در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیروز که باران میآمد، از جایی در شرق تهران باید خودم را به دفتر روزنامه در خیابان میرداماد میرساندم. قبلا در روزهای عادی که همین مسیر را با تاکسی اینترنتی می آمدم، حدود 20 هزار تومان کرایه میدادم. دیروز اما وقتی محاسبات قیمت تمام شد و اعداد آرام گرفتند، برق از سرم پرید. 40هزار و 500 تومان! یعنی دو برابر روزهای عادی و آن هم فقط به خاطر اینکه هوا بارانی است. اینکه هنگام بارش باران، به هر دلیلی ترافیک بیشتر میشود را می فهمم. ولی این دو برابر شدن کرایه هیچ جوری توی کتم نمی رود و این فکر توی سرم چرخ می خورد که احتمالا مسؤولان آن تاکسی اینترنتی که روزگاری خودم به عنوان راننده در آن کار کرده ام با خودشان فکر می کنند وقتی می شود گران تر کرد چرا نکنیم؟! وقتی هیچ قانون و آیین نامهای وجود ندارد، چرا پول بیشتری نصیب مان نشود؟ وقتی می شود با مردم مهربان نبود، چرا باشیم؟ وقتی می شود رحم نداشته باشیم، چرا داشته باشیم؟
این قضیه را بگذارید کنار رفتار رانندگان تاکسیهای خطی و گردشی که موقع باران، ناگهان غیب میشوند و ملت زیر باران، سرگردان، دنبال تاکسی و مسافربرها میدوند و قیمتها یک دفعه بالا می رود. حالا یک فلش بک بزنیم به اول یادداشت. تفاوت ما با آن شکارچیان چیست؟ اگر آنها رحم ندارند، ما هم نداریم. خدا به همه مان رحم کند!
محمد تقی حاجی موسی
عضو شورای سردبیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: