jamejamonline
فرهنگی دفاع مقدس کد خبر: ۱۲۸۰۲۸۷ ۲۳ مهر ۱۳۹۹  |  ۱۷:۱۱

بعد گذراندن دوره آموزشی در بیرجند به طرف جبهه های جنگ شتافت و مدت 50 روز در جبهه بود و بعد به جبهه های جنوب رفت در همان جبهه سومار بود که در دل شب در داخل سنگر آقا امام زمان (عج) را ملاقات می کند و از آن تاریخ حال عجیبی داشت پس از 3 ماه به شهر بازگشت و امتحانات خرداد 62 را پشت سر گذاشت و دوباره عازم جبهه جنگ شد.

title

به گزارش جام جم آنلاین و به نقل از اناران نیوز، در آن روزها در روستاي اناران وروستاهاي نزديك به آن مدرسه اي  وجود نداشت لذا محمدعلي در حالي كه كودكي 7ساله بود براي تحصيل به روستاي حسين آباد كه در 12 كيلومتري قرار داشت رفت، اين در حالي بود كه هر روز صبح بايد این مسیر طولانی را در سرما وگرمای طاقت فرسای منطقه طی میکرد و شب برمیگشت ولی این سرما وگرما از مقاومت او چیزی کم نمي کرد و او هیچگاه با آن سن کم احساس خستگی نمیکرد و گله وشکایتی نداشت.

 

سال اول راهنمایی را همزمان با پیروزی انقلاب در همان حسین آباد عربخانه مشغول تحصیل بود. او تنها کسی بود که پیام امام وانقلاب را به خوبی درک کرده بود وبا بچه های همکلاسی اش به بحث می پرداخت تا جایی که چندین مرتبه مورد حمله وتهدید و تهمت ماموران پاسگاه ژاندارمری عربخانه قرار گرفت, اما او برای روشن شدن اذهان بچه ها تلاش می نمودودر آن شرایط خفقان وظلم وطاغوت برای اولین بار عکس امام را در مدرسه نصب نمود(هر چند که بواسطه همین کارش مورد حمله قرار گرفت واو راتهدید کردند که از مدرسه اخراج خواهی شد) بعد از پیروزی انقلاب به بیرجند آمده و در مدرسه نواب صفوی به ادامه تحصیل پرداخت و دوران راهنمایی را در همان مدرسه به پایان برد.سال اول متوسطه را در دبیرستان شهید چمران وسال دوم را در دبیرستان دکتر شریعتی گذزاند.

 

گفتیم که شهید آخوندی از همان کودکی نمازش را مرتب می خواند ودر خواندن نماز وگرفتن روزه دقت عجیبی داشت او حاضر نمي شد با هیچ قیمتی نماز وروزه اش را ترک نمایید واز افراد بی توجه به مسائل شرعی دوری میکرد. اگرچه در خانواده کشاورز و فقیر به دنیا آمده بود, اما از نظر مذهبی و آگاهی به مسائل شرعی بسیار غنی بود. شهید آخوندی طوری تربیت شده بود که هیچ یک از آشنایان وافراد خانواده از او ناراحتی ندیدند. او با وقار و سنگین ومتین بود اما در برابر خطوط انحرافی و غیر اسلامی مانند کوه مقاوم و استوار بود.در جریان بنی صدرخائن او تلاش عجیبی در مدرسه وروستا نمود تا چهره کثیف این خائن را به مردم و همکلاسی هایش معرفی کند.

 

او در محله فقیرنشین شهر دور از پدر و مادر تنها با یک برادرش به مدت 4 سال زندگی نمود.در هر حال کمک به محرومین و مستمندان را فراموش نمی کرد وایام تعطیلی را به کار بنایی می پرداخت تا پولی بدست بیاورد و از همان حقوق ناچیز به محرومان کمک میکرد و مقداری از آن را هم برای رزمندگان اسلام به جبهه ها حق علیه باطل میفرستاد.

 

باید اعتراف کنیم که قلم قاصر از بیان خصلتهای زیبا ونیکوی شهید آخوندی میباشد زیرا او را آنگونه که بود نشناخته بودیم. این شهید بزرگوار آنقدر متواضع و فروتن بود که به بچه های کوچک هم سلام می کرد وبه آنها شخصیت میداد. در پوشیدن لباس همیشه ساده ترین نوع آن را انتخاب میکرد و هرگز لباس گرانقیمت نپوشید. اخلاق و رفتارش تمام دوستان و آشنایان را به خود جلب کرده بود. برای پدر و مادرش احترام ویژه وخاصی قائل بود. می توان گفت او یکی از بهترین افراد خانواده و روستا بود.

 

خدایا با چه زبانی می توان عبادتها و دعا خواندن های از سر ایمان او به درگاه ابدیتت را بیان نمود. خدایا تو خودت بهتر میدانی که این شهید بزرگوار چقدر به درگاه تو ناله و زاری میکرد و طلب آمرزش گناهانش را می نمود. خدایا تو خودت می دانی که این عزیز چقدر به اسلام و امام(ره) علاقه داشت. او قلبش تنها برای نجات اسلام وسرزمینش می طپید و همیشه برای طول عمر امام دعا میکرد. در شهادت این پاسدار رشید سپاه اسلام تمام مردم محروم منطقه عربخانه گریستند وتشییع جنازه ای بی نظیر را برپا کردند زیرا او مظلومانه شهید شد و کسی او را نشناخت که چه شخصیت و روح بزرگی داشت.

 

شهید آخوندی در مجالس و مراسم مذهبی و سخنرانیها وبخصوص دعای کمیل و تشییع جنازه شهداء شرکت فعالانه داشت. او بیشتر مواقع نمازش را به جماعت میخواند وبعداز ظهر هر پنجشنبه به مزار شهداء میرفت تا با آنان عهد و پیمان ببندد و از روح مطهر آن شهیدان قوت گرفته تا بتواند در جهت خودسازی خودش کوشا باشد.

 

او ساده لباس می پوشید و به پدر و مادر احترام می گذاشت. در مراسم دعای کمیل و تشییع جنازه شهدا شرکت فعال داشت. نمازش را به جماعت می خواند. پنجشنبه ها به مزار شهدا می رفت.

 

بعد گذراندن دوره آموزشی در بیرجند به طرف جبهه های جنگ شتافت و مدت 50 روز در جبهه بود و بعد به جبهه های جنوب رفت در همان جبهه سومار بود که در دل شب در داخل سنگر آقا امام زمان (عج) را ملاقات می کند و از آن تاریخ حال عجیبی داشت پس از 3 ماه به شهر بازگشت و امتحانات خرداد 62 را پشت سر گذاشت و دوباره عازم جبهه جنگ شد.

 

بیماری سختی وجودش را فراگرفت و در بیمارستان بستری شد. چون عاشق جبهه یود بیماری نتوانست مانع رفتن او به جبهه شود و سرانجام در تاریخ 9/05/1362 در شب عملیات والفجر 3 عاشقانه جانش را بر کف دست نهاده و تقدیم معبودش نمود.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
پرچم افراشته بر جنازه‌ها

پرچم افراشته بر جنازه‌ها

آسمان، خاکستری است. زمین، یک دشت وسیع است پر از خانه‌های مخروبه و خرابه‌های سیمان و بتون و آجری که روزی دیوارهای خانه‌هایی بودند.

آنها که ستم را برنمی‌تابند...

آنها که ستم را برنمی‌تابند...

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا ا... عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا» در میان مؤمنان، مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادند. بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. (احزاب/23)

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر