عید آمد و ما...

شهر در ازدحام است. هرکس که دستش به دهانش رسیده ، فرزند دلبندش را به دندان گرفته تا در بازار شلوغ شهر، سرتاپایش را نو کند و پاک و پاکیزه وارد سال جدید شود؛ اما به قول رفقای سونا: «عید آمد و ما لختیم...».
کد خبر: ۱۲۷۷۳۳

آقای جدیدلو: خدا را شکر، بچه کوچک مدرسه ای نداریم که بخواهیم در این تورم...تورم چند درصد است؛
آقای سابقی: اقوال مختلف است. بعضی می گویند 10درصد، بعضی می گویند 15درصد و بعضی هم می گویند 20درصد، بیشتر از اینها هم می گویند.
آقای رنج کشیان: من که می گویم باید اعتراض مدنی کنیم ، شما می گویید...
آقای کوچک پور: ای آقا. شما که دوباره حرف از بی وفایی زدید. گرانی که این حرفها را ندارد، نمک زندگی است.
آقای سابقی: چه نمکی ، نمی دانم چه اتفاقی افتاده که خطوط تلفن اداره تعزیرات با شماره تلفن خانه ما قاطی شده . شبها که می روم خانه ، روی پیغامگیر تلفن کلی مردم نمک ریخته اند. برای همین اهل و عیال را منع کرده ام که سر پیغامگیر بروند. وگرنه نمکی که ملت می ریزند، خیلی فجیع است. نسبتهایی می دهند که...
آقای جدیدلو: اگر ندهند چه کنند، یک جور تخلیه روانی است.
آقای کوچک پور: فرانسوی ها می گویند پروژکسیون. حداقلش این است که آدم غمباد نمی گیرد.
آقای سابقی: پس بیخود نبود که قدیمی ها می گفتند، هر چه بگندد نمکش می زنند. پس این پروژکسیون سابقه طولانی دارد.
آقای جدیدلو: سابقه اش این است که جگر آدم حال می آید. وقتی آدم زورش نمی رسد، دهانش باز می شود.
آقای رنج کشیان: ولی این کار برخی پیرزنان است ، مردم که مثل برخی پیرزنها نیستند تا از شب تا صبح نفرین کنند.
آقای کوچک پور: اتفاقا آه از وقتی که پیرزنان آه بکشند. اعتراض مدنی کیلویی چند است اینها را ول کن. اگر سعدی بخوانی می فهمی که آه گیرای پیرزنان چه ها که نمی کند.
آقای جدیدلو: همین آه پیرزن ، پدر بنده را درآورده . از بس زنم نفرینم کرد، به روزی افتاده ام که یک روز در میان ، باید بیایم سونا؛ تا این استخوان های خشک شده را نرم کنم. از بس زنم آه کشید و خرجی اندک لب طاقچه را به کمرم زد، به این روز افتاده ام.


گفتگوهای مرطوب / سید علی میرفتاح
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها