در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به خدا قسم، در تمام سالهایی که با ظلم و جور جنگیدیم اگر یک بار غبطه خورده باشم همین است که تو داغ زن و فرزند دیدی و مختار ندید. تو در حال حاضر از همه ما به حسین نزدیکتری... چطور دلت میآید؟ چطور دلت میآید راه کج کنی بیانصاف.
مختار: برادران تا ضعف و قدرت دشمن را نشناخته باشید، دست به شمشیر بردن خطاست، من با عشق و عقل شمشیر بستهام. برای باختن به میدان نیامدهام. من به پیروزی میاندیشم نه به شکست. دشمن تسلیم ما را نمیخواهد، خوش دارد که ما بجنگیم. اینکه میبینید دم از صلح میزند و بیرق سفید برافراشته به خاطر ترس از ما نیست. میخواهند دهان عوام را ببندند.
مختار در صحبت با خودش: خب جناب حاکم عراقین، این هم تخت بخت، مبارکت باشد، تکیه که بدهی، خواهی دید که رویا نیست، رویا نیست، رویا نیست.
مختار: یا دلیلالمتقین، ابامفلس بگو تخت را بردارند.
ابا مفلس: جسارت است امیر، چاکران خیلی زحمت کشیدهاند تا طبق آداب و رسوم قصر، تخت را بیارایند. عیب و ایرادی در آن دیدید؟
مختار: ایراد آن در بیعیبی آن است، برش دارید و جای آن کرسی سادهای بنشانید.
ابراهیم: هر مرکبی پالان خودش را میخواهد ابواسحاق. نشاندن کرسی ساده به جای تخت در این قصر مجلل وصله ناجوری است.
مختار: جلوه این تخت خلق و خو را عوض میکند ابراهیم. قرار است ما سوار بر تخت باشیم یا تخت سوار ما؟ سادگی ما در این قصر وصلهای ناجور نیست. شکوه این قصر مجلل در برابر سادگی ما وصله ناجور است. ما چند صباحی بیشتر مهمان این قصر نیستیم ابراهیم. کودک نوپای حکومتمان که راه رفتن بلد شود جل و پلاسمان را جمع میکنیم و در بنایی ساده بر کرسی قضاوت مینشینیم. قرار بود حکومتمان رنگ و بوی علی را داشته باشد.
کیان: ابراهیم، حیف نیست ابواسحاق بر تختی بنشیند که بوی پسر مرجانه را میدهد؟
ابراهیم: من مجاب شدم برادر ایرانی، مردم مشتاقند تا پس از سالها خطبههای علیوار بشنوند.
سریال مختارنامه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: