بشکند دستی که چاقو در دستم گذاشت

روز گذشته مرحله دیگری از تحقیقات قضایی از نوجوان 17ساله ای که در غرب تهران ، جوان 25ساله را به قتل رسانده است ، آغاز شد.
کد خبر: ۱۳۰۸۴۵

کمال نوجوان 17ساله ای است که پس از مشاجره لفظی در غرب تهران بدون توجه به این که چه سرنوشتی انتظار او را می کشد، با چاقو جوان 25ساله ای به نام شاهین را به قتل رساند و سپس خود را به کلانتری 111هفت چنار معرفی کرد.
پس از اعتراف صریح متهم به قتل وی بار دیگر در اختیار ماموران شعبه 10پلیس آگاهی تهران قرار گرفت تا این پرونده پس از تحقیقات به دادگاه ارسال شود.
خبرنگار ما در پلیس آگاهی با این متهم نوجوان به گفتگو پرداخته است.

چند سال داری؛

17سال یعنی هنوز 17ساله نشده ام و روز 25فروردین 17ساله می شوم.

میزان تحصیلات؛

تا سال اول دبیرستان درس خواندم اما درسم را ادامه ندادم.

با چه کسی زندگی می کنی؛

پدرم فوت کرده با مادرم ، ما 3برادر و 2خواهر هستیم و من بچه آخر خانواده هستم.

شغل؛

پس از ترک تحصیل شاگرد یک آرایشگر شدم.

سابقه دعوا داری؛

سابقه ندارم اما در مدرسه بازیگوش بودم.

چرا دعوا کردی؛

خودم هم نمی دانم همه چیز به یکباره اتفاق افتاد.

چه اتفاقی؛

من به هواخواهی از دوستم دعوا کردم ، مهدی و محمد با شاهین که داشت با 3خانم جر و بحث می کرد، درگیر شدند و زمانی که وارد دعوا شدم نمی دانم چه کسی یک چاقو از پشت سر به دستم داد و من نیز به شاهین حمله کردم.

چه کسی چاقو به دست تو داد؛

نمی دانم ای کاش دست کسی که چاقو را به من داد می شکست و من را چنین گرفتار نمی کرد، به هر حال دعوا بود و یکی هم از پشت سر با پنجه بکس به سرم کوبید که جای آن هنوز روی سرم باقی است.

شاهین را می شناختی؛

خیر، اما شنیدم که پدرش را قبلا کشته بودند.

بعد از دعوا و مجروح کردن شاهین چه کردی؛

مهدی دستم را گرفت و فرار کردیم ، خیلی ترسیده بودم به خیابان 30متری جی رفتم و در گوشه خیابان بودم و از بچه ها پرس و جو می کردم که بعد از فرار من چه اتفاقی افتاده است.

وقتی شنیدی مرتکب جنایت شده ای چه احساسی داشتی؛

خیلی ترسیده بودم ، حرفها ضد و نقیض بود، شب به خانه خواهرم رفتم ، یکی از دوستانم می گفت بیا به یک شهر دیگر فرار کنیم اما من می ترسیدم ، مدتی را سر پل ساوه ایستادم و بعد خود را به کلانتری معرفی کردم.

الان به چه نتیجه ای رسیده ای؛

پشیمان هستم ، ای کاش دعوا نمی کردم.

چه توصیه ای به دوستان همسن و سال خودت داری؛

این که رفیق بازی نکنند، دوست بد آدم را تا بالای چوبه دار می برد، تعریف های بی جا آدم را به بدبختی می کشاند، الان احساس بدبختی می کنم.

چند نفر دیگر با تو دستگیر شده اند؛

3نفر.

از مجازات خود خبر داری؛

هر چه باشد مجازات سختی خواهد بود، چرا که اکنون همه به من به چشم یک قاتل نگاه می کنند...
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها