هند هم با 2 گزینه روبه رو بود. یا از موقعیت هسته ای جدید خود به عنوان اهرمی برای ایجاد نظام چندقطبی استفاده کند یا این که از موقعیت خود برای کمک به بقای نظم موجود با سلطه امریکا بهره ببرد؛ هرچند امریکا نظم موجود را بر ترس و عدم امنیت استوار کرده است. هندی ها راه دوم را انتخاب کردند و به دایره نفوذ و سلطه امریکا پیوستند. این اقدام در مدتی که هند مولفه اصلی دایره نفوذ شوروی در سالهای 60 و 70 قرن 20 بود یک انقلاب واقعی محسوب می شود. منافع مشترک امریکا و هند منجر به شکل گیری توافق هسته ای شد و این توافق هند را به جهان آزاد ملحق کرد، ولی او را به رقیب چین و روسیه تبدیل کرد. امریکایی ها طبق عادت خود، دیدگاه ایدئولوژیک را نیز در منافع راهبردی وارد کردند؛ چرا که این توافق میان 2 دموکراسی بزرگ جهان امضا شد که هر کدام از آنها بتازگی در برابر عوامل افراطی قرار گرفته بودند که نظام دموکراتیک آنها را تهدید می کرد.
این توافق نشان داد که از نظر حکومت امریکا در زمینه سلاح هسته ای ، بر حسب میزان دوستی کشورها با امریکا و نظام ارزشی هنجارهای آنها باید با آنها رفتارهای متفاوتی داشت. هند دموکراتیک ثابت کرد که در زمینه هسته ای کشور کاملا مسوولیت شناسی است.
او هیچ گاه دانش و تجهیزات هسته ای را به کشور دیگر نداد؛ در حالی که همسایه و رقیب او پاکستان کاملا برعکس بود. پس او مستحق پاداش است. وقتی رهبران پاکستان از این که بوش حاضر نشد با آنها توافق هسته ای امضا کند تعجب کردند امریکایی ها به شبکه مخفی قاچاق هسته ای به ریاست پدر بمب اتمی پاکستان دکتر عبدالقدیر خان اشاره کردند و آن را دلیل مسوولیت نشناسی پاکستان در زمینه هسته ای دانستند. معنی این حرف البته این نیست که در آینده نزدیک بوش به این نتیجه نخواهد رسید که برای آمادگی در برابر خطر چین بهتر است پاکستان را هم به حلقه اضافه کرد و پیشنهاد همکاری هسته ای به او داد. اگر چنین اتفاقی بیفتد یکی از طنزهای عجیب تاریخ به وقوع خواهد پیوست ؛ چرا که سلاح هسته ای پاکستان با کمک بی دریغ چین تولید شده است.
شکی نیست که سیاست هسته ای حکومت بوش که با ایجاد تغییر اساسی در رویکرد به سلاح هسته ای آن را ابزاری مشروع در اداره جنگها می داند، جهان را به مکانی بسیار ناامن تبدیل می کند. بوش و مشاورانش جهان را مکانی پر از دشمنان و بدخواهان امریکا می بینند. به رغم پایان جنگ سرد روسیه همچنان یک دشمن خطرناک تلقی می شود، چین از آن هم خطرناک تر به نظر می رسد. همه اینها را باید به هر وسیله ای حتی در صورت لزوم با سلاح هسته ای بازداشت.
چنین است که حکومت امریکا در شیپور جنگ سرد می دمد و حاضر است به کسانی که به او بپیوندد پاداش دهد، هرچند این پیوستن مستلزم مشروعیت دادن به ایجاد زرادخانه هسته ای باشد. در این داستان با، اسرائیل نیز جایگاهی دارد. توافق هسته ای امریکا و هند و موافقت حکومت امریکا با شکل گیری آن تا حدود زیادی یادآور توافق محرمانه و سکوت های رضایتمندانه حکومت های امریکا از دهه 60 درباره طرح هسته ای اسرائیل است.
درباره اسرائیل نیز توافق با سلاح هسته ای یک دموکراسی در میان بود که ارزشهایش مشابه دموکراسی امریکا بود و همان طور که ترس از چین عامل تقویت هند است آن هنگام هم ترس از اتحاد شوروی عامل کنار آمدن با سلاح هسته ای اسرائیل بود. تفاوت 2 مورد اینجاست که با اسرائیل این توافق ها علنا امضا نشد. سال 1969 ریچارد نیکسون ، رئیس جمهور امریکا و گولدا مئیر، نخست وزیر اسرائیل به توافق رسیدند که امریکا به اسرائیل فشار نیاورد که به ان.پی.تی بپیوندد.
این در واقع شناسایی عملی موقعیت هسته ای اسرائیل بود. اسرائیل باید از تحولات شبه قاره هند بهره برداری کند و دست به اقداماتی بزند که در نهایت او نیز به عنوان عضو مشروع و مورد قبول باشگاه هسته ای به رسمیت شناخته شود.