در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پیام امام را که به نورعلی رساندند، تمام خستگی آن چند روز از تنش در آمد.» این جملات نقلی است از کتاب خاطرات شهید نورعلی شوشتری که از زبان نزدیکان و اطرافیان او نقل شده و در کتابی با عنوان «نورعلی» منتشر شده است. اثری که شاید انسجام درستی نداشته باشد و پراکندگی اصلیترین ویژگی آن باشد، ولی در فضایی که هیچ روایت درستی از این سردار وحدت قبایل وجود ندارد همین کتاب نازک و پراکنده نیز ارزشمند است.
اثری که در آن تصویری از شهید نورعلی شوشتری به نمایش گذاشته میشود نهتنها کمتر دیده شده، بلکه اصلا دیده نشده است. فرماندهای که در دوران دفاع مقدس حضور جدی در جبههها داشته و نقش موثر او برای درهم کوبیدن فتنه منافقین در عملیات مرصاد بهقدری پررنگ بوده که نقل قولی که در ابتدای این مطلب آمد از سوی امام خمینی(ره) درباره او مطرح شده است. چهرهای که کمتر کسی میداند در جریان این عملیات نقش محوری داشته، چرا که روایتها درست منتقل نشدند و همهچیز تحت تاثیر نابودی و تار و مار شدن منافقین قرار گرفت. سال 67، داخل قرارگاه، یونس گزارش یکی از عملیاتها را میداد. آقای خامنهای و محسن رضایی هم بودند. خبر آوردند که دشمن به کرند حمله کرده. قبول نمیکرد. میگفت: «این گزارش اشتباه است. دشمن هدف خاصی آنجا ندارد.» برگشت برای ادامه گزارش که خبر دادند، رسیدهاند اسلامآباد. تعجب کرد و گفت: شما همین چند دقیقه پیش گفتید کرند هستند، چطور به این سرعت رسیدند اسلامآباد؟ گفتند: این دختر و پسرهایی که حمله کردهاند عربی صحبت نمیکنند، فارسی بلدند. درمانده شده بود. آقای خامنهای گفت: احتمالا منافقین هستند و هدفشان تهران است. وارد عمل شوید. محسن رضایی جواب داد: این منطقه برادران ارتش است و در مسؤولیت سپاه نیست؛ اما آقای خامنهای رو کرد به شوشتری: «با توجه به اینکه شما قبلا در کرمانشاه حضور داشتید، بروید و معطل نکنید.» «وقتی رسید کرمانشاه، محشری به پا بود. میگفت: «در طول جنگ چنین صحنهای ندیده بودم. مردم از شهر فرار میکردند. هرکس وسیلهای گیر میآورد، خانوادهاش را سوار میکرد و میفرستاد بیرون شهر. شهر خالی شده بود. انبارهای مهمات اطراف شهر در آتش میسوخت و میگهای عراقی هم که به پشتیبانی منافقین آمده بودند، بالای شهر میچرخیدند.» «یکی دو روز اول در غربت مقابلشان ایستادند؛ نیرو نداشتند؛ اما روزهای بعد اوضاع تغییر کرد.» حضور فعال و پیگیر برای از بین بردن تهاجم منافقین سبب شد امام اینطور از او تفقد کند.
او پس از پایان جنگ و با تجربهای که از مقابله با نفاق داشت عازم مناطق محروم شد تا با زدودن غبار رنج و محرومیت زمینه وحدت را فراهم کند؛ وحدتی که نیاز کشور بود تا بتواند با استفاده از تمام ظرفیتها مسیر پیشرفت و تعالی را طی کند. او پا به مناطقی میگذارد که بسیاری حتی از ترس خاکی شدن کفشهایشان حاضر نیستند از خودرو یا بالگرد پیاده شوند، ولی شوشتری پدرانه و همدلانه در آن مناطق حاضر میشود و بیچشمداشت پای کار فرزندان این کشور میایستد، برایشان اشک میریزد تا اشکهای آنها جاری نشود. «از بزرگان طوایف بلوچ بود. میگفت: از اول انقلاب پاسدار و سپاهی زیاد دیدم، اما تا به حال مثل نورعلی ندیدم.» «با بزرگان طوایف جلسه گذاشته بود؛ اما مثل همیشه نبود. از خنده و خوشوبش خبری نبود. از مشکلاتی که این چندوقت در منطقه دیده ناراحت بود. دلش از کمکاریها به درد آمده بود. داشت بزرگان طوایف را دعوا میکرد! چرا به خاطر مشکلات طایفه و روستایتان به ما مسؤولان اعتراض نمیکنید؟ چرا یقه ما مسؤولان را نمیگیرید؟ چرا به مسؤولان نمیتازید؟»
او که ضربات سنگینی بر منافقین وارد کرده بوده سرانجام نیز به دست کوردلی که نتوانست روشنایی «نورعلی» را ببیند ترور میشود.
در روزگار نبرد روایتها میبینیم که جای خالی روایتی جامع و دقیق از این سردار دلها خالی است؛ این در حالی است که گاهی کتابسازیهای عجیب و غریبی در زمینه شخصیتهای مختلف شاهد هستیم، ولی درباره شخصیتی که نقش مهمی از نظر فرهنگی و نظامی در سالهای متمادی داشته اثری موجود نیست. در روزگاری که حتی عناصر داخلی نیز برای پاک کردن چهره منافقین دست به قلم میبرند، اثری برای شخصیتی تا پایه سردار نورعلی شوشتری تولید نشده تا زوایای زندگی و تلاشهای او به تاریخ نشان داده شود. این را بگذارید کنار روایتسازیهای غرب از یک کهنهسرباز آمریکایی از جنگ! آنها روایتهایی از یک سرباز که خیلی روایتهای معتبری هم دربارهاش وجود ندارد، میسازند که شنونده، خواننده یا بیننده را مسحور آن شخصیت میکنند.
یونس فردوس
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: