در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد هم از آن سوژه بکر فیلمی بسازد (و لو به قاعده یک گزارش خبری ساده) و مخاطب هم پای آن فیلم میخکوب بماند، چون نفس سوژه برایش جذاب است نه ساختار فیلم. اما چیزی که باید مستندساز را از خبرنگار دوربین به دست اخبار تلویزیون متمایز کند، پرداخت سینمایی و داستانی فیلم است. با همین افکار میروم و روی صندلی خالی کافه جشنواره حقیقت مینشینم که نوبت اکران فیلم بعدی برسد.
موقع نمایش فیلمها، وقتی حاضران سالن به یک صحنه از فیلم میخندند یا دست میزنند یا گریه میکنند. ته دلم میگویم اگر جای کارگردان در سالن نشسته بودم حتماً در دلم قند آب میشد! اما در فیلم «قصری با دیوارهای قرمز» حسرت قند آب شدن در دل کارگردان را نخوردم، چون حس میکنم چیزی که باعث وجد تماشاگر شده بود سوژه بود، نه فیلم. صحبتهای داوود روستایی و آرشیو فیلمهای توقیف شدهاش آنقدر جذابیت دارند که مخاطب از کارگردان خواهش کند: لطفا میان مصاحبه و آرشیویها نیایید تا بتوانیم داوود روستایی و آثارش را ببینیم!
وقتی به سالن نمایش بعدی میرفتم در این فکر بودم که هر قدر هم عباس رزیجی برای فیلمش زحمت کشیده باشد باز هم در محاق داوود روستایی قرار گرفته است. این حس را در مقایسه این فیلم با فیلم «کابل، شهری در باد» بهتر میتوان درک کرد.
ابوذر امینی مستندساز افغانستانی یک ساعت و نیم مردم را در سالن به بازی گریه و خنده و سوت و کف گرفته بود. سوژههای این فیلم چند کودک و یک راننده اتوبوس ساده افغانستانیاند که قطعا برای مستندسازان دنبال سوژه بکر، سوژه خوبی به حساب نمیآیند. ابوذر امینی در این فیلم در سادهترین حالت زندگی این شخصیتها را روایت میکند. البته چیزی که مخاطب را در این سالن نمایش میخکوب میکند بیش از این که سوژه باشد، ساختار فیلم و روایت داستانی حرفهای است.
علیرضا رأفتی
نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: