در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خرافاتی نبودم اما خب تلخی این موازنه و انطباق، تا مدتها چسبیده بود بیخ گلویم؛ اینکه درست در همان روز رجوعم به بیژن الهی، نقطه ارجاع، مرگ را نیز با خود برداشته و آورده بود به آوردگاه شاعر و او را با خود برده بود. خرافه سق سیاه از این رو رهایم نمیکرد که الهی، شاعری نبود که مورد ارجاع مدام شعردوستها باشد و بتوانم خیال خودم را راحت کنم که این اتفاق، یعنی آن «اشراقها»ی توی کیفم، مبنایی عادی در روند مطالعاتی داشته است و مرگ شاعر، محصول پرواز مغناطیسهایی از کیف من تا خیابان شیراز نبوده است، جایی که پیکرِ لحظاتی پیش از مرگ او به بیمارستان نمیرسید...
اینها را گفتم تا بگویم دیروز هم آن وهم سراغم آمد. این بار با اینکه مورد، عجیبتر از ماجرای موازنه بیژن الهی توی کیفم با مرگ بود، نگذاشتم آن خرافه دامانم را بگیرد. سر ظهر، علی مظاهری در حال انتخاب تصاویری بود مرتبط با گفتوگویی که با قباد شیوا ترتیب داده بود. پیشنهاد دادم در صفحه گفتوگو، که همین امروز در صفحه 20 روزنامه میتوانید بخوانیدش، تصویر طرحی را که شیوا برای جلد کتاب شعر منوچهر یکتایی رقم زده هم بگنجاند.
گفتوگو را صفحهآرایی کردیم و در شرح آن تصویر نوشتیم: طراحی قباد شیوا برای جلد کتاب «کارنامه سیمرغ» منوچهر یکتایی. از کجا میدانستیم ساعتی بعد دوباره باید برویم پای صفحهآرایی تا قید «زندهیاد» را بگذاریم پشت اسم یکتایی؟ خبر آمد که آقای نقاش ـ و البته برای من شاعری شگفت ـ در 97سالگی و در آمریکا درگذشته است. آدم در سال چندبار ممکن است به منوچهر یکتایی، آن هم به شعر او فکر کند؟ بیتردید خیلی کمتر از احتمال آن که کتابی از بیژن الهی توی کیفت باشد. نه! این بار قرار نبود تن بدهم به سق سیاهم. به قول مجتبا هوشیار محبوب، که گزارشی دقیق درباره شعرهای او نوشت و منتشر کرد، منوچهر یکتایی نماینده اکسپرسیونیستها در تیم شعر مدرن ایران بود. او که روزی نام یکی از شعرهایش را گذاشت: «دربیان رخنه حسی و جسمی مسافر با راه و زمزمهای در جدا ماندن از اجزای نباتی و حیوانی».
صابر محمدی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: