دکترین جنگ اطلاعاتی چین

در جهانی که طبق رویکرد رئالیستی ، دولتها خود را مسوول دفاع از خویش و اصل بقا می دانند ، شاید جستجوی امنیت از طریق آمادگی برای جنگ قابل درک باشد.
کد خبر: ۱۲۹۶۵۵

پس از حمله نظامی امریکا به عراق ، تلاش این کشور به منزله قدرت یکجانبه گرا در عرصه تعاملات بین المللی ، روند نوینی یافت و به هژمونیک گرایی آن بعد ویژه ای بخشید. در دوران پس از 11 سپتامبر با توجه به بعد شبکه ای شدن امنیت و چالش تهدیدات نامتقارن رویکرد امنیتی راهبردی قدرتهای تاثیرگذار بر نظام بین الملل که الزاما رهیافتی همگرا با سیاستگذاری های امنیتی ایالات متحده امریکا ندارند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این میان دولت چین با توجه به زمینه های فکری حاصل از اندیشه های سون تزو ، استراتژیست مشهور چینی که بر مقوله های ادراکی روان شناختی جنگ و لزوم منفعل کردن دشمنان چین تاکید بسزا دارد و نیز پاره ای از ابتکارات و نوآوری های راهبردی امنیتی که منبعث از مقوله انقلاب در امور نظامی و فناوری های اطلاعاتی راهبردی است ، مبحث مهمی را درخصوص جنگ اطلاعاتی نرم افزاری با عنوان دکترین جنگ اطلاعاتی چین گشوده است.
سون تزو در کتاب خود با نام هنر جنگ به نقش فریب در جنگها تاکید می کند. تفرقه افکندن میان دشمنان و خنثی کردن نقشه های آنان مساله اصلی است که سون تزو بر آن تاکید فراوان دارد. در جنگ باید میان فرمانده دشمن و نیروهایش فاصله انداخت ، اراده دشمن برای جنگیدن را درهم شکست و هنگامی که دشمن در انزوا قرار گیرد و روحیه خود را از دست بدهد ، انگیزه مقاومتش را از دست می دهد و بر این اساس می توان بدون جنگیدن ، بر ارتش دشمن پیروز شد. سون تزو به گشودن راهی برای دشمن و فشار وارد نکردن بیش از حد ضرورت بر او تاکید می کند. وی می گوید: «هنگامی که دشمن را محاصره می کنید ، دریچه ای را باز بگذارید. دشمن نومید را خیلی تحت فشار قرار ندهید.»
دولتمردان چینی معتقدند محیط آنارشیک و نبود اطمینان نسبت به نیات و اهداف دولتها ، سطح فزاینده ای از ترس را در آنها موجب می شود و آنان را به سمت رفتارهایی ، مبتنی بر به حداکثر رساندن قدرت سوق می دهد. آنها متاثر از اندیشه های سون تزو ، معتقدند هیچ کس نمی تواند امنیت سرزمینی را در برابر تهدید دیگر دولتها تضمین کند. سیاستگذاران راهبردی امنیتی چین بر مبنای آموزه های سون تزو بشدت معتقدند که توان جنگیدن دشمن جدا از جنگ افزارهای نظامی بر اراده نیروی انسانی معطوف به جنگ استوار است و فرآیند تاثیرگذاری در عملیات روانی ، کلیتی دارد که اجزا و مراحلی را به صورت مجموعه ای مرتبط در بر دارد و تجزیه و تحلیل جداگانه اجزا و مراحل ، به منظور شناخت دقیق تر مساله ، موضوعی ضروری است. از هنگامی که مفهوم جنگ اطلاعاتی در میانه دهه 1990 به مثابه مبحثی مهم در عرصه مسائل راهبردی امنیتی متداول شد ، بویژه پس از حمله نظامی ایالات متحده در زمان بوش پدر و متحدان آن به عراق در سال 1991 که به گونه عینی و عملیاتی شاهد اتخاذ آن از سوی دولتهای مهاجم بودیم ، دولت چین نیز به فراخور موقعیت تعیین کننده در نظام بین الملل بر به کارگیری این گونه ابزارهای تاثیرگذار تمایل نشان داد.
در این خصوص ، دولت بیجینگ با استفاده از تعبیر سند دکترین مشترک ایالات متحده و نیز سند چشم انداز مشترک سال 2020 پنتاگون به این تعریف از جنگ اطلاعاتی می پردازند: جنگ اطلاعاتی به سلسله عملیاتی گفته می شود که هدف از آن تاثیرگذاری بر اطلاعات و ساختارهای اطلاعاتی دشمن به منظور حفظ اطلاعات و سیستم های اطلاعاتی خودی است. «جنگ اطلاعاتی صرفا در موقعیت های نبرد نظامی صورت نمی گیرد ؛ بلکه در هر وضع مبهم و شرایطی که تاثیرگذاری بر اطلاعات و سیستم های اطلاعاتی دشمن برای اهداف ملی ایجاب کند ، می تواند به کار گرفته شود».
جنگ اطلاعاتی به مثابه نوعی جنگ نوین ، جزو مهمی از انقلاب در امور نظامی است و به هر اقدامی برای به تاخیر انداختن ، بهره بردن ، تحریف کردن یا از میان بردن اطلاعات دشمن گفته می شود که به چینی ها امکان می دهد تا با نظارت و کنترل جریان اطلاعاتی ، اقدامات بعدی دشمن را پیش بینی (Predict) و تحلیل کنند.
واقعیت آن است که چینی ها نیز مانند ایالات متحده می کوشند به جای بهره گیری از شیوه های کلاسیک و سنتی ضربه زدن به دشمن و خرابکاری به گونه مستقیم به سیستم ارتباطی و شبکه های رایانه ای یکدیگر حمله کنند ، جنگی که امروزه و در عصر اطلاعات مقوله ای گریزناپذیر است. به عنوان مثال طراحی و ساخت فناوری پیشرفته نظامی ، هزینه زیادی می طلبد در حالی که حتی کشورهای نه چندان مطرح و موثر در نظام بین الملل نیز می توانند ویروس موثری برای رایانه طراحی کنند؛ چراکه براساس تئوری هوش سرشار می توان بر فناوری های مختلف و پیچیده نظامی امنیتی غلبه کرد.

چشم اندازهای دکترین جنگ اطلاعاتی چین

اصولا انقلاب در فناوری های نظامی و جنگ اطلاعاتی در زمینه های فرهنگی ، نظامی ، سیاسی و اقتصادی روند خاصی را در سطوح 3 گانه استراتژیک (راهبردی) ، عملیاتی و تاکتیکی در امور نظامی امنیتی کشور چین پدید آورده است.
آنچه مسلم است ، چین تلاش می کند تا در جنگ اطلاعاتی که از طریق ایجاد رسانه های گروهی منسجم و فراگیر تحقق می یابد، ابزارهای تاثیرگذاری خاص خود را داشته باشد. چینی ها به این ارزیابی مهم رسیده اند که سلاح ها ، استراتژی ها و مهارت های جنگ کلاسیک (سنتی) امروزه در عصر ارتباطات شبکه ای ، اهمیت پیشین خود را تا حد زیادی از دست داده اند و امروزه جنگ اطلاعاتی (سانسورهای خبری ، جعل اطلاعات و تبلیغاتی) برای به حداکثر رساندن سطح تاثیرگذاری امنیتی راهبردی این کشور جایگاه ویژه ای دارند.
آنچه مسلم است ، درک و برداشت صحیح و مبتنی بر واقعیت بیرونی و عینی سیاستگذاران امنیتی راهبردی چین از دگرگونی در تعاملات امنیت بین المللی ، تحول در مقوله امنیت جهانی ، شبکه ای شدن امنیت ، رویکردهای نوین درخصوص مدیریت تحولات بین المللی و کنترل و مدیریت بحران ها و رهایی از قید و بندهای راهبردی کلاسیک و توجه ویژه به فناوری های نوین امنیتی راهبردی در عصر جنگ روانی اطلاعاتی چین جایگاه ویژه ای در سیاستگذاری های امنیتی جامع و کلان این دولت داشته باشد.
امروزه جنگ اطلاعاتی و حملات شبکه ای ، امنیت ملی کشورها را به چالش جدی می کشند و به نظر می رسد که دولتمردان چینی با شناسایی دقیق فرصت های امنیتی ناشی از روند جهانی شدن ، آسیب پذیری های خود را به دقت مدنظر قرار داده اند و امکانی برای خود فراهم آورده اند که بتوانند همگرا و هماهنگ با عصر اینترنت بسرعت در مقابل بحرانهای سیال از خود واکنش مناسب نشان دهند.
آنچه دست اندرکاران امنیتی راهبردی چین بخوبی دریافته اند آن است که در روند فشرده و پیچیده تصمیم گیری ها به همان اندازه که برتری کلاسیک نظامی موثر و مهم است ، برتری اطلاعاتی نیز قابل مطالعه و تاثیرگذار است.


دکتر آرمین امینی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها