jamejamnashriyat
نشریات تپش کد خبر: ۱۲۴۲۶۶۳ ۲۷ آذر ۱۳۹۸  |  ۰۸:۰۰

ایمن نبودن مسیرهای ورود و خروج همچنان قربانی می‌گیرد

فرار از مرگ

حادثه خبر نمی‌کند. در مترو باشد یا استادیوم ورزشی، شهربازی یا مجلس عروسی، هرجایی و با هر شکل و شمایلی که اتفاق بیفتد، تقریبا همه در آن لحظه خاص بحرانی فقط به این فکر می‌کنند که به سمت خروجی هجوم برده و هر طور شده جان‌شان را بردارند و از مهلکه بگریزند. عده‌ای که اغلب جوان هستند، موفق به فرار می‌شوند، اما برخی دیگر مانند کودکان یا کهنسالان که توان فرار ندارند، زیر دست و پا می‌مانند و متاسفانه به‌راحتی جان خود را از دست می‌دهند. این هفته با مرور حوادث مرگباری که به خاطر ازدحام جمعیت رخ داده است به بررسی دلایل وقوع این حوادث مرگبار پرداخته ایم.

داغ پروانه‌ها

یکی دیگر از غمبارترین حوادثی که در اثر ازدحام جمعیت به وقوع پیوست، مرگ سه کودک و زخمی شدن هفت کودک دیگر در یک جشن کودکانه بود. ماجرا به سال 91 برمی‌گردد که قرار بود در آن تعدادی از کودکان در مراسم جشن خاله شادونه که در خرمدره برگزار می‌شد، شرکت کنند. از یکی دو هفته پیش اطلاع‌رسانی شده بود تا خانواده‌‌ها بلیت‌‌ مراسم را از فرهنگسراها، کتابخانه‌‌ها و مراکز فرهنگی شهر تهیه‌کنند.
سالنی که مسؤولان درنظرگرفته بودند، فقط، گنجایش سه هزار نفر را داشت، اما با توجه به حجم استقبال، مسؤولان تصمیم گرفتند بلیت بیشتری به فروش برسانند. آنها برگه‌‌های سفیدرنگ را به قسمت‌‌های کوچک‌تری تقسیم کرده و با مهر کردن، آن را به عنوان بلیت به فروش رساندند. بیش از چهار هزار بلیت به فروش رسیده بود. قرار بود برنامه ساعت پنج روز 21 اردیبهشت ماه شروع و ساعت هفت شب هم تمام شود. برنامه بخیر و خوشی تمام شد، اما ناگهان همه برای خروج به سمت درخروجی سالن هجوم بردند. یکی از شاهدان این حادثه که دختر کوچولویش فاصله‌ای با مرگ نداشت،گفت:«جشن که تمام شد قرار شد برای دیدن بچه‌‌ها به طبقه پایین برویم تا بچه‌‌ها را تحویل بگیریم. مادر‌ها از سمت بالای سالن و بچه‌‌ها از پایین به سمت هم می‌آمدند. دخترم را بغل کردم که ناگهان جمعیت به سمت ما هجوم آورد و از پله افتادیم. جمعیت زیادی روی ما افتاد. حدود 10 دقیقه چشم‌هایم را بستم، فقط عسل را محکم‌ گرفته بودم و با چشم خودم دیدم که دخترم چشم‌هایش را بست و به سختی نفس می‌کشید. بالاخره پس از چند دقیقه‌، جمعیت زیادی که روی هم افتاده بودند بلند شدند. شاهد صحنه‌‌های خیلی بدی بودم. حتی چهره بچه‌‌هایی که زیر دست و پا خفه شده بودند به شدت وحشتناک شده بود. من و عسل را خیلی زود به بیمارستان منتقل کردند. دخترم مدتی در کما بود، اما کمی بعد به صورت معجزه‌آسایی چشم‌هایش را باز کرد.»

لاله‌های سپید

دلخراش‌ترین حادثه‌ای که درجریان آن صدها تن از هموطنان‌مان جان خود را از دست دادند، حادثه منای عربستان است. دوم مهر سال 94 برای خانواده حاجیانی که پدر و مادر یا اقوام‌شان را برای زیارت به خانه خدا فرستاده بودند، روزی فراموش‌نشدنی و دردناک است. حوالی ساعت 11 صبح، وقتی حاجیان می‌خواستند برای آیین رمی جمرات را عزیمت کنند، اتفاق هولناکی در انتظار آنان بود. هرچه می‌گذشت، به حجم جمعیت در خیابان 204 افزوده می‌شد.
به‌دلیل بسته شدن خیابان‌های منتهی به محل رمی جمرات، نفراتی که زودتر حرکت کرده بودند، سرجای‌شان مانده و حاجیان بی‌خبر از همه جا، از پشت به جمعیت ساکن، نزدیک می‌شدند. جمعیت آن‌قدر زیاد شد که هیچ‌کس نمی‌توانست از جایش تکان بخورد و همه به یکدیگر چسبیده بودند. تیغ آفتاب، مستقیم می‌تابید و در آن گرمای زجرآور عربستان، بسیاری از حاجیان گرمازده شده بودند. گرمای بی‌تاب‌کننده از یک طرف و حاجیانی که از هر سمت به یکدیگر فشار می‌آوردند تا روزنه کوچکی برای نفس کشیدن پیدا کنند، فضای وحشتناکی ایجاد کرده بود.
آفتاب که تندتر شد، حاجی‌های زیادی از هوش رفتند و روی زمین افتادند. عده‌ای سعی کردند برای فرار از این شرایط مرگبار، راهی باز کنند. با این حرکت، بقیه هم به تکاپو افتادند تا از وسط جمعیت یا گوشه و کنار خیابان، راهی پیدا کنند، اما جز عده بسیار معدودی از حاجیان که توانستند نجات پیدا کنند، عده زیادی یا زیر دست و پا ماندند و یا بخاطر خفگی یا گرما و تشنگی بیش از حد جان خود را از دست دادند.

بازی مرگ

دیداری از سری رقابت‌های مقدماتی جام‌جهانی 2006 آلمان که ساعت 18 روز جمعه پنجم فروردین‌ماه سال 84 برگزار شد هم دست کمی از حوادثی که در برخی از استادیوم‌های ورزشی دنیا اتفاق می افتد و در جریان آن تعدادی از تماشاگران کشته می شوند، نداشت.
در این دیدار تاریخی که با حضور بازیکنانی مانند ابراهیم میرزاپور، محمد نصرتی، یحیی گل‌محمدی، رحمان رضایی، مهدی مهدوی‌کیا، جواد نکونام، علی دایی، حسین کعبی، فریدون زندی و.. برگزار شد، هفت تماشاگر به نام‌های رحیم شفاعت، سید رحیم سید هاشمی، مجتبی ابراهیم‌زاده، هادی ربیعی، بهروز صدوقی، امید چوبدار خوشخو و محمد جعفری با پرچم‌های سه رنگ، آمده بودند تا فوتبالیست‌های تیم ملی را تشویق و حمایت کنند، اما بدلیل تجمع بیش از حد جمعیت در زمان خروج، جان خود را از دست دادند.
البته بجز تجمع، دلایل دیگری هم برای وقوع این حادثه مطرح شد. یکی از دلایل آن، پارک نامناسب یک بالگرد در نزدیکی خروجی ورزشگاه بود. آن زمان بسیاری از رسانه‌ها و مسئولان می‌گفتند ظاهرا در نقطه‌ای که بالگرد پارک شده بود، هیچ باندی برای فرود وجود نداشت و تنها به علت کم کردن مسافت در این نقطه قرار داده شده بود. همین مساله باعث شده بود تا جمعیت حاضر نتوانند از درهای منتهی به بیرون از استادیوم استفاده کنند و دیدار میان ایران و ژاپن با هفت کشته به لیست دیدارهای فوتبالی مرگبار اضافه شد.

تالار مصیبت

حادثه دردناک دیگری، آذرماه همین امسال اتفاق افتاد، درست زمانی‌که خانواده‌های زیادی به تالار عروسی مانگه شو در شهر سقز رفته بودند تا در مراسم جشن پسر و دختر جوانی شرکت کنند. ساعتی بعد وقتی مهمانان در حال صرف شام عروسی بودند، ناگهان کپسول گاز مایع آشپزخانه منفجر شد و آتش‌گرفت. ‌با صدای انفجار، درحالی‌که صدای جیغ و گریه کودکان و زنان، فضای سالن را پر کرده بود، به سمت در خروجی تالار هجوم بردند.
هرکسی سعی می‌کرد زودتر از در خارج شود، اما همین تلاش‌های بیهوده باعث شد 12 نفر زیردست و پا جان خود را از دست بدهند که اغلب آنها کودک بودند. همچنین 40 نفر نیز زخمی و برای مداوا به بیمارستان منتقل شدند.

لیلا حسین زاده

تپش

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
رسانه ملی و جوانگرایی سیستمی

رسانه ملی و جوانگرایی سیستمی

یکی از سیاست‌های مهم مدیریتی سال‌های اخیر سازمان صدا و سیما، اهتمام ویژه به رشد، تربیت و به‌کارگیری ظرفیت عظیم نیروهای جوان و پرنشاط انقلابی در سطوح مختلف رسانه ملی است.

نقش قدرت بازدارندگی ایران

نقش قدرت بازدارندگی ایران

چند ماه قبل اقدام جمهوری اسلامی ایران در توقیف کشتی انگلیسی پس از توقیف محموله نفتی ایران در جبل الطارق، آن‌هم در حالی که ناوهای نظامی آمریکا و انگلیس در منطقه بودند به دشمن ثابت کرد در قبال مداخلات آنها منفعل نخواهیم بود و قاطعانه در مقابلشان خواهیم ایستاد، این درسی است که آمریکا نیز از آن عبرت گرفته است.

صد حیف ...

صد حیف ...

هر قدر به روزهای پایانی نزدیک‌تر شدیم، دلهره‌ای محکم‌تر وجودم را چنگ زد. شبیه کودکی بودم که به اضطراب جدایی دچار شده، شبیه کسی که همه عزمش را جزم کرده برای مهاجرت، اما نگاه منتظری در سالن ترانزیت فرودگاه ته دلش را خالی می‌کند ... شبیهِ شبیه هیچ کس ...

عملیات عجیب

عملیات عجیب

خاطره ای که من نقل می کنم از یکی از دوستان ما به نام امیر سرتیپ ایرج عصاره است.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر