات کشتار جمعی است و به منظور معدوم کردن آنان ، به بازرسان بین المللی اجازه فعالیت در کشورش را صادر کرد. در مارس 2004 تونی بلر نخست وزیر انگلیس ، به عنوان اولین رهبر دولتی غرب پس از سالها به لیبی سفر و با قذافی ملاقات کرد و 15 ماه می 2006 مصادف شد با صدور مجوز ایجاد روابط کامل دیپلماتیک امریکا با دولت لیبی.
قذافی در این سالها بسیاری از مواضع سیاسی خود را تغییر داده است که بارزترین آنها تغییر موضع او در قبال شیعیان است.