یک روز یک بازرس برای بازدید از یک دامداری رفت و از مسوول دامداری پرسید:
- به دامهایتان چه غذایی می دهید؛
دامدار گفت : هرچی گیرمون بیاد، نون خشک ، کاه ، علف وغیره
بازرس گفت : ای بی رحم حیوان نشناس ! این کار تو خلافه و بازرس از دامدار صد هزار تومان گرفت تا او را یک میلیون تومان جریمه نکند
یک ماه بعد دوباره همان بازرس از همان دامداری بازدید کرد و پرسید:
- به دامهایتان چه غذایی می دهید؛
دامدار که چشمش از دفعه قبلی ترسیده بود گفت : همبرگر، پیتزا، بیف استروگانف ، شنیتسل
بازرس گفت : مرتیکه احمق ! تو غلط می کنی از این غذاها به حیوون می دی ، این بدبخت زبون بسته می میره ،ای خلافکار! و بازرس از دامدار دویست هزار تومان گرفت تا او را دو میلیون تومان جریمه نکند
دو ماه بعد دوباره همان بازرس از همان دامداری بازدید کرد و پرسید:
- به دامهایتان چه غذایی می دهید؛
دامدار که چشمش از دو دفعه قبلی ترسیده بود گفت :
- کاهو، کلم ، فلفل دلمه ای ، کلم بروکلی ، مارچوبه ، کلم بروکسل
بازرس گفت :ای خلافکار! چه معنی داره این چیزها رو به حیوون بدبخت می دی ، مگه رژیم لاغری داره؛
و بازرس از دامدار سیصد هزار تومان گرفت تا او را سه میلیون تومان جریمه نکند
سه ماه بعد همان بازرس از همان دامداری بازدید کرد و پرسید:
- به دامهایتان چه غذایی می دهید؛
دامدار که چشمش از سه دفعه قبلی ترسیده بود گفت :
- داداش ! ما بیخودی تو کار این گاوها دخالت نمی کنیم ، پولشو نقد می دیم خودشون می رن بازار هرچی خواستن می خرن و می خورن
نتیجه گیری اخلاقی : بازرسی این همه گاو واقعا کار سختی است.