من و مهین با وجود اختلاف سن زیاد بدنبال عشقی پر شور ازدواج کردیم.
پدر و مادرم با این ازدواج مخالف بودند اما من بی اعتنا به این مخالفت ها مهین را برای خودم عقد کردم .
در این مدت زندگی ما نسبتا آرام بود ولی مدتی است که تا میایم درباره زندگی و آینده و رفتار و کردارش چیزی بگویم ، می گوید : برو جوجه!
او این جمله را با تحقیر و توهین ادا میکند و منهم که کلافه شده ام ، تصمیم گرفتم از او جدا شوم!
دادخواست میرزاعلی برای رسیدگی بیکی از شعب دادگاه حمایت خانواده فرستاده شد.
مجله جوانان
تیرماه 1357
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم