مهرام مکیبا

از لطافت اندک اکسیژن آغشته به رایحه اکالیپتوس و فراوانی هیدروژن های ترکیبی لذت کافی می بردیم و از مکالمه مرطوب با رفقای گرمابه بر معرفتمان افزوده می شد که مردی غریبه از در درآمد و پابرهنه بلکه تن برهنه به وسط فرمایشات دوستان درباره چهارشنبه سوری دوید که:
کد خبر: ۱۲۹۰۶۹
بر همین اساس ، ما عرض کرده ایم که: «دوباره هفته موشک پرانی است / زمان حال و حول آنچنانی است / بیا در کوچه ها آتش بسوزان / عزیزم سومین جنگ جهانی است»
نمی دانم مناظره سعدی با معدی را شنیده اید یا نه: مختصرش این است که یک نفر شعری از سعدی را دزدیده بود و به نام خود این طرف و آن طرف خوانده بود. سعدی را که مقابل خود دیده بود، برای این که کم نیاورده باشد، شعر خود را معر خوانده بود و گلستان را ملستان و نام خود را معدی و...حالا ما در سونای بخار ، از میان مه غلیظ، مردی نیمه عریان می دیدیم که شعر شهرام شکیبا را - بلا نسبت سعدی - دزدیده بود و در کمال اعتماد به نفس می خواند.
شهرام شکیبا: احتمالا حضرت عالی مهرام مکیبا هستید.
مهرام مکیبا: راستی شما می دانید من که هستم؛ من از دیروز بعدازظهر دچار فراموشی شده ام و هویتم را گم کرده ام. نامردا یک ترقه به چه بزرگی جلوی پایم ترکاندند و از همان موقع گوشم سوت کشید و دچار بحران هویت شدم. پس اسمم مهرام مکیباست ، عجب؛
آقای کوچک پور: بیا و درستش کن!
شهرام شکیبا: حالا با این فیل شهر قصه چه کار کنیم؛ بیچاره این شب عیدی ، با این بحران هویت چه کار کند؛
آقای رنج کشیان: برود جلوی ثبت احوال تحصن کند.
آقای جدیدلو: شاید هم یک ترقه دیگر، اگر جلوی پاش بترکانیم ، حالش خوب شود.
شهرام شکیبا: صبر کن من بروم از رختکن بیاورم. دو سه تا ترقه از پریشب توی جیبم مانده.


گفتگوهای مرطوب / سید علی میرفتاح
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها