در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قصه از کجا شروع شد؟
احسان رستمیپور، خبرنگار حوزه گردشگری است و به واسطه شغلش فراوان سفر میکند. «یکی از علایقم سفر بوده و بعدتر شغلم هم ایجاب میکرد سفر زیاد بروم. در تمام این سالها وقتی برای تهیه گزارش یا خبر سفر میکردم اولین چیزی که در هرشهری توجهم را جلب میکرد صنایعدستی مخصوص آن شهر یا روستا بود و همیشه سعی میکردم از این صنایعدستی خرید کنم. وقتی این محصولات را با خودم به تهران میآوردم اکثر اوقات مورد توجه دوستان و اطرافیانم قرار میگرفت. همیشه سعی میکردم محصولاتی را خریداری کنم که کمتر شناخته شده هستند تا هم کمکی باشد برای تولیدکننده آن محصول و هم بتوانم به اطرافیانم معرفیاش کنم. ایده اولیه همینطور شکل گرفت. اینکه چطور میشود یک بستر متفاوت فروش صنایعدستی داشته باشیم که پایه و اساسش روی معرفی آن محصول باشد. ایده را با دو نفر از دوستانم مطرح کردم و طی سه سال بسترهای مختلف فروش را مورد بررسی قرار دادیم. اینکه بازخورد این نوع فروش چه خواهد بود یا اینکه اصلا این ایده میتواند به هدفی که ما میخواستیم نزدیک و نزدیکتر شود؟ در مسیر همین تحقیق و بررسیها بود که ایده «دکان دورهگرد صنایعدستی» به ذهنم رسید.
دورگردی با چهار چرخ 35 ساله
احسان ایده را با شرکایش به اشتراک میگذارد. به نظر آنها هم ایده بکر و جالبی است. این میشود که میروند سراغ خرید ماشین و باقی نیازها: «مرداد 97 ماشین را خریداری کردیم و اجرا کردن ایده کمکم برایمان جدی شد و اسفند 97 به طور رسمی کارمان را شروع کردیم. البته ما دیگر به آن ماشین نمیگوییم. میرزا حالا در کارمان یک شخصیت مستقل است. فولکسT3 ما متولد 1984 است. همان موقع که میخواستیم میرزا را خریداری کنیم دو نفر از رفیقهایمان فولکس استیشنهایی که بیشتر برای کافههای سیار استفاده میشوند داشتند، اما دنبال یکماشین خاصتر بودیم. البته بهای این خاص بودنش را هم بارها و بارها پرداختهایم. میرزا در این راه فراوان اذیتمان کرده، اما شخصیتش برایمان جالب و جذاب است. 35 سال برای یک ماشین عمر کمی نیست. هر کسی زبانش را نمیفهمد و گاهی که روی دنده خراب شدنهای پیاپی میافتد واقعا برای سرحال کردنش به زحمت میافتیم. مثلا همان روزی که از خرمآباد خریداریاش کردیم و تا تهران آوردیمش حالش خوب بود و ما فکر میکردیم تا مدتها همینطور سرحال میماند، اما وقتی رسیدیم تهران و خاموشش کردیم، دیگر روشن نشد. تصمیم گرفته بود پنج ماه به همین حالت بماند. چون یک ماشین قدیمی هم محسوب میشود کسی هم بلد نبود بفهمد دردش دقیقا کجاست و چرا روشن نمیشود؟»
طرح قالی ایرانی روی بدنه ماشین خارجی
احسان و شرکا در صفحه اینستاگرام دکان دورهگرد صنایعدستی مراحل بازسازی و طراحی بدنه میرزا را منتشر کردند. این طرحها کاملا ایرانی است و داستان جالبی دارد «نقشهایی که روی بدنه میرزا استفاده شده همه از نقشههای فرشهای قدیمی کاشان است. تختههای نقشه فرش کاشان را از بازار قدیمی این شهر پیدا کردیم. ما این دو نقشه را از میان هزاران نقشه انتخاب کردیم. درباره قدمت آن مطمئن نیستم، اما هر دوی آنها به روش سنتی و با دست رنگگذاری شدهاند. پس از پیدا کردن نقشهها و انتخابی سخت از میان هزاران نقش زیبا گرد و خاک سالیان را آنها گرفتیم و تمام جزئیات را به صورت دیجیتال درآوردیم تا پیش از اجرا نمای کلی کار را ببینیم. بخش قرمز انتهایی ماشین بخشی از نقش یکی از تختههاست که نظرمان را جلب کرد و حاشیه جلو دقیقا طرح یکی از نقشههاست. سقف میرزا تماما پارچه قلمکار است و شیشههای انتهای ماشین گره چینی هستند. ما تمام تلاشمان را کردهایم که حتی المانهای داخل واگن هم نشانه و رنگ و بویی از صنایعدستی کشورمان باشد و هرکسی که میرزا را میبیند با همان نگاه اول متوجه نوع کسب و کارمان بشود.»
کسب و کاری که نمونه داخلی ندارد
رستمیپور در مورد وجود نمونههای مشابه میگوید «چند سال پیش اتوبوسی به نام «قاصدک» در حوزه صنایعدستی فعالیت داشت. یکی دو نمونه هم شهرداری در زمانهای خاص فعالیت مختصری داشت اما امروز تا آنجا که ما بررسی کردهایم هیچکدام فعالیتی ندارند. در فضای مجازی هم چند زوج هستند که با ون سفر میکنند و بیشتر دست سازههای هنری میفروشند و نمیشود اسمش را فروش صنایعدستی گذاشت. البته هدف ما از همان ابتدای کار هم ترویج فرهنگ بوده و این فرق اساسیمان با دیگر کسب و کارهای مشابه است. اما در کشورهای دیگر ممکن است نمونه مشابه داشته باشد، چرا که کسب و کار سیار آن هم به این صورت در ایران به کافههای سیار محدود شده، اما در کشورهای دیگر کسب و کارهای سیار دامنه گستردهای دارند به این صورت که هرشغل ثابتی میتواند یک نمونه سیار هم داشته باشد.»
میرزای سرحال، سفر هم میرود
احسان و مجید و افسانه برای میرزا برنامه سفر چیدهاند، اما فصلهای گرم برای سفر با این نوع ماشین خیلی امکانپذیر نیست؛ از طرفی هم میرزا باید اول مسائل فنیاش حل بشود بعد بتواند به دل جاده بزند. «میرزا به قول معروف خیلی قلقی است و ما با گذشت یک سال هنوز نتوانستهایم قلقش را دستمان بگیریم و بتوانیم برای خرید و فروش صنایعدستی با آن سفر کنیم، اما برنامه سفر برایش چیدهایم و درتلاشیم زبانش را بفهمیم تا یک روزی اگر قرار باشد ما مسافرش باشیم، وسط راه اذیتمان نکند، اما ما در دکانمان همانطور که قبلتر هم گفتم قرار نیست تنها صنایعدستی بفروشیم. ما سراغ محصولاتی میرویم که در تمام مراحل ساختش اصالت حرف اول را میزند. از همان ابتدا یکی از خطقرمزهای گروه سه نفره ما این بوده که دکانمان هیچوقت به سمت فروشگاه هنری شدن نرود و تنها محصولاتی را عرضه کند که اصیل بوده و معرف گوشهای از فرهنگ
این مرز و بوم باشد. به جرات میگویم تمام محصولاتی که ما در میرزا داریم اصیل هستند، حتی محصولات مدرنی مثل مجموعه کیفها که برگرفته از دستبافتههای یزد هستند. در قدیم کارکردی به عنوان کیف نداشتند اما گروهی آمدهاند و این دستبافتهها را به صورت کیف درآورده و عرضه میکنند. تقریبا تمام محصولات موجود در میرزا را به همین صورت خریداری میکنیم. روز قبل به مشتریها از طریق اینستاگرام خبر میدهیم که قرار است فردا کجا باشیم و برای دیدارشان قرار میگذاریم. همراه تمام محصولات، دفترچهای هم به مشتریها عرضه میکنیم که معرف آن محصول است؛ مثل پیشینه، قدمت و اینکه اصالتا مربوط به کدام شهر یا روستای کشور است.»
کار جدید، چالشهای جدید
رستمیپور میگوید: «شما اگر امروز به همین کافههای سیار سطح شهر نگاه کنید، متوجه میشوید تمامشان شبیه هم هستند. آنها از روی دست هم جلو میروند و خیلی کم پیش میآید با چالشی که اولین نفر برای کافه سیار شدن روبهرو شده، مواجه شوند؛ چرا که اولین نفرهای این راه مشکلات را حل کردهاند و برای هر مشکلی راهحلی پیدا کرده و راه را برای دیگر کسانی که میخواهند پا در این راه بگذارند هموار کردهاند. اما ایده ما یک ایده نو و بکری بود و کسی تا قبل از این به این شکل صنایعدستی عرضه نکرده است. اولین چالشی که با آن رو به رو بودیم خود میرزا بود که برایتان توضیح دادم، هنوز هم داریم با مشکلاتش دست و پنجه نرم میکنیم. همین خاص بودن میرزا باعث شده یک بار کامل موتورش را پیاده کنیم. در مورد دکورش هم دوست نداشتیم تغییرات محسوسی در آن ایجاد کنیم. احتمالا این کافههای سیار را دیدهاید که برای زدن دکور مورد نظرشان کل ماهیت ماشین را تغییر میدهند، مثلا پنجرهها را میبرند، سقف را برمیدارند؛ اما ما دوست داشتیم میرزا همانطور با همان ظاهر خاطرهانگیزی که دارد با مردم دیدار کند و به همین دلیل به جز چند عدد پیچ، چیز دیگری به آن اضافه نکردهایم. دومین چالش این بود که ما با توجه به فضای محدودی که در اختیار داشتیم، نمیتوانستیم محصولات زیادی را خریداری و با خودمان حمل کنیم. به همین خاطر مجبور شدیم یک جای ثابت را به عنوان انبار مشخص کنیم، محصولات را در آنجا بگذاریم و با توجه به نیاز دکانمان کمکم سراغشان برویم، اما مشکل بعدی که نهتنها ما که تمام کسب و کارهای سیار با آن روبهرو هستند و هنوز هم چارهای برایش پیدا نشده، مشکل مجوز است. قرار بود سامانهای برای ساماندهی مشاغل سیار راهاندازی شود که متاسفانه هنوز این اتفاق نیفتاده است. از اینرو ما همچنان با شهرداری، اماکن و... مشکل داریم. گاهی وقتی میرزا به نقطهای از شهر سفر میکند برخورد ماموران آن منطقه خیلی خوب و معقول است، از آن طرف هم برخورد بد زیاد دیدهایم و امیدواریم هرچه زودتر این مشکل برای تمام مشاغل سیار که اتفاقا تعدادشان هم کم نیست، حل شود.»
الهام فیروزبخت
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: