رهبری روحانی چرا؛

انقلاب اسلامی سال 57 در مختصات سیاسی ، مذهبی ، اجتماعی ، اقتصادی و زمانی منحصر به فرد روی داد. در میان همه پرسشهای مربوط به چرایی و چگونگی انقلاب و این که اگر انقلاب نمی شد ، چه می شد ، پرسش دیگری مطرح است و
کد خبر: ۱۲۵۶۵۳
آن نقش رهبری امام خمینی ره در تکوین و وقوع انقلاب است.
چرا در میان همه چهره های برجسته سیاسی ، روشنفکری و مذهبی ، امام خمینی ره رهبری نهضت را به دست گرفت؛ این پرسش اصلی ، موضوع میزگردی است که در جام جم با حضور دکتر علی قادری و فیروز دولت آبادی تحلیل و بررسی شد.

جام جم: غالبا پیروزی انقلاب اسلامی را مرهون رهبری امام خمینی ره می دانند. زمینه های مبارزه در مردم در مقاطع مختلف وجود داشت ؛ اما فقدان یک رهبر مردمی و مقتدر و دارای توان رهبری در مقاطع مختلف تاریخ ایران سبب شده است تا جنبش های مردمی به انقلابی موفق تبدیل نشوند.
همچنین این پرسش هم مطرح است که چرا این انقلاب ، اسلامی شد و چرا رهبری آن را روحانیت به عهده داشت. برخی اعتقاد دارند این انقلاب را طیفهای متفاوتی پیش می بردند و در شرایط خاصی ازجمله بر اثر سرکوب ملی مذهبی ها ، روشنفکران ، چریک ها و... ، روحانیت رهبری مردم را به دست گرفت و قدرت یافت.
لطفا دیدگاه خود را درخصوص این مسائل بیان بفرمایید.
دکتر قادری:
به اعتقاد من ، دین از عناصر اصلی فرهنگ ایران زمین است و از زمان ظهور زرتشت ، دین در کنار زندگی مردم ، نبود بلکه عین زندگی مردم بود و این سابقه باعث پذیرش اسلام با ناب ترین دیدگاه در میان مردم شد و به ایدئولوژی و مکتب آنان بدل شد.
ظهور مولانا ، عطار و فردوسی به عنوان شاعران بزرگ شیعی ماحصل تلفیق و فرامرزی شدن دین در اندیشه ایرانیان است.
ازطرفی ایران از معدود کشورهایی است که از دیرباز به معنای امروزی ، کشور بوده است. حاکم داشته و تقسیم کار در حکومت صورت می گرفته و طبقات مختلف از موبدان و کشاورزان و پیشه وران در اداره امور نقش داشته اند و بالاتر از آن حضور نخبگان اندیشه ساز چون مولوی ، حافظ و سعدی بود که به فرهنگ و ذهن مردم نقش می دادند.
شاهان آنقدر حضوری پررنگ نداشتند و اگر چنین می شد ، مردم شورش می کردند و تحرکی پیش می آمد و حکومت تغییر می کرد.بنابراین حضور این گونه ای دین در متن زندگی مردم سبب شده است تا هر وقت ندایی به نام انقلاب بلند شد ، ریشه در دین داشته باشد.

جام جم: برخی این پرسش را مطرح می کنند که اساسا چرا انقلاب رخ داد؛ آیا شرایط طوری بود که بدون رخ دادن انقلاب و انجام نوعی رفرم و اصلاحات تدریجی نمی توانستیم به همان اهداف ملت برسیم و حتما تغییر نظام سیاسی باید صورت می گرفت؛
قادری:
در این خصوص موضوع را از 2دیدگاه و با دو معرفت می توان بررسی کرد.
با معرفت درجه دو و نگاه از بیرون ما ، به یک نتیجه ممکن است برسیم و با معرفت عمیق تر و درجه یک یعنی نگاه از درون به نتایجی دیگر.اگر به نام علم ، روان شناسی اجتماعی و اقتصاد بخواهیم به موضوع بنگریم ، این قالبها خود به خود ما را هدایت می کنند به الگوهایی که خودشان از پیش تعیین کرده اند و ممکن است توضیحاتی بدهیم ؛ اما به اصل موضوع نرسیم.
وقتی واژه انقلاب را به کار می بریم ، برای بعضی ها بار منفی و برای برخی بار خنثی دارد. اما خود انقلاب برای انقلابیون بار مثبت دارد و یک ارزش تلقی می شود. دکتر شریعتی در کتابهایش وقتی درباره انقلاب و آدم انقلابی می نویسد ، این مقوله را یک ارزش تلقی می کند. آدم انقلابی آدمی است که ارزشمند است ، به وضعیت موجود رضایت نمی دهد و اهداف و آرمان هایی بالاتر از سطح جامعه دارد. بی هدف و محافظه کار نیست و با جرات ، شهامت و کرامت است.
در آن دوران ، آدمها به آدمهای بی خاصیت و تن داده به ذلت و آدمهای نوگرا ، انقلابی ، تجددخواه و آرمانگرا تقسیم شده بودند. اتفاقا هر چه آدمها ، نخبه تر می شدند، انقلابی تر هم می شدند.
این انقلاب را نخبگان شروع کردند. بچه های تحصیلکرده ای که در امریکا و اروپا درس می خواندند ، وارد انقلاب شدند. انقلابی بودن هدف شده بود. مگر می شد دانشگاه رفت و انقلابی نشد؛ جوانهای تحصیلکرده آن روز ضدانقلابی بودن را یک نوع فحش تلقی می کردند. آرمان ها آنقدر لذتبخش بود که گریزی از انقلاب نبود. عرفان و نشاط و شیدایی ما هم انقلاب می زاید و روشنفکران ما در پی انقلاب بودند. مسائل اقتصادی و سیاسی از اهمیت چندانی برخوردار نبود. انقلاب ما آمیزه ای بود از آرمان ها و خود همین امر تبدیل به یک هدف شده بود.
اولین گروههایی که انقلاب کردند مثل گروهی که از نیروی هوایی در مقابل امام رژه رفتند ، کسانی بودند که تحصیلات عالیه داشتند و در خارج از کشور دوره های خلبانی دیده بودند. با مهندس بازرگان ، دکتر شریعتی و آیت الله طالقانی و حرفها و آثار آنها آشنایی داشتند. آنها مشکل معیشت نداشتند بلکه می خواستند آدم بشوند و این امر را در انقلاب جستجو می کردند.

جام جم: آیا اگر نظام شاه تمهیداتی می اندیشید که بسیاری از نیازهای مردم در آن مقطع برآورده شود ، باز هم انقلاب با این شور مطرح بود؛ اگر برخی خواسته های نخبگان از سوی رژیم عملی می شد ، باز هم اینقدر ایده انقلاب را ترویج می کردند؛ مثلا اگر نصایح امام راحل در سال 40 تا 42 عملی می شد و از قدرت شاه و دربار می کاست و بر قدرت مردم می افزود و نخبگان سیاسی را هم در امور دخیل می کرد ، باز هم انقلاب با همین شدت مطلوب بود؛
قادری:
حتما نمی شد. اما این بحث هم مهم است که اولین رژیمی که به طور رسمی و آشکار از سوی بیگانه انتخاب شد ، رژیم پهلوی بود و مردم هم این را می دانستند. محمدخان قاجار را هم انگلیسی ها پیشنهاد کردند که به قدرت برسد ؛ اما این موضوع خیلی کمرنگ بود و از مردم پوشیده بود. قاجاریه را بیگانه سرکار نیاورد. رژیم پهلوی ، اولین رژیمی بود که بیگانه آورد.
ایرانی خصلتی داشت که بیگانه را یا حذف یا دفع می کرد. یک بار این کشور بین روس و انگلیس تقسیم شد ، اما مردم اعتنایی نکردند و به روی خودشان نیاوردند و قرارداد عملی نشد. این کشور هرگز مستعمره نشد. هند با آن عظمت ، 200 سال زیر چکمه انگلیسی ها بود ؛ اما ایران با وجود دخالت روس ، انگلیس و در مقاطعی پرتغال ، ایتالیا و آلمان ، هرگز مستعمره نشد ؛ زیرا نگاهش بین المللی است و توان دفاع از تمامیت ارضی خود را دارد. در جاهایی نیز خاکش را از دست داده ، اما توان فرهنگی خود را حفظ کرده است.
ادبیات انتقادهای امام در سالهای 41 و 42 چیزی غیر از اصلاحات را نشانه رفته است. ظاهرا به شاه نصیحت می کند ، اما امریکا ، انگلیس و اسرائیل را هدف می گیرد.
مگر شریف امامی حقوق ها را زیاد نمی کرد؛ مگر نمی گفتند اذان را از تلویزیون پخش می کنیم ، شکنجه را حذف می کنیم و در زندان ها را باز می کنیم و مجلس مسائل را اصلاح می کند؛ شاه مگر برای جلوگیری از انقلاب و کمونیسم کارهایش را با هدایت کندی شروع نکرده بود؛ پیش آقای بروجردی رفت و گفت باید اصلاحات انجام دهیم و آیت الله بروجردی گفت کار خوبی است ؛ اما کشورهایی که اصلاحات را انجام داده اند ، اول جمهوری اعلام کرده اند که شاه با این درایت سیاسی آیت الله بروجردی ، کاری نتوانست بکند. البته بی سر و صدا اصلاحاتش را شروع کرد. اصلاحات ارضی با دخالت بیگانگان در ایران مطرح شد ، اما جوابگو نبود.

جام جم: آقای فیروز دولت آبادی ! خیلی از حرکات مردمی به دلیل ضعف رهبران متوقف ماندند ؛ اما انقلاب ایران با رهبری امام خمینی به اوج موفقیت رسید. چه ویژگی ای در این رهبری نهفته بود؛
دولت آبادی:
ملت ایران ملت ناآرامی است و روح تاریخی اش هرگز مناسبات اجتماعی ناعادلانه را نپذیرفته است. هر وقت این مناسبات در معرض تهدید بوده ، مردم همراهی کردند اما هر وقت هویت کشور در معرض تهدید بوده ، در مقابلش ایستادند.
شکست ایرانی ها در مقابل مسلمانان با گذشته تاریخی ایران هیچ سنخیتی نداشت. به این دلیل این شکست رخ داد که مردم فکر می کردند این مناسبات اجتماعی غلط است که در معرض حمله است ، نه روح تاریخی و هویت ملی شان و همین طور نیز بود. ایران هویت فرهنگی خود را حفظ کرد و مناسبات اجتماعی با حضور و پذیرش اسلام ، دگرگون شد. همیشه ایران در مقایسه با کشورهای عربی در مسائل جهان اسلام موثرتر بوده است.
پس از این مراحل نیز هرگاه رهبری ظهور می کرده که به مناسبات اجتماعی نادرست حمله می کرده ، مردم در کنارش بوده اند. صفویان نیز به همین شکل ایران را توانستند احیا کنند. ما در 100 ساله اخیر ، مناسبات خارجی ایران را نیز باید به این مولفه ها اضافه کنیم که با تحقیری بسیار بیش از تحقیر دولتمردان ایران به مردم ، همراه بوده است. از دوره مشروطه می بینیم نه مناسبات داخلی مورد پذیرش است و نه مناسبات خارجی و این امر در دوره رضاشاه و شاه به اوج خود رسید. چنین خفتی برای مردم قابل پذیرش نبود.
شدیدترین حملات علیه اسرائیل همواره در ایران بود با این که شاه متحد اسرائیل بود و فلسطینیان عرب بودند و از نظر ناسیونالیسم نیز با ما نسبتی نداشتند و مذهب و جغرافیای متفاوتی نیز داشتند. مبارزه با اسرائیل در ایران نهادینه شده بوده در حالی که در کشورهای عربی ، این گونه نبوده است.
رابطه امریکا با شاه برای ایران ظاهرا به عنوان ژاندارم منطقه اعتبار می آورده ؛ اما به دلیل نوع ارتباط مورد پذیرش باورهای دینی و هویت فرهنگی و تاریخی مردم ما نبوده است. لذا این که چرا انقلاب شد جواب آن را باید در تاریخ 100 ساله ، مشروطه و مشروطه صغیر ، دوران رضاشاه و شهریور 1320 ، سال 32 و سال 42 جستجو کرد که این جوششها ، خیلی عمیق تر و سریع تر می شوند و در 22 بهمن 1357 به پیروزی انقلاب اسلامی ایران می انجامند. در واقع این پیروزی ، پیروزی مردم ایران بر مناسبات غلط و غیرقابل پذیرش گذشته است در حالی که کلیات مناسبات کنونی را می پذیرد.
درباره رهبری حضرت امام باید عرض کنم که هر بار در ایران پرچمی بلند می شده که شعار مثبتی در کنار آن بوده ، مردم در کنارش جمع شده اند ، اما رهبران در مقاطعی به دلیل ضعف شخصیتی یا بینشی خود نتوانسته اند این حرکت ها را تا آخر پیش ببرند ؛ لذا ملت ایران پس از طی این مسیر سخت در نقاطی که باید به نتیجه می رسیده ، دچار مشکل شد.
درباره این که چرا روحانیت پرچمدار این نهضت شد ، از نظر سیاسی ، حرفهای زیادی می شود زد ولی از نظر واقعی ، آزاداندیش ترین قشر رهبری ایران ، روحانیت بود. در جریان مشروطه ، وقتی جریان های روشنفکری غرب زده پیش آمد و شعارهایی را مطرح کرد که مردم با آن شعارها ظاهرا همراه شدند ، روحانیت بود که با کمترین هزینه ای به لحاظ سیاسی کنار رفت تا این اتفاق با هزینه سنگین روی ندهد.
در دوره رضاشاه و پس از او، قشرهای مختلف روحانی آمدند؛ ولی هرگز کنار رفتنشان هزینه ای برای ملت نداشت. در دوره مصدق و آیت الله کاشانی باز آیت الله کاشانی بود که از حقوق مردم دفاع کرد ؛ اما حاضر نشد عامل درگیری باشد. کنار رفت و هزینه ای را تحمیل نکرد. خرداد 42 نقطه اوج در کشور ماست و نقطه ای است که در ایران حس رهبری تبدیل به طلا می شود. یعنی همه جریان های انحرافی و التقاطی را ملت ایران تجربه کرد و آنها نیز ملت ایران را تجربه کردند. مثل جبهه ملی که رهبری مردم را تجربه کرد و جریان هایی چون تقی زاده که مشروطه را به دست گرفتند تا این که به رهبری امام می رسیم و ماجرای 15 خرداد اتفاق می افتد ، حادثه ای که نه هیچ آلودگی ای در باور دارد و نه هیچ التقاطی در رهبری و نه هیچ جریان غیراصیلی در بعد داخلی و خارجی این حرکت را تایید کرده است. به همین دلیل ، این یک حادثه منحصر به فرد است که یک روحانی که در طول تاریخ اثبات کرده آزادمنش ترین ، آزاداندیش ترین و همراه ترین قشر با ملت است ، با مردمی که جریان های مختلفی را تجربه کرده بود ، در خرداد 42 به هم رسیدند. ملت هم 15 سال فرصت برای تجربه داشت که آیا امام از این آرمان ها و اعتقادهای مشترکی که با مردم دارد ، کنار می رود یا کوچکترین لغزشی پیدا می کند؛ اعتقادش را از ملت به قشر نخبگان معطوف می کند؛ یا به جریان های مسلح و جریان های خارجی و گروههای مختلف شرقی غربی معطوف می شود یا نه؛! اما سر سوزنی تزلزل دیده نشد. این دو ، طی این پروسه به هم نزدیک شدند ، توسعه یافتند و نقاط داغی که طی 15 سال شکل گرفته بود ، در سال 56 پس از درج مقاله رشیدی مطلق در مورد امام بسرعت توسعه یافت. این 15 سال رابطه عاطفی اعتقادی میان مردم و رهبری ، به تمام مردم ایران تسری می یابد.

امام و مردم


آقای اسماعیلی مسوول دفتر نخست وزیر وقت دکتر میرحسین موسوی نقل می کند از دورانی که سردبیر کیهان بوده است. می گفت در دوران بنی صدر مطلبی را چاپ کردیم که وقتی به بیت رهبری رسید ، امام گفتند من چنین جمله ای نگفته ام. ترسیدیم ، چون مطلب را تیتر درشت روزنامه کرده بودیم. لذا رفتیم و تلکس ها و نوار مصاحبه را بررسی کردیم و دیدیم عین جمله امام است. خدمتشان رفتیم ، گفتند چرا چیزی که من نگفته ام چاپ می کنید؛ گفتیم عین جمله شما بوده است. گفتند نخیر! من چنین چیزی نگفته ام. مدتی سکوت سنگین برقرار شد. سپس امام فرمودند: من در تمام طول نهضت چنین چیزی نگفته ام که مردم در آن دخالت نداشته باشند. کار ، کار مردم و متعلق به آنهاست. شما جمله ای را نوشته اید که از آن چنین استنباط می شود که من گفته ام مردم کاره ای نیستند. بررسی کردیم و دیدیم واقعا روح کلی کلام امام ، این نبوده است

به همین علت است که در ایران این رهبری منحصر به فرد است.
طی دوره انقلاب هم رهبری هیچ تزلزلی نداشت. همه جریان هایی که ادعای سیاسی گری و رهبری سیاسی داشتند ، حتی تا بهمن 57 معتقد بودند شاه بماند و پادشاهی کند ؛ ولی حکومت نکند. این امام بود که سر حرف خود باقی ماند. حتی جریان هایی چون مهندس بازرگان که در سلامت و درستی شان تردیدی نبود ، همین اعتقاد را داشتند.شنیدم نزد امام می روند و می گویند مهندس بازرگان سازشکار است ؛ اما امام می گوید: «او سازشکار نیست ، اگر بود با من سازش می کرد.» این قشر اعتقادشان این بود که می توانند با نظام سلطه همراهی کنند و شاه می تواند سلطنت کند ، اما حکومت نکند و باقی بماند. آنها ضعف خود را نشان دادند و تنها حضرت امام بود که تا آخر ایستاد و ملت هم ایستادند و توانستند هم انقلاب را به پیروزی برسانند و هم این فرآیند را به صورت قانونی طی کنند و آن مناسبات اجتماعی از سوی امام برای همیشه پرونده اش بسته شد. نظام سیاسی ای که امام ایجاد کرد ، ویژگی های منحصر به فردی دارد. این نظام ادامه حکومت در غرب نیست ، در حالی که تمام نظامهای سیاسی ای که در کشورهای جهان سوم یا کشورهای انقلابی سر کار آمده ، به شکلی ادامه حکومت در غرب بوده اند ، غیر از انقلاب ما که منحصر به فرد و مناسب با هویت فرهنگی ، تاریخی ، دینی و اسلامی و ایرانی شیعی و موقعیت ژئوپلتیکی ایران است.
ایران در این انقلاب مناسبات سیاسی گذشته را دور انداخت و مناسبات سیاسی جدیدی ایجاد کرد که 2500 سال برای آن جنگیده بود. امام نظام سیاسی ای را ایجاد کرد که بی بدیل و خواست مردم ایران بود. امام معتقد به مردم بود و بر این اعتقاد که در طول تاریخ شناخته بود ، باور داشت و ذره ای از آن عدول نکرد و برای خواسته ملت ایستاد و مناسبات سلطه را نفی و چیزی را جایگزین آن کرد که حتی با جنگ نتوانستند آن را بردارند ، بلکه مستحکم ترش کردند و اگر آن اعتقاد نبود ، هیچ رهبری نمی توانست در مقابل جنگ آن طور با دست خالی بایستد و همزمان در مقابل امریکا و شوروی و دیگر قدرتها مقاومت کند و همزمان روسها را در افغانستان محکوم کند و لانه جاسوسی را تعطیل کند ، اروپاییان را از ایران بیرون کند و حکم قتل سلمان رشدی را بدهد. امام یقین داشت یک رودخانه جاری دائمی در کنارش هست و مردم هم باور داشتند که عنصری در آنجا هدایت را به عهده گرفته که هیچ وقت خواسته هایشان را نمی فروشد و نه ضعف شخصی و شخصیتی دارد و نه ضعف بینشی و اعتقادی و به همین دلیل ، رهبری و مردم با هم گره خوردند و نتیجه اش همین است که می بینید.

جام جم: آقای قادری! بحث به جای خوبی رسید. می خواهیم شما بحث آقای دولت آبادی را تکمیل بفرمایید. چرا امام توانست نقشی را که ایشان فرمودند ، بازی کند؛ از لحاظ شخصیتی ، فکری و حیات سیاسی - اجتماعی چه ویژگی هایی در این مرد وجود داشت که امکان بروز این نقش را به او داد؛
قادری:
امام در پیری کار جوانی را آغاز کرد درحالی که بسیاری از رهبران انقلابی از جوانی می کوشند خود را به مردم نزدیک کنند. امام پیش از این مباحث ، عرفان خوانده است. عرفان ایرانی ، اروپایی و هندی را می داند ولی عرفان او رنگ ایرانی دارد و به فکر مردم است و با آن ، ادبیاتش را شکل می دهد و با مردم مراوده برقرار می کند و با آنها بیگانه نیست.
او فیلسوف است و فلسفه تدریس کرده و ذهنش منظومه ای بدون تضاد است . عرفان و فلسفه را چنان با هم تلفیق کرده که به شرک معرفتی نرسیده بلکه به توحید معرفتی رسیده است.

قادری: از نظر سیاسی و در واقعیت اثبات شده است روحانیت آزاد اندیش ترین قشر رهبری در ایران بوده است

امام مرجع مردم است ، مرجع دینی مردم. پشتوانه او تاریخ است و در کتابخانه پدرش کتابهای فراوان هست و روزنامه وقایع را در دوران نوجوانی خوانده است. همچنین حوادثی چون کمونیسم ، کمیته مجازات ، نهضت جنگل ، نهضت مشروطه و استبداد صغیر ، حضور رضاخان ، جنگهای جهانی و انقلاب هند را شاهد بوده است. چنین انسان مجرب ، فیلسوف ، عارف ، فقیه و با تجربه وقتی بروز می کند مگر می شود دنبالش نرفت.
چنان که دکتر شریعتی در امت و امامت می گوید وقتی چنین رهبری ظهور می کند طبیعتا قله ای می شود و این خصوصیات بروز می کند و نمی شود دنبال کس دیگری رفت.
به قول آقای دولت آبادی ، مردم 15 سال او را تجربه کردند و دیدند که از این باورها عدول نکرد ، بنابراین طی این مدت ، اعتماد مردم و رهبری به هم بیشتر شد. امام با مردم بودند واز اتکا به مردم هرگز عدول نکردند. او عارف و فیلسوفی بزرگ بود در عین حال پس از سال 42 نخبگان مذهبی نیز رهبری پیدا کردند که به عشق او تولیدات فرهنگی خود را منتشر می کردند. انجمن های اسلامی در سراسر جهان با امام در ارتباط بودند و امام تنها متعلق به ایران نبود بلکه جهان اسلام نیز رهبر پیدا کرده بود. مستضعفان جهان هم مخاطب او بودند و نخبگان فکری دنیا بسیج شدند و برای او امکانات فراهم کردند. وقتی امام وارد فرانسه شد ، مطبوعات را در اختیار گرفت ؛ زیرا جاذبه شخصیتی او طوری بود که مطبوعات را در اختیارش قرار می دادند. هیچ خبرنگاری نبود که میل نداشته باشد با او گفتگویی داشته باشد. در آنجا از طریق رسانه با مردم دنیا حرف زد و نخبگان جهان را پشتوانه انقلاب ایران کرد.
کمونیستی به نام ژوکوف کتابی نوشته است با عنوان در ایران آسمان هنوز آبی است. او برای من تعریف می کرد وقتی به ایران آمدم ، عاشق امام شدم. عاشق مردی که می ایستد و می گوید نه شرقی نه غربی ، هم ما را محکوم می کند هم غرب را.
به خدا گفتم خدایا وجود خود را این گونه به من ثابت کن که وقتی این مرد که از شرق تا غرب با او دشمن هستند ، به تهران پرواز می کند سالم برسد و اینچنین هم شد. وقتی انقلاب داشت پیروز می شد ، آدمهای آزاده و مستقل از حکومت ها ، پشتوانه انقلاب شده بودند چون امام داشت طرحی نو در دنیا ایجاد می کرد. لوموند بعد از این که 200 سال برای جدا کردن دین از سیاست در کشورهایشان تلاش کرده بودند ، از قول امام چنین تیتر زد: «آزادی را خدا داده است». این کلمه با وجدان بشریت چه می کند و چگونه دین و آزادی را با هم پیوند می دهد. امام ، کلام را آنقدر حکیمانه کرده است که از روستایی تا نخبه ، از آن هزار حرف در می آورد چون کلام را به نزدیک وحی رسانده است. وقتی می نویسد بسیار زیبا می نویسد و مرتبط با فطرت و وجدان سخن می گوید ، کاری که پیامبران از عهده آن بر می آیند یا عارفانی مثل مولانا. چنین تجربه ای با پشتوانه علمی ، عرفانی و مذهبی امام ، وقتی در مقام رهبری مردم می گوید شاه باید برود، دیگر باید برود و چاره ای نیست. ولایت او چنان با نظام اجتماعی و طبیعت سازگار شده است که راه به ولایت تکوینی پیدا کرده است لذا آنچه می گوید لاجرم باید صورت عمل به خود بگیرد. این توانمندی ها مختص اوست و چنین جامعیتی با این زمینه ها در کسی جز او فراهم نبوده است. تامین مالی نهضت هم در دنیا توسط مردم عادی و کم درآمد صورت می گرفت و وجوهات مردم بحرین ، کویت ، مصر و نقاط مختلف دنیا به امام می رسید در حالی که خود او در شرایط ساده ای زندگی می کند. این امر ، اعتماد همه را جلب می کند.

جام جم: یکی از عوامل موفقیت هر رهبر ، داشتن سازمان است ، ساختاری که خیلی از نهادها و تشکلهای سیاسی باید داشته باشند تا بتوانند در میان مردم حضور پیدا کنند. شاید یکی از بزرگترین دلایلی که روشنفکران چپ ، لیبرال یا حتی دینی نتوانسته بودند این مقبولیت را در میان مردم بیابند همین نداشتن سازمان بوده است. ساختار مورد استفاده رهبری که فراگیری روحانیت از تهران و قم تا دورترین روستاها را سبب می شد ، چه بود؛
دولت آبادی:
در نیم قرن اخیر ، وجه مکانیکی و مادی این موضوع مطرح است. یعنی یک سازمان دهی بین عناصر و امکانات برای این که بتواند مدیریتی یا انجام کاری را ممکن کند. اما ساختارهای غیرمکانیکی نیز وجود دارد که نوعی پیوندها و ارتباطات باطنی است و کشف و شهود آن هنوز برای دانشمندان جامعه شناسی روشن نشده است زیرا هنوز در «الف» کار مانده اند.
این ساختار در پیروزی انقلاب اسلامی و خیزش و ادامه اش حداقل تا زمانی که خود امام در قید حیات بودند و حضور داشتند ، مشهود است. این جنبه نقش مهمتری داشته است . به علاوه ساختار آزاد روحانیت هم بسیار موثر بوده است زیرا در این ساختار، براساس یک باور مشترک ، فرد خودش را با یک مجموعه مرتبط نگه می دارد. مثلا روحانی ای که ایام سوگواری همیشه به روستاها می رود و سخنرانی هایی دارد و از منابع فکری مشترکی تغذیه می شود. ساواک تمامی عناصر مرتبط با امام را تحت کنترل داشت ، اما یک چیز غیرعادی و یک جریان پیوسته عاطفی بین امام و مردم را چگونه می شود تحت کنترل داشت؛ در این باره ، نوعی ساختارشکنی مکانیکی وجود داشت که هنوز در موردش مطالعه نشده و می تواند باب تازه را برای اهل معرفت باز کند.

جام جم: اما برای معرفی حضرت امام ره به مردم ، ما به نخبگان میانی ، نیاز داشتیم و این نخبگان نیز نقش خود را ایفا کردند. این در شرایطی بود که سازوکارهای خبری نیز در اختیار امام وجود نداشت و بیشتر ساز و کارهای نهادینه شده غیررسمی در تاریخ تشیع ، این نقش را انجام می داد. ساختار روحانیت تشیع در واقع توده های مردم را در دور افتاده ترین نقاط کشور با نخبگان مذهبی انقلاب و مرجعیت دینی پیوند می زد. همان طور که وجوهات شرعیه و فتاوی از طریق این ساختار به مرجعیت و مردم منتقل می شد ، پیام انقلاب نیز از طریق همین ساختار به مردم می رسید.
دولت آبادی:
امام ازجمله روحانیونی بودند که چنین شبکه ای را بر خلاف دیگر روحانیون ایجاد نکرده بودند. آنچه همه را تحت تاثیر قرار داده بود ، بیشتر خواست ملت بود. این خواست و ارتباط طوری به هم گره خورده بود که گویی روح ، جسم را دنبال خود می کشد.
دانشجویان و جوانان تحت تاثیر فضای فکری ایجاد شده توسط دکتر شریعتی یا شهید مطهری و تجربه ای که از امام ره پیدا شده بود ، به صحنه آمده بودند و جوششی را ایجاد کرده بودند که آن ساختاری را هم که شما اشاره کردید ، به خدمت خودش می گرفت به طوری که درنظر مردم ، اگر یک منبری در مسجد ، حرفی از امام نمی زد ، اصلا نماز خواندن پشت سر او اشکال داشت. باور مردم این گونه شکل یافته بود و من به این جنبه بیشتر اهمیت می دهم. اصلی بود که فرع را در خدمت خودش گرفته بود.

جام جم: آقای قادری! نظر شما در این باره چیست؛
قادری:
زمانی که خانم آلبرایت وارد تشکیلات آقای کلینتون شد ، گفت من یک حیوان سیاسی هستم. بعضی ها تصور کردند که منظورش این است که می خواهد مانند حیوانات عمل کند. درحالی که منظور وی برخاسته از یک فلسفه بود. برمبنای این نحله فکری فلسفی ، به جای تعریف انسان به عنوان حیوان ناطق ، انسان به عنوان حیوان سیاسی معرفی می شود. یعنی انسان اگر سیاسی نباشد، چیزی کم دارد.
در تعبیرات فلسفی امام ، چنین معنایی به صورت پخته تر وجود دارد. امام انسان را این گونه تعریف می کند که اگر در سیاست و سرنوشت خودش دخالتی نداشته باشد چیزی از انسانیت کم دارد. امام معتقد بود که هیچ فضیلتی حاصل نمی شود مگر در پرتو انتخاب آزادی. راستگویی زمانی فضیلت است که انسان می تواند دروغ بگوید و نمی گوید. کرامت نفس و بخشندگی هم همین طور. امام چنین نگاهی به انسان دارد و خودش به حدی رسید که می تواند بالقوه های انسان را بالفعل کند و سخنگوی فهیم مردم شود. امام به دنبال سازوکار، تشکیل حزب و ساختار نبود ، البته بی تشکل کار نمی کرد و دائم بر جلسات مداوم و ارتباط هماهنگ روحانیت و انقلابیون تاکید داشت ؛ ولی این شکل سازمانی به خود نمی گرفت زیرا معتقد بود اگر مردم در سرنوشت خود مشارکت داشته باشند ، راه جور کردن امکانات را هم بلدند. به همین دلیل با این که اتکای زیادی به رسانه ها نداشت اما سه ساعت بعد از سخنرانی ایشان در پاریس ، توده های مردم در ایران از محتوای سخنان ایشان آگاهی داشتند. در جنگ هم شیوه امام همین بود. بسیج نیز با همین هدف تشکیل شد چون بسیج هم از درون خود می جوشد و امکانات جدید به وجود می آورد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها