در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روح شعرهایش «اسطوره است و کهنالگوها» همانها که به قول لیوتار پایههای جهان مدرناند جوری که این کلان روایتها بر هر آنچه واقعیت و بازتاب واقعیت، حکم می رانند به عبارتی ازین داده می توانی دریابی که سپهری چه پُرمایه، فرزند زمانه اش است نه فقط در «سپهرِزیست» زبان فارسی بلکه فرزند خصال خویشتن و زمانه خویشتن است همان طور که (مثلابراهنی توصیه می کرد) شاعر باید هستی را درونی کند چکیده هستی و بازتابنده اش باشد.
معاصرترین شاعر فارسیسُراست و البته که در ابعادِجاودانهها یعنی فراتر از زمانه و...با اینوصف می توانی حس کنی چرا سیستم مسلط نتوانست او را بپذیرد و با برچسبهایی مثل استامینوفن و بچهبودای اشرافی سعی کرد نادیدهاش بینگارَد. چنان تازه است که با فرارفتن از فشار سیستم و رویکردهای غالب زبانی، پا را به عرصههای بی انتها و «بی بازگشت» گذاشت که به همان اندازه بی نظیر و از دیدگاه متحجران، مبهم و دیریاب می نمود.
مرزها را او شکست و هوا را او تازه کرد با نگرشی چندوجهی به زبان و زیباییهای تا آن هنگام، ندیده و کشفنشده اش.هیچکس به اندازه سهراب به مخفیگاههای زبان سرک نکشیده و افقهای وسیعِ درخشان و قلمروهای بکر زبان را (به قول الیوت) تا این پایهاساسی فتح و البته آباد نکرده.
سپهری در عین شاعری، نقادی است پویا که با فراتر رفتن از «دیدگاههای بلاغی کهن» که دیگر مایههایش را مصرف کرده بود و چندسده بود نارسا و سترون شده بود از شعرآوردن و شاعرپروردن، جهانِ زبانیِ دیگری آفرید و بالطبع بینشی نونهاد و جهاننگری تازه ای پیشنهادکرد و همه را غافلگیرکرد در زمانه او که اگزیستانسها از بیهودگی زندگی دم می زدند و درِ تردید بر روی همهچیز گشوده بودند(حتی شریعتی هم از پدر اگزیستانسیالیسم، سارتر با اعجاب و تمجید یادمی کرد) سپهری از زندگی و زندگی می گفت این که «زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود»
علی مظاهری
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: