«گمانم سال 1318 بود. خانه ما در بازارچه نایبالسلطنه کوچه قوامی بود و حال و هوای دلنشینی داشت. مغازهها پر از ارزاق و کالاها و مایحتاج مردم و کسبه منصف و مؤمن بود. چند وقت پیش رفتم آنجا که یادی از ایام گذشته کنم کهای کاش نرفته بودم، چون با مخروبهای روبهرو شدم و جز حسرت چیزی نصیبم نشد! بعد از سرشماری اعلام شد که جمعیت تهران 500 هزار نفر است. پدرم نظامی بود و پس از مدتی تصمیم گرفت خانه را عوض کند و به خیابان ادیبالممالک، روبهروی بازارچه نایبالسلطنه رفتیم که ابداً جای خوبی نبود، چون دراویش در آن نزدیکیها جمع میشدند و گاهی شبها تا صبح یاهو یاهو میگفتند! البته خود خانه بسیار با صفا و پر دار و درخت بود و نهر آبی هم از وسطش میگذشت، اما سر و صدای دراویش واقعا آزاردهنده بود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم