انرژی هسته ای راهکار مناسب ایران برای پاسخ به مصرف فزاینده انرژی است

فارس: استاد دانشگاه جان هاپکینز آمریکا در گزارش خود از صنعت نفت ایران نتیجه گیری کرد که انرژی هسته ای راهکار مناسبی برای پاسخگویی به مصرف رو به افزایش انرژی در ایران است.
کد خبر: ۱۲۴۴۱۱

چندی پیش گزاشی از سوی راجر استرن استاد دانشگاه جان هاپکینز آمریکا در مورد وضعیت صنعت نفت ایران منتشر شد که توجه محافل سیاسی را به خود جلب کرد. این گزارش به سفارش آکادمی ملی علوم آمریکا و توسط دانشگاه جان هاپکینز تهیه شده است. آن چه ارایه میشود ترجمه متن این گزارش است.
*بر اساس یک سناریوی محتملتر صادرات نفت ایران تا سال 2014 یا 2015 به صفر خواهد رسید
ادعای آمریکا در شرایط کنونی علیه ایران آن است که این کشور به دنبال دستیابی به سلاح هستهای و احتمال تولید سلاح هستهای در پوشش فعالیتهای صلحآمیز است. به عقیده مقامات آمریکایی کشوری که از نفت خام غنی است نیازی به انرژی هستهای ندارد. اما ایران تاکید دارد که برای حفظ صادرات نفت خود باید به انرژی هستهای دست یابد. آمریکا هدف اصلی تکنولوژی هستهای ایران را تولید سلاح هستهای میداند. این در حالی است که برخی از تحلیلگران صنعت نفت صادرات نفت خام ایران را رو به کاهش میدانند. اگر این کاهش درست باشد میتوان گفت ادعای ایران در مورد انرژی هستهای نیز درست است. با توجه به این که نفت خام منبع اصلی تامین درآمدهای دولت ایران است هرگونه کاهش در تولید میتواند دولت را آسیبپذیر کند.
ما در این مقاله از منظر اقتصاد سیاسی به بررسی صنعت نفت ایران خواهیم پرداخت. در این جا ما نرخ کاهش صادرات ایران را بر پایه کاهش توان تولید و افزایش تقاضای داخلی که بالغ بر 10 و 12 درصد است محاسبه میکنیم. با یک سری محاسباتی که انجام خواهیم داد به این نتیجه میرسیم که ایران در سال 2011 تنها 400 تا 520 هزار بشکه در روز نفت میتواند صادر کند. بر اساس یک سناریوی محتملتر نیز صادرات ایران تا سال 2011 بالغ بر 330 تا 460 هزار بشکه در روز خواهد بود و تا سال 2014 یا 2015 به صفر خواهد رسید. پرداخت یارانههای سنگین در بخش انرژی، مخالفت با سرمایهگذاری خارجی و سیاستگذاریهای نامناسب در بخش اقتصاد از جمله عوامل موجد این مشکل هستند.
*به نظر میرسد ادعای ایران در مورد لزوم دستیابی به انرژی هستهای صحیح باشد
دو دهه است که امریکا نیروهای خود را وارد خلیج فارس کرده است. هدف از این کار جلوگیری از ظهور یک قدرت منطقهای در خاورمیانه است. در عین حال این هدف در مورد عراق تنها با دو جنگ و پس از آن اشغال محقق شده است. تحرکات اخیر آمریکا در خلیج فارس اگرچه رژیم صدام را از پای در آورده است اما حرکت ایران به سمت تبدیل شدن به قدرت منطقهای کند نشده بلکه تسریع شده است.
ظهور ایران شکستی برای سیاست پیشگیرانه بوش است. اعمال زور نمیتواند درمانگر مشکل اقتصادی موجود در خلیج فارس یعنی قدرت بازار باشد. دولتهای نفتی این منطقه از قدرت بازار برای جمعآوری رانتهای انحصاری استفاده میکنند. در منطقهای بیقانون مثل خلیج فارس رانتهای موجود در هر کشور جایزهای جنگی برای کشور دیگر است. در شرایطی که کشوری بتواند از طریق جنگ رانتهای موجود در منطقه را جمعآوری کند آنگاه میتوان شاهد ظهور ابرقدرتی در خلیج فارس باشیم. تهاجم عراق به کویت و ایران با همین هدف انجام شد. اعمال قدرت آمریکا میتواند از بروز جنگهای درون خلیج فارس جلوگیری کند اما جریان رانتها در این منطقه همچنان تداوم خواهد یافت.
در واقع اعمال زور میتواند به برقراری صلح در منطقه کمک کند اما در محیط صلحآمیز منطقه هر کشوری میتواند به جمعآوری رانتهای موجود اقدام کند و بدون دست زدن به هرگونه جنگی خود را به وضعیتی نزدیک به وضعیت یک ابرقدرت ارتقاء دهد. به هر ترتیب قدرت بازار لزوم اعمال زور را میرساند. اعمال زور کشورهای منطقه را از استفاده از قدرت بازار باز میدارد. تا زمانی که راه مناسبی برای کاهش قدرت بازار در منطقه پیدا نشده است باید حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس تداوم پیدا کند. ناکامی آمریکا در مقابله با قدرت بازار سخن اشتباهی نیست. مقابله با قدرت بازار در خلیج فارس باید به گونهای باشد که تداوم صادرات نفت از منطقه را تضمین کند (3). این مفهوم تحت تاثیر مفهوم دیگری به نام «سلاح نفت» قرار دارد (4). تهدیدی که سالها است که مقامات آمریکا از آن نگرانی داشتهاند. صرفنظر از این که سیاستهای گذشته چه نقایصی داشتهاند سیاست کنونی آمریکا آن است که چگونه مانع دستیابی حامیان تروریسم در منطقه به سلاحهای هستهای شوند.
تنش های کنونی آمریکا با ایران بر پایه پیمان منع تکثیر سلاحهای هستهای و ادعای انحراف ایران از آن قرار دارد. این ادعا با وضعیت صنعت نفت ایران نیز در ارتباط است. ایران مدعی است با هدف دستیابی به انرژی هستهای و جهت حفظ صادرات نفت و گاز خود اقدام به توسعه فناوری هستهای کرده است. این در حالی است که ایران دومین دارنده ذخایر گازی در جهان است و میزان گازی که هر ساله از میادین ایران پرت میشود چهار برابر انرژی است که نیروگاه بوشهر میتواند تولید کند.
سیاستگذاران آمریکا همواره با اقتصادهای نفتی مشکل داشتهاند و به نظر میرسد ادعاهای امریکا در مورد صنعت نفت ایران صحیح نباشد. نمیتوان گفت همه ادعاهای ایران غلط است. وابستگی ایران به درآمدهای صادراتی نفت خام موید آن است که ایران شدیدا به انرژی هستهای نیازمند است. گزارش اخیر شرکت ملی نفت ایران اعلام کرده است صادرات نفت ایران تا 12 تا 19 سال آینده به صفر خواهد رسید. بنابراین به نظر میرسد ادعای ایران در مورد لزوم دستیابی به انرژی هستهای صحیح باشد. اگر پیشبینی شرکت ملی نفت ایران در مورد قطع صادرات نفت صحیح باشد باید گفت ایران در برابر این پدیده شدیدا آسیبپذیر است. در ادامه این مقاله ما به بررسی این موضوع خواهیم پرداخت.
* آمریکا باید وابستگی ایران به درآمدهای نفتی را در سیاستهای خود در قبال این کشور لحاظ کند
بیشتر درآمدهای نفتی ایران در قالب رانتهای انحصاری قرار دارد. این درآمدها در سال 2004 بیش از 63 درصد کل درآمدهای دولت ایران را تشکیل داده بود. رانتها از تفاوت میان قیمت بازار و قیمت رقابتی که شامل جمع هزینههای تولید با سرمایه بازگشتی است حاصل میشود. برای کشوری مثل ایران که به مصرف داخلی نفت یارانه میدهد چنین وابستگی میتواند دردسرآفرین باشد. یارانهها باعث افزایش تقاضا میشود و این امر به نوبه خود کاهش صادرات را به دنبال میآورد. این چیزی است که در مورد ایران مصداق پیدا کرده است.
از سال 1980 به این سو میزان رشد تقاضا برای نفت خام در داخل ایران بیشتر از میزان رشد عرضه و تولید بوده است. در حالی که در این مدت میزان رشد تولید بالغ بر 6/5 درصد بوده است میزان رشد تقاضا 4/6 درصد برآورد شده است. در بعد رشد تولید شاهد ناکامیهای ایران در طی سالهای اخیر بودهایم. ایران در حال حاضر کمتر از سهمیه خود در اوپک تولید میکند. در دوران جنگ ایران و عراق بسیاری از تاسیسات نفتی ایران آسیب دید و هنوز که سالها از پایان جنگ می گذرد آثار این جنگ بر چهره صنعت نفت ایران نمایان است. وزارت نفت ایران برنامهریزی کرده بود تا آوریل 2006 میزان تولید خود را به سطح سهمیه تعیین شده در اوپک برساند اما نتوانست این هدف را متحقق کند.
آیا این امر دلالت بر آن دارد که ما شاهد زوال تدریجی صنعت نفت ایران و کاهش صادرات هستیم؛ با توجه به وابستگی ایران به درآمدهای نفتی این موضوع باید در سیاستگذاریهای آمریکا در قبال ایران مورد لحاظ قرار گیرد. سوالی که این جا مطرح است آن است که تولید ایران باید به چه سطحی برسد تا هم نیاز داخلی برآورده شود هم صادرات این کشور تداوم پیدا کند؛ تحقق این هدف چه مقدار هزینه خواهد داشت و آیا ایران میتواند سرمایه لازم در این خصوص را جذب کند؛
*سالانه 400 تا 480 هزار بشکه در روز از توان صادراتی ایران کاسته میشود
صادرات ایران مازاد تقاضای داخلی است. یعنی هر آنچه که از مصرف داخلی ایران اضافه میآید صادر میشود. از یک سو روز به روز بر میزان تقاضا افزوده میشود و از سوی دیگر تولید نفت کاهش پیدا میکند.رشد سالانه تقاضا برای نفت خام پنج درصد و میزان کاهش ظرفیت تولید هشت درصد است. میزان کاهش ظرفیت تولید در ایران بیشتر از متوسط جهانی است. این رقم در سطح جهان بالغ بر پنج تا شش درصد است.
از تجمیع درصد کاهش تولید و افزایش تقاضا رقمی در مورد میزان کاهش صادرات ایران به دست خواهد آمد. وزارت نفت ایران میزان کاهش سالانه صادرات نفت ایران را 12 درصد پیشبینی کرده است. اما به نظر ما این رقم محافظهکارانه است. میزان کاهش ظرفیت تولید در میادین فراساحلی ایران بسیار بالاتر است و به علاوه میزان افزایش تقاضا در طی سالهای اخیر افزایش قابل ملاحظهای داشته است.
هدر رفتن سوخت در پالایشگاهها نیز معضل دیگری است که گریبانگیر صنعت نفت ایران است. با توجه به این فاکتورها میتوان گفت: سالانه 400 تا 480 هزار بشکه در روز از توان صادراتی ایران کاسته میشود.
سرمایه لازم برای جبران این کاهش چه مقدار هزینه لازم دارد؛ برای توسعه میدان دارخوین و تولید 160 هزار بشکه در روز نفت خام از این میدان 920 میلیون دلار سرمایه صرف شده است. با در نظر رفتن فاکتورهای مختلف میزان سرمایه لازم برای جبران کاهش صادرات نفت ایران برابر است با 7/2 تا 2/3 میلیارد دلار در سال.
بیشتر سرمایهگذاریهای نفتی در ایران بر پایه قراردادهای بیع متقابل انجام میگیرد. بر اساس این قراردادها شرکتهای خارجی 60 درصد سرمایه لازم برای پروژه را تامین میکنند و 40 درصد باقیمانده را دولت ایران فراهم میکند. با توجه به این موضوع سرمایهای که شرکتهای خارجی باید صرف میادین نفتی ایران کنند سالانه بالغ بر 6/1 تا 9/1 میلیارد دلار است. این رقم با میزان سرمایه صرف شده در طی سالهای 1998 تا 2004 هماهنگی دارد.
*قراردادهای بیع متقابل تنها راهکار ایران برای حل مشکلات مالی در بخش صنعت نفت است
آیا حجم سرمایهگذاریها در ایران بیشتر کاهش مییابد؛
قراردادهای بیع متقابل تنها راهکار ایران برای حل مشکلات مالی در بخش صنعت نفت است. در اکثر کشورهای صادر کننده نفت خام کلیه فعالیتهای مربوط به سرمایهگذاری، تکنولوژی و مدیریت توسط شرکتهای خارجی انجام میگیرد و در مقابل سهمی از نفت استخراج شده به آنها اختصاص مییابد. قانون اساسی ایران با چنین ترتیباتی مخالف است.
این امر بر تاسیسات نفتی ایران و زیر ساختهای این صنعت تاثیر منفی گذاشته است. حجم عمده ساختار نفتی ایران همان چیزی است که از دوران شاه برای جمهوری اسلامی به ارث رسیده است. این مشکل با ناتوانی شرکت ملی نفت ایران برای اجرای پروژههای مهم تشدید شده است.
دولت ایران در سال 1995 و با ارائه پیشنهاد قراردادهای بیع متقابل در واقع بر وجود این ناتوانی صحه گذاشت. این نوع قراردادها با هدف جذب سرمایههای خارجی بدون اعطای حقوق مالکیت به آنها ارائه گردیدند.
سرمایههای خارجی بر اساس این قراردادها با نرخی معادل 15 تا 17 درصد بازگردانده میشوند. این ترتیبات در هیچ جای دیگر جهان معمول نیست. این در حالی است که همچنان محدودیتهای عملی و سیاسی بسیاری برای فعالیت شرکتهای خارجی در ایران وجود دارد و فرایند برگزاری مناقصههای نفتی نیز در ایران بسیار نامنظم، آشفته و غیر عادلانه است. برای مثال احمدینژاد رئیس جمهور ایران دستور داده است 12 تا 16 مناقصه نفتی مجددا برگزار شود.
وزارت نفت بدون این که بپرسد چرا این مناقصهها باید مجددا برگزار شودبا این درخواست موافقت کرده است.
علاوه بر آن حتی اگر یک شرکت خارجی بتواند در مناقصهای به پیروزی برسد میباید شرکتهای ایرانی را نیز با خود سهیم کند. این شرکتها میتوانند مشکلاتی را برای شرکت خارجی پدید آوردند. مقامات ایران با این رویکرد هرگونه تاخیر معمول در اجرای پروژههای نفتی توسط شرکتهای غربی را با هدف ضربهزدن به ایران تفسیر میکنند. برای مثال همراه شدن آب و نمک با نفت استخراجی توسط شرکت شل از میدان نوروز به عنوان اقدامی عامدانه و ضد ایرانی تلقی شد. برخی در ایران معتقدند شرکت شل با هدف ضربه زدن به اقتصاد وظیفه خود دراین میدان را به خوبی انجام نداده است. در عین حال علیرغم زیانهای زیاد وارد آمده بر ایران، هنوز اقدامی حقوقی علیه شل در این میدان انجام نشده است.
اکنون قراردادهای بیع متقابل جذابیت خود را برای شرکتهای خارجی از دست دادهاند و در نتیجه مذاکرات مربوط به پروژههای نفتی درایران سالها به طول میانجامد.
مذاکرات مربوط به توسعه میدان آزادگان میان ایران و شرکت ژاپنی اینپکس هفت سال به طول انجامید. تا سال 2005 تنها تعداد اندکی شرکت حاضر به فعالیت در ایران در قالب قراردادهای بیع متقابل شدهاند. روزنامه ایران دیلی با اذعان به عدم جذابیت این قراردادها نوشته است: «قراردادهای بیع متقابل هیچ جذابیتی ندارد.
شرکتهای خارجی به قراردادهای مذکور هیچ علاقهای ندارند. این قراردادها باید اصلاح شوند تا برای شرکتهای خارجی جذابیت داشته باشند»
در عین حال همه مشکلات از قراردادهای بیع متقابل ناشی نمیشود. هند مجبور شده است در قیمت ال ای جی وارداتی از ایران تجدید نظر کند. این مشکل که قرارداد 20 میلیارد دلاری میان دو کشور را در هالهای از ابهام قرار داده است پس از آن بروز کرد که هند علیه ایران در آژانس بینالمللی انرژی رای داد.
به هر ترتیب میتوان محیط مناسبتری را برای سرمایهگذاری شرکتهای خارجی فراهم آورد اما تاکنون هیچ ارادهای برای این امر بوجود نیامده و یا موفقیتی در این زمینه حاصل نشده است.
مشکلات جذب سرمایههای خارجی در ایران از هنگامی تشدید شده است که ایران در برابر فشارهای دیپلماتیک برای عمل به ان پی تی مقاومت کرده است. یک نشریه در مورد نیاز 15 میلیارد دلاری ایران به سرمایهگذاری در بخش پالایش نفت خام نوشته است: «به نظر میرسد نمیتوان سرمایه خارجی لازم را جذب کرد و در شرایطی که دولت هزینههای خود در بخش یارانهها و مصارف عمومی را افزایش داده است به نظر نمیرسد پولی برای سرمایهگذاری باقی بماند. در حال حاضر کلیه بانکهای خارجی معاملات خود را با ایران متوقف یا محدود کردهاند.»
این پدیده در بخش تعاملات صنعتی ایران نیز با جهان در حال ظهور است.شرکتهای توتال و شل نیز تحت فشارها خارجی تصمیمگیریهای بیع متقابل خود در حوزههای گازی ایران را به تعویق انداختهاند. وزیر نفت ایران در جایی به مشکل نبود سرمایه در بخش نفت اشاره کرده و گفته است: «مشکل مهم صنعت نفت و گاز ایران نبود سرمایه است. من امیدوارم دولت احمدینژاد و مجلس بتوانند راهی برای حل این مشکل بیابند.»
به هر حال باید اذعان کرد که محیط سرمایهگذاری در حوزه نفت و گاز ایران از سال 1998 به این سو بسیار وخیمتر و تیرهتر شده است. در طی سالهای 1998 تا 2004 سرمایه کافی برای جبران کاهش تولید ایران وارد این کشور نشده است.
*تزریق گاز به چاههای نفت بر صادرات گاز اولویت دارد
کاهش پیوسته تولید نفت ایران مشکل مهمی است که این کشور با آن دست و پنجه نرم میکند. از ژانویه سال 2005 تولید نفت ایران همواره به میزان 250 هزار بشکه در روز کمتر از سهمیه این کشور در اوپک بوده است. بدین ترتیب ایران سالانه 47/5 میلیارد دلار به دلیل ضعف تولید خود متضرر میشود. این کاهش تولید نه تنها به مشکلات سرمایهگذاری بلکه همچنین به کمبود گاز طبیعی برای تزریق در چاههای نفت مربوط میشود.
تزریق گاز تکنیک مناسبی برای جبران کاهش تولید در چاههای قدیمی نفت است. عدم تزریق گاز به یکی از میادین نفتی ایران منجر به کاهش تولید از آن میدان به میزان 160 تا 250 هزار بشکه در روز شده است. اگر گاز کافی برای تزریق در این میدان وجود داشت تولید آن به میزان 220 هزار بشکه در روز افزایش مییافت. تزریق ناکافی گاز طبیعی به میادین نفتی ایران میتواند باعث شود نرخ بازیابی در صنعت نفت این کشور به 24 تا 27 درصد کاهش یابد.متوسط نرخ بازیابی در جهان بالغ بر 35 درصد است.
شرکت ملی نفت ایران تخمین زده است نرخ بازیابی در صنعت نفت ایران به 30 درصد برسد؛ البته مشروط به تزریق کافی گاز. کاهش نرخ بازیابی در ایران باعث شده است تا میزان کاهش سالانه تولید نفت در این کشور به 7 تا 8 درصد افزایش پیدا کند.
بسیار مسخره است کشوری که دومین دارنده ذخایر گازی در جهان است نمیتواند گاز کافی به میادین نفتی خود تزریق کند. در کشوری مثل ایران با اقتصاد دولتی قاعدتا باید افزایش درآمدهای نفتی یک اولویت باشد. اما به نظر میرسد راه دیگری توسط ایران انتخاب شده است و آن استفاده از گاز طبیعی برای تولید برق است. البته این روش نیز میتواند باعث کاهش مصرف نفت در داخل شود و در نتیجه به افزایش صادرات کمک کند.
در کنار آن، شرکت ملی نفت ایران سعی کرده است صادرات گاز طبیعی خود را افزایش دهد. علاوه بر کسب درآمد صادرات گاز یک نفع دیگر نیز برای ایران دارد و آن افزایش امنیت در سطح بین الملل و گردآوری شرکای استراتژیک است. در عین حال افزایش تقاضای داخلی برای گاز طبیعی و نیاز به تزریق گاز در چاههای نفت دو مانع مهم در راه صادرات گاز به خارج است.
اکنون یک جبهه ضد صادرات گاز در مجلس شکل گرفته است. ظهور این جبهه توانایی ایران در عمل به قراردادهای صادرات گاز را در ابهام قرار داده است.
میزان رشد سالانه تقاضا برای گاز طبیعی در ایران 2/9 درصد است. این رقم دو برابر رشد تولید است. رشد تولید گاز طبیعی در ایران طی سالهای 2000 تا 2004 سالانه بالغ بر 5/4 درصد بوده است. مسلما این امر باعث کاهش تزریق گاز به میادین نفتی شده است و این مسئله به نوبه خود کاهش تولید نفت را به دنبال داشته است. چنانچه این روند ادامه یابد شاهد کاهش بیش از پیش تولید نفت خواهیم بود.
ایران همچنین سیاستی را برای صادرات ال ان جی اتخاذ کرده است. به نظر میرسد این سیاست نامناسب باشد. چرا که این امر هیچ مقدار گاز را برای تزریق در چاههای نفت باقی نمیگذارد. شاید از خوششانسی ایران است که واردکنندگان ال ان جی حاضر به خرید ال ان جی ایران با شرایط تعیین شده از سوی این کشور نشدهاند. ایران پیشنهادهای غیرقابل پذیرشی را در این زمینه ارایه کرده است.
توسعه میدان یادآوران توسط سینوپک چین در مقابل خرید ال ان جی از ایران و همچنین قرارداد خرید ال ان جی از ایران توسط هند هنوز به مرحله عملیاتی نرسیدهاند.
در مورد خط لوله صادرات گاز ایران به هند از طریق پاکستان باید گفت: گاز کافی برای تزریق به این خط لوله وجود ندارد. به گفته برخی از مقامات ایرانی حتی با به بهرهبرداری رسیدن فازهای در حال اجرا در پارس جنوبی نمیتوان نیاز هند و پاکستان را به گاز طبیعی تامین کرد.
در این جا این سوال مطرح میشود که آیا ایران حاضر میشود به قیمت کاهش صادرات نفت خود (در اثر تزریق ناکافی گاز) به صادرات گاز طبیعی ادامه دهد.
* زیان 5 میلیارد دلاری ایران از نشت نفت و فرآورده های نفتی از خطوط انتقال در سال گذشته
واردات بنزین نیز مشکلی دیگر است. رشد مصرف بنزین در این کشور سالانه بالغ بر 11 تا 12 درصد است. قیمت هر لیتر بنزین در ایران بالغ بر 8 سنت است. یکی از آثار مستقیم ارزان بودن قیمت بنزین در داخل تحلیل رفتن تاسیسات پالایش نفت در این کشور بوده است.
به دلیل ارزان بودن بنزین برای بخش خصوصی صرف نمیکند وارد این عرصه شود و در نتیجه دولت مجبور است نیاز کشو را از خارج تامین کند.
یک کارشناس شرکت ملی نفت ایران میگوید: با توجه به این که پالایشگاههای موجود قدیمی و کهنه شده است و منابع مالی کافی برای ساخت پالایشگاههای جدید در دسترس دولت نیست و با توجه به عدم تمایل بخش خصوصی برای فعالیت در این بخش واردات بنزین تنها راه به صرفه برای تامین نیاز داخلی است. این سیاست قابل توجه است.
اگر بازار نفت رقابتی بود تولید کنندگان خلیج فارس میتوانستند نفت 5 دلار در هر بشکه را روانه بازار کنند. بر اساس یک برآورد دیگر این قیمت 4 تا 10 دلار خواهد بود. این بدان معنا است که هزینه تولید هر بشکه نفت خام در منطقه خلیج فارس 5 دلار یا بین 4 تا 10 دلار است. این رقم در مورد ایران 10 دلار در هر بشکه است. کاهش واردات بنزین یکی از سیاستهایی بوده است که مجلس برای کاهش بار وارد شده به دولت اتخاذ کرده است. در عین حال این سیاست در سال 2006 عملی نشد و علیرغم تمایل مجلس برای کاهش واردات بنزین به 5/2 میلیارد دلار حجم واردات بنزین در ایران طی این سال به مرز پنج میلیارد دلار رسید.
نشت فرآوردههای نفتی از پالایشگاهها و خطوط انتقال نیز هزینه بسار سنگینی بر ایران بار میکند. این رقم 250 هزار بشکه در روز معادل 6 درصد کل تولید نفت ایران است. با احتساب قیمت 60 دلار در هر بشکه برای نفت خام میتوان گفت در سال 2006، زیان وارده بر ایران در اثر نشت فرآوردههای نفتی در این سال بالغ بر 47/5 میلیارد دلار بوده است. این رقم بیشتر از حجم کل بنزینی بوده است که طی سال مذکور وارد شده است.
به دلیل ارزان بودن قیمت بنزین و سودده نبودن پالایشگاهها هیچ توجهی به نشت نفت و فرآوردههای نفتی در این تاسیسات و خطوط انتقال نمیشود. بدین ترتیب هر ساله مقادیر فراوانی نفت خام و فرآورده نفتی در ایران به هدر میرود.
نتیجه گیری: انرژی هسته ای راهکار مناسبی برای پاسخگویی به مصرف رو به افزایش انرژی در ایران
در هر حال ایران اگر چه دومین کشور دارنده ذخایر نفت و گاز در جهان است اما زیر ساخت های تولیدی در این دو بخش در ایران بسیار ضعیف و کهنه است.این امر به همراه افزایش فزاینده مصرف در داخل باعث شده است توان صادراتی ایران در بخش نفت خام رو به تحلیل بگذارد.با توجه به آن چه در این مقاله گفته شد استفاده از انرژی هسته ای می تواند راهکار مناسبی برای پاسخگویی به مصرف رو به افزایش انرژی در داخل باشد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها