روزی مسؤول دایره جذب اعتبارات مؤسسه نزد رئیس مؤسسه رفت و گفت: متأسفانه در اثر شرایط اقتصادی، اعتبارات مؤسسه کاهش یافته و برای اجرای طرحهای حمایتی خود با مشکل مواجه شدهایم. مدیر روابط عمومی مؤسسه که نزد رئیس مؤسسه بود، گفت: باید اشخاص ثروتمند و خیر بیشتری شناسایی کنیم. در یکی از طبقات همین ساختمان دفتر یک شاخ اینستا بهنام شاهرخبابایا قرار دارد که دارای درآمد بسیار بالایی است و مالیات هم نمیدهد. بهتر است با او صحبت کنیم. ساعتی بعد رئیس مؤسسه همراه مسؤول دایره جذب اعتبارات و مدیر روابط عمومی به دفتر شاهرخبابایا رفتند. رئیس مؤسسه ابتدا دقایقی درباره اهمیت کمک به همنوعان و مشکلات افزایش شکاف طبقاتی صحبت کرد و در ادامه گفت: ما در مورد شما تحقیق کردهایم و متوجه شدهایم درآمد بسیار بالایی دارید، اما تاکنون کمکی به مؤسسه خیریه نکردهاید. آیا نمیخواهید کمک بکنید؟ شاهرخبابایا گفت: در تحقیقاتی که انجام دادید، متوجه شدید مادر من پس از طی یک دوره سهساله بیماری و در حالی که حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج درمان او را نمیداد، ماه پیش درگذشت؟ گفتند: بیاطلاع بودیم. به شما تسلیت میگوییم. شاهرخبابایا گفت: متوجه شدید برادر من دچار معلولیت و خانهنشین است و از عهده اداره زندگی خود و همسر و سه فرزندش برنمیآید؟ گفتند: خیر. شاهرخبابایا گفت: متوجه شدید خواهر من در بیمارستان روانی بستری است و از آنجا که بیمه نیست برای تأمین هزینههای درمان خود در تنگنا قرار دارد؟ گفتند: واقعاً خیر. ما نمیدانستیم شما این همه گرفتاری دارید. شاهرخبابایا گفت: حالا وقتی من به اینها هیچ کمکی نکردهام، آیا به شما کمک میکنم؟ مدیر روابط عمومی گفت: اقلا یک استوری برایمان برو. شاهرخ بابایا تعرفه قیمت استوری را برای مدیر روابط عمومی مؤسسه سروش کرد (سروش کرد = از طریق پیامرسان داخلی سروش ارسال کرد) و آنها را خاموش کرد.
امید مهدی نژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم