در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرد ماهیگیر وقتی خمره را به داخل قایق آورد و درش را که بهسفتی بسته شده بود باز کرد، دودی از خمره بیرون آمد و در بالای سر قایق مرد ماهیگیر به شکل یک غول زشت و بزرگ درآمد. مرد ماهیگیر که بهشدت ترسیده بود گفت: تو کی هستی؟ غول گفت: من غولم و اکنون بیش از 3000 سال است که در این خمره زندانیام و با خود عهد کردهام به کسی که مرا از خمره آزاد میکند اول نشانی گنج پنهان را بدهم و سپس او را بخورم. مرد ماهیگیر گفت: اول نشانی گنج بدهی، بعد بخوری؟ چه کاری است؟ غول گفت: کاری است که پیش آمده و تصمیمی است که اتخاذ شده. سپس محل اختفای گنج پنهان را که در خرابهای در 20 کیلومتری محل سکونت مرد ماهیگیر بود به او گفت و مرد ماهیگیر بلافاصله نشانی را برای همسرش پیامک کرد. غول سپس گفت: آماده مردن شو. مرد ماهیگیر وقتی دید غول در تصمیم خود مصمم است و احتمال تأثیر خواهش و التماس را هم نزدیک به صفر ارزیابی کرد، تصمیم گرفت وی را گول بزند. پس رو به دیو کرد و گفت: من آماده مرگم. فقط پیش از مردن سوالی دارم. دیو گفت: بپرس. مرد ماهیگیر گفت: چرا شما غولها اینقدر دروغگویید؟
غول گفت: چه دروغی گفتم؟ مرد ماهیگیر گفت: من شاید باور کنم که تو3000 سال داخل خمره بودهای، اما نمیتوانم باور کنم داخل خمره بودهای. غول به این بزرگی داخل خمره جا نمیشود. غول گفت: جا میشوم. مرد ماهیگیر گفت: نمیشوی. غول گفت: میشوم. مرد ماهیگیر گفت: عمرا. غول گفت: میخواهی دوباره توی خمره بروم تا ببینی جا میشوم؟ مرد ماهیگیر گفت: بلی. در آنصورت باور میکنم. غول گفت: زکی. بعد هم تو دوباره در خمره را ببندی و بروی در اینستاگرام بنویسی و پز بدهی و لایک و کامنت جمع کنی و دوستانت را منشن کنی و تعداد فالوورهایت را افزایش بدهی؟ و پیش از آنکه مرد ماهیگیر جوابی بدهد تا از این داستان نتیجهای حاصل شود وی را بهطور درسته خورد و خاموش کرد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: