این مقدمات را عرض کردم چون برجستهترین زاویه نقد هزارتو را فیلمنامهاش میدانم. فیلمنامه هزارتو در واقع ملغمهای است از شخصیتهایی شیک و امروزی که در طول داستان، رفته رفته پلیدیشان هویدا میشود. در واقع واقعه گم شدن کودک نگار و امیرعلی که از ابتدای داستان به عنوان گره اصلی فیلمنامه عنوان میشود، صرفا بستر نامناسبی ست برای لو رفتن شخصیتها. تاکید عجیب نویسنده و کارگردان آن قدر بر این هدف بالاست که یکی دیگر از گرههای ابتدای داستان (ماجرای مهاجرت این زوج و کودک شان بردیا به آمریکا) کلا فراموش میشود!
ضعف بزرگ فیلمنامه آنجاست که با وجود این تاکید داستان بر شخصیتها، فیلم تصویر و تصور کاملی در مورد هیچکدام از آنها به مخاطب نمیدهد. مخاطب نمیداند اسفندیار (شوهر سابق نگار) کیست، امیرعلی چه کار میکند، نقش برادر نگار (پژمان جمشیدی) در داستان چیست؟ و...
از حیث گره داستان و ارتباط آن با گمشدن یک کودک، از ابتدا ناخودآگاه به یاد فیلم اتاق تاریک افتادم چون آنجا هم داستان با واقعه مفقود شدن آغاز شد و شخصیت مادر کودک مفقود را ساره بیات بازی کرد.
این مقایسه آنجا ضعف فیلم هزارتو را عیان میکند که صحنههای اضطراب و دلهره مادر در اتاق تاریک، بسیار جانسوزتر و محرکتر از هزارتو هستند، آن هم با این توضیح که هردو نقش را یک نفر ایفا کرده است. اوج ناراحتی نگار در فراق کودکش را در کمتر از یک دقیقه در سکانس گریههایش در حمام میبینیم که از لحاظ ساختار فیلمنامه در بخش بسیار نامناسبی هم گنجانده شده است.
نویسنده در هزارتو تاکید زیادی بر هزارتو کردن ماجرا داشته و هرچه فیلم پیش میرود این پیچیدگی برای مخاطب غیرواقعیتر به نظر میآید.
تا آنجا که نگار که به زعم مخاطب بیگناهترین و مظلومترین شخصیت فیلم است هم از این حکم مستثنا نمیشود و معلوم میشود که او نیز در حق دوست صمیمیاش جفا کرده و محبوب او را از آن خود کرده است. در چنین شرایطی مخاطب کلافه فقط منتظر است نویسنده و کارگردان، دامن بردیا، کودک بیگناه ربودهشده را هم به یک گناه واهی بیالایند و خیال همه را راحت کنند!
پیمان طالبی
شاعر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم