گفتگو با وحید خسروی یکی از مدیران کانون فکری کودکان و نوجوانان

عروسکت را بغل کن

گفتگو با قاسم رفیعا، شاعر و معلم درباره دخانیات

پول از رفیق‌ بد و زغال‌ خوب اعتیادآورتر است

یک زمانی تا حرف دخانیات به میان می‌آمد، همه حواس‌ها می‌رفت سمت سیگار. به‌خصوص این‌که سیگار تحت پوشش شرکت دخانیات است و هیچ دود و دم دیگری به‌جز سیگار زیرنظر این شرکت مدیریت نمی‌شود.
کد خبر: ۱۳۱۷۴۱۴

هفته مبارزه با دخانیات هم که شروع می‌شود باز ذهنمان می‌رود سمت سیگار که زیرنظر شرکت دخانیات است و البته این سوال همیشه بوده و خواهد بود که اگر سیگار خطرناک است و آدمکش و ریه داغان کن، چرا شرکت واردکننده و تولیدکننده دارد؟! و گویا این شرکت تنها راه مبارزه‌اش با دخانیات(سیگار) این است که عکس یک ریه سیاه و مچاله شده را بگذارد روی پاکت سیگار و بنویسد، سیگار برای سلامت خطرناک است.

حالا اگر از شرکت دخانیات و سیگار بگذریم، امسال هفته مبارزه با دخانیات تمرکز خود را گذاشته روی اطلاع‌رسانی درباره خطرات قلیان. این که این دود که روز به روز طرفداران بیشتری هم پیدا می‌کند، چگونه می‌تواند باعث تخریب و مرگ ریه و در نهایت مرگ فرد شود به‌خصوص در دوره کرونا که حیات همه آدم‌ها بستگی به ریه سالم دارد و حالا دیگر همه می‌دانند این که آن مرد گفت: « معتادا نمی‌گیرن» یک فریب بزرگ بود. هر چند بیشتر ایرانی‌ها اگر در جمعی قلیان باشد بدشان نمی‌آید تفریحی هم که شده پکی بزنند. حتی برخی هم بدشان نمی‌آید اگر سیگار مفت باشد، آن را در حد دو سه پک هم که شده امتحان کنند.

برخی روان‌شناسان و پزشکان اما بر این باورند که همین تفریحی کشیدن‌ها و مفت‌کشیدن‌ها سرآغاز اعتیاد به سیگار و قلیان و بقیه مخدرهاست.

با قاسم رفیعا که هم شاعر است و هم طنزپرداز و هم معلم پرورشی و هم اهل طرقبه مشهد هم‌صحبت شدم و از او پرسیدم این چه رازی است که بیشتر شاعران و نویسندگان و اهل فرهنگ و هنر تصور می‌کنند اگر سیگار نکشند، قوه نوشتن و شعرپردازی‌شان  کور می‌شود؟

شطحیات توهمی

رفیعا با همان لهجه مشهدی و طنزش می‌گوید: من هم سال‌هاست به این قضیه فکر می‌کنم به‌خصوص وقتی در جمع دوستان شاعر و نویسنده حضور دارم و می‌بینم آنها سیگار با سیگار روشن می‌کنند. چند بار هم به دعوت دوستان و بفرما زدن آنها چند پکی سیگار و قلیان کشیده‌ام اما نه همان زمان و لحظه و نه بعدش از تصور آن دودها نه خوشم آمده و نه وسوسه شده‌ام به سمتش بروم. این که برخی دوستان شاعر تصور می‌کنند باید به دنیای وهم وصل شوند تا بتوانند شعری بگویند که کارستان باشد به نظرم خودش نوعی توهم است. متاسفانه برخی دوستان الان دیگر به سیگار هم بسنده نمی‌کنند و سراغ مخدرهای دیگر می‌روند که نتیجه‌اش فقط اعتیاد و بیچارگی است، نه شعر و نثری که مردم از آن استقبال کنند و ماندگار شود. نتیجه توهم و ادبیات توهمی، شطحیاتی است که از زمین تا آسمان با شطحیات عارفانه تفاوت دارد.

حواسمان به نوجوانان باشد

رفیعا که معلم دوره متوسطه اول است به دوران نوجوانی‌اش نقبی می‌زند و می‌گوید: این سن دوره عجیبی است، بسیاری از نوجوانان تصور می‌کنند برای این که نشان دهند بزرگ و مستقل شده‌اند باید سیگار بکشند. وقتی نوجوان بودم و برای شرکت در جشنواره‌ها و کنگره‌های شعر با دوستانم با قطار و اتوبوس به شهرهای دیگر می‌رفتیم در توقفگاه‌ها دور هم جمع می‌شدیم و سیگار می‌کشیدیم که هم پز روشنفکری و شاعری به خودمان بگیریم و هم بگوییم بله ما هم بزرگ شدیم. من خیلی زود از این پز خارج شدم چون دود و دم باعث اتفاق خاصی در نگرشم یا طبع شاعرانگی‌ام یا این که احساس کنم آدم بزرگ شده‌ام، نداشت.از طرفی پول هم نداشتم. دوستانی سیگاری ماندند که پول داشتند و می‌توانستند سیگار بخرند. ما که پول توجیبی‌مان کفاف خرج روزانه را نمی‌داد، سیگاری نشدیم. معلم هستم و با نوجوانان زیادی وقت می‌گذرانم. این را جدی می‌گویم برای مدتی این نگرش که برای اثبات آدم بزرگ شدن، سیگار بکش! حدود10سالی بود منسوخ شده بود. اما چند سالی است دوباره باب شده است و بچه‌های دوم متوسطه به سمت کشیدن سیگار و دیگر دود و دم رفته‌اند. به‌خصوص آنها که پول توجیبی‌شان آن‌قدر هست که سیگار و دیگر دخانیات را تهیه کنند. زمانی می‌گفتند رفیق ناباب و زغال خوب باعث آلوده شدن به مصرف دخانیات و انواع دود است. اما مدت‌هاست پول مهم‌تر از آن دو شده است.

همسویی خانه و مدرسه

رفیعا می‌گوید: به نظرم خانواده‌ها نقش مهمی در آگاه‌سازی فرزندان به‌خصوص نوجوانان دارند. پدر و مادری که هنوز تصور می‌کند باید قبح مثلا کشیدن سیگار یا اطلاع‌رسانی درباره مسائل جنسی را حفظ کند و درباره آنها چیزی به فرزندان خود نگوید، یعنی اصلا از شرایط و اتمسفر زمانه خبر ندارد. الان بچه‌ها و نوجوانان درباره همه چیز اطلاع دارند، هم خوبش را می‌دانند هم بدش را. بهترین کار این است والدین اطلاعات خود را بالا ببرند و با فرزندان خود گفت‌وگو کنند. نه به روش نصیحت و تهدید، بلکه دوستانه.اگر خانواده‌ها به این سطح از آگاهی برسند، آن‌وقت می‌توان انتظار داشت مدرسه و آموزش‌های مدارس در مقاطع ابتدایی و متوسطه اول هم به نتیجه برسد. ما الان در مدارس تلاش می‌کنیم آگاه‌سازی و اطلاع‌رسانی کنیم اما بیشتر خانواده‌ها از این مسائل غفلت می‌کنند و مدرسه به تنهایی نمی‌تواند کاری بکند چون وقتی دانش‌آموز به خانه می‌رود با فضای متفاوتی روبه‌رو می‌شود. همسویی مدرسه و خانه از آن موضوعاتی است که باید بیشتر روی آن کار شود و نمی‌توان با نادیده گرفتن آن به نتایج مفیدی رسید.

سلبریتی‌ها را جدی نگیریم

سلبریتی، کارش دیده شدن است. او یا استعداد خدادادی دارد یا پول یا رابطه‌ای که می‌تواند در عرصه‌ای بدرخشد، مثلا بازیگر شود یا فوتبالیست. سلبریتی‌ها اهل تفکر نیستند و زیاد به این فکر نمی‌کنند آیا رفتار و گفتار آنها بر آدم‌ها تاثیری دارد یا نه اگر چنین بود مثلا خداداد عزیزی یا فیروز کریمی در برنامه تلویزیونی با افتخار نمی‌گفتند، نویسنده‌ها آدم‌های بیکاری هستند. آنها بین مردم محبوبیت دارند و زیاد هم به چشم می‌آیند اما نباید آنها را جدی گرفت؛ مثلا اگر دیدیم سلبریتی‌ها سیگار می‌کشند نباید تصور کنیم اگر ما هم سیگار بکشیم آدم موفقی می‌شویم. حواسمان باشد از کدام آدم‌ها باید الگو بگیریم و راه آنها را برای رسیدن به موفقیت ادامه بدهیم.

طاهره آشیانی - روزنامه‌ نگار / روزنامه جام جم

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها