در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جمعی از رجال دولتی تصمیم گرفتند برای کنترل بازار از کشورهای همسایه دام وارد و پس از کشتار به نرخ مصوب عرضه کنند. چندی بعد اقشار فرودست برای ابتیاع گوشت وارداتی با نرخ مصوب با در دست داشتن اوراق هویتی در مقابل قصابیهای مجاز صف بستند.
اما هرچه گوشت وارداتی با نرخ مصوب در میان مردم توزیع میشد، صف تمام نمیشد. تا اینکه مأموران مخفی متوجه شدند جمعی از مسؤولان واردات و توزیع گوشت وارداتی در بین راه، گوشتها را کف رفته و به قیمت غیرمصوب در بازار به فروش میرسانند. مأموران پس از شناسایی مسؤولان متخلف آنها را دستگیر کرده نزد قاضی بردند. قاضی رو به مسؤولان متخلف کرد و گفت: شما مسؤولان خائن آیا ندیدید مردم ساعتها زیر آفتاب و زیر باران با در دست داشتن اوراق هویتی منتظر گوشت بودند؟ مسؤولان متخلف گفتند: خیر. ما کلفت و نوکر داریم و خودمان برای خرید به مراکز فروش نمیرویم تا کسی را ببینیم.
قاضی بار دیگر پرسید: چرا دست به این خیانت زدید؟ مسؤولان متخلف گفتند: قیمت گوشت در بازار بیشتر بود و ما برای به دست آوردن سود دست به این کار زدیم. قاضی بار دیگر پرسید: خودتان را به آن راه زدهاید یا چی؟ مسؤولان متخلف گفتند: همه موارد.
در این هنگام قاضی حکم آنها را به گونهای برید که آنها را به سزای اعمالشان رساند و جملگی فریاد برآوردند که «پیش غازی و ملقبازی» و از آنجا که این غازی با آن قاضی خیلی فرق دارد، مأموران دادگاه آمدند و متهمان را در افق محو کردند و همگی خاموش شدند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: