خبرنگار، دستگاه چاپ نیست

نمی‌دانم به رفتار کودکان هنگام بازی با اسلحه اسباب‌بازی دقت کرده‌اید یا نه. تفنگ پلاستیکی را با خونسردی و اعتماد به نفس دست می‌گیرند و مثل یک نظامی حرفه‌ای یا شرور سابقه‌دار آن را در دست تاب می‌دهند جوری که دهانت باز می‌ماند. با خودت فکر می‌کنی این کودک ده ساله مگر در چند جنگ بزرگ دنیا شرکت کرده یا یک سَر چند درگیری مسلحانه بوده که این‌قدر با اسلحه غریبه‌ نیست.
کد خبر: ۱۲۲۲۲۴۴

شاید پاسخم خنده‌دار باشد ولی باید بگویم آن کودک ده ساله چنان هم که فکر می‌کنید در جنگ و درگیری مسلحانه بی تجربه نیست. بس که روزش را پای دستگاه‌های بازی رایانه‌ای شب کرده، خوب می‌داند که اسلحه را در کدام دست بچرخاند و اگر دشمن به ناگهان به رویش هفت‌تیر کشید کجا سنگر بگیرد. کودکان امروز با اسلحه بیگانه نیستند، اما تصورشان از سلاح واقعی نیست. تفنگ در نظر کودک چیزی است که در پویانمایی و بازی رایانه‌ای دیده نه وسیله‌ای که جان می‌ستاند. و جان ستاندن برایش اتفاقی طبیعی در بازی است و نه بریدن نفس جان‌داری که همین چند لحظه پیش خون زیر پوستش گرم بود. کودکی که اسلحه و مرگ را در قاب نمایش‌گر دیده، آن‌ها را می‌شناسد بدون آن که لمس کرده باشد. پویانمایی و بازی چیزهایی‌اند که خشن‌ترین و سخت‌ترین تعاریف را برای کودک ساده و قابل درک می‌کنند.
می‌دانم برادر (خواهر) من! نه شما وقتت را از سر راه آورده‌ای نه روزنامه فضا و پول اضافی دارد که من این‌قدر زیاده بافی کنم. اما همین روزنامه، همین چند ورق کاغذی که هر روز صبح از لا به لای کلماتش اخبار را بالا و پایین می‌کنی همه‌ تعاریف خشن جهان را برایت ساده کرده است. آن قدر ساده که خبر قتل را در صفحه حوادث می‌خوانی و بعد صفحه‌ را مچاله می‌کنی که با آن شیشه اتاقت را تمیز کنی. شیشه اتاقت آن قدر تمیز می‌شود که تمام وقایع شهر را به وضوح می‌بینی و اصلا فکر نمی‌کنی خبر قتل یعنی واقعیت بریدن نفس جان‌داری که همین چند لحظه پیش خون زیر پوستش گرم بود.
کلمه‌ها در روزنامه به رنگ سیاه چاپ می‌شوند. نه وقتی که خبر قتل است کلماتش به سرخی خون چاپ می‌شوند. نه وقتی که خبر ویرانی سیل است کاغذ روزنامه خیس می‌شود. کلمه‌ها در روزنامه سیاه چاپ می‌شوند چون دستگاه‌های چاپ جان و حس ندارند و همه چیز را یک رنگ می‌بینند. اما این خط‌های سیاه که می‌بینید، سیاه نوشته نشده‌اند. هر کدام در دفترچه خبرنگار و روزنامه‌نگار به رنگی نوشته شده‌اند. خبرنگار دستگاه چاپ نیست که خبر قتل و خبر تولد را یک رنگ بنویسد. خبرنگار وقتی سر صحنه قتل می‌رود و روزنامه‌نگار وقتی خبر قتل را می‌نویسد نمی‌داند با بوی خونی که مشامش را کز می‌دهد چه کند. برای آن که چند هزار نفر از خبری مطلع شوند بدون آن که ردی از آن روی دست‌شان بماند، یک نفر باید اصل خبر را لمس کند. اصل خبر کلمه نیست که بخواند. واقعیتی است که باید با همه‌ اعضا و احساسش لمس‌ کند. خبرنگار مقتول بودن را حس می‌کند تا خواننده از خبر قتل مطلع شود. روزنامه‌نگار خانه از دست دادن را لمس می‌کند تا خواننده بداند در گوشه‌ای از کشورش سیل آمده. و خبرنگار پشت کلماتی که سیاه چاپ می‌شوند با هزار و یک رنگی که از هر واقعه روی بدنش مانده سکوت می‌کند تا مخاطب خبر از وقایع دنیای پیرامونش مطلع شود. روز خبرنگار بهانه‌ کوچکی بود تا این حرف‌ها را روی کاغذ بریزم. هر چند می‌دانم این همه رنگ را دست آخر دستگاه چاپ روزنامه به رنگ سیاه چاپ می‌کند و شما از این همه کلمه فقط این خبر را می‌خوانید که امروز در تقویم به نام «خبرنگار» نام‌گذاری شده است.

علیرضا رأفتی

روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها