در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آن طرف یک نفر در حال دست و پا زدن است. فریاد میزند، حالا حتی صورتش هم دارد زیر آب میرود. رنگش پریده است، اما بالا میآید و آبی را که به دهانش رفته است بیرون میریزد، اما باز درون آب فرو میرود، برای لحظهای آب تمام صورتش را میپوشاند و بعد دوباره صورتش بیرون میآید. مرد در حال غرق شدن است. صدایی شنیده میشود، سگی واق میکند و سریع به طرف مرد شنا میکند. حالا حتی مردی که در حال غرق شدن بود، صدایش هم درنمیآید، از او تنها دستهایی که در حال فرو رفتن است، باقی مانده است. دستها هم هر لحظه دارند محو میشوند. در لحظه آخر اما، سگ به کمکش میرود. در آب فرو میرود. حالا هر دو، هم سگ و هم مرد محو شدهاند. آب موجدار تنها تصویری است که دیده میشود. چند ثانیه بعد اما ورق برمیگردد. اول پوزه سگ قهوهایرنگ بالا میآید و چند ثانیه بعد، مردی بیحال و خیس از آب بیرون کشیده میشود. سگ آب را کنار میزند و مرد را به دنبال خود میکشد. حالا مرد نفسش بالا آمده و با چشمانی که نیمه باز است به قهرمانی که جانش را نجات داده است، نگاه میکند. حالا میتواند نفس بکشد. آفتاب روی قطرات آب افتاده و میدرخشد. آنها هر لحظه به ساحل نزدیکتر میشوند. مرد نجات پیدا کرده است.
احساساتمان را میفهمند
آرام است. انگار نه انگار که چند دقیقه پیش درون آب پریده و جان کسی را نجات داده است. حالا نور آفتاب، تنش را خشک کرده است. سبیلهایش اما هنوز به خاطر آب آویزان است. با چشمان تمام سیاهرنگش متوجه مربیاش است. هر حرکت کوچک از او، باعث واکنش سگ میشود. سر کوچک را به جلو خم کرده و چشم به حرکات مربیاش دوخته است. متوجه همه حرکات مربیاش است. با «بشین» مربیاش مینشیند و با بلند کردن دست مربی به جلو خم میشود. اسمش مارشال است و سه سالی سن دارد. مربیاش میگوید مارشال، یکی از سگهای نژاد ژرمن است. نژادی که در اروپا به عنوان سگهای پلیس به کار گرفته میشود. ایرانیها این نژاد سگ را با سریال پلیسی «رکس» که در دهه 70 از شبکه سه سیما پخش میشد، میشناسند. مارشال هم مانند رکس سریال رنگ قهوهای دارد و دور چشمانش سیاهرنگ است. مارشال، شش ماهی میشود که برای عملیات زندهیابی آماده شده است و در صورت وقوع زلزله در کشور میتواند به عنوان اولین گزینه انتخاب شود، چرا که حالا در زمینه آواربرداری و زندهیابی در کوهستان آماده است. آقای مربی تأکید میکند سگها از صبح تا شب با ما هستند و همه روحیات اخلاقی ما را میشناسند. مربی سگ راست میگوید. زمانی که مربی در فکر فرو میرود و لبانش به پایین متمایل میشود، او سرش را به جلو خم میکند و با چشمانی که حالا مردمکش بیش از اندازه باز شده است، به طرف مربیاش خم میشود و به صورتش زل میزند و زمانی که مربیاش با خشم با سگ صحبت میکند، سرش را به پایین خم میکند و با چشمانی گرفته به او نگاه میکند. با لبخند و خنده مربی هم مارشال، بالا و پایین میپرد.
همکاری 9 ساعته
اما بین مربی و یک سگ چه میگذرد که ارتباطات تا این حد به هم نزدیک است؟ دلیلش شاید یک نکته ساده باشد. مربی و سگ، تمام مدت روز را با هم هستند. تمام ساعات روز را با هم میگذرانند. هر سگ تنها یک مربی دارد و از زمانی که خیلی کوچک است، زیرنظر یک مربی کارش را شروع میکند. مربیها از شروع شیفت کاری روزانه، قلاده سگ را در دستان خود دارند. با او میدوند و فقط با او صحبت میکنند. به قول مربیها، سگها همکارشان هستند.
ساعت 11 صبح که تنها وعده غذایی سگها سرو میشود، حتی مربیها همراه آنها هستند و با آنها و در آن زمان، غذای خود را صرف میکنند. یکی از مربیان حتی میگوید که او از خانه برای سگش غذا میآورد و با هم یک غذا را میخورند.
او میگوید: «امروز هم برایش ماکارونی آوردم.» برنامه روزانه سگها به دویدن با مربیها خلاصه نمیشود. هر مربی برای سگش برنامههای متنوعی دارد. یک روز او را برای نجات از زیر آوار آماده میکند و روز دیگر هم برایش برنامه غریقنجاتی دارد، همه اینها با صبر، حوصله و تمرین انجام میشود. هر مربی، برای این که سگش را برای عملیات نجات آماده کند، برنامه خاصی دارد و همهچیز در قالب یک بازی بین سگ و مربی انجام میشود. با حرکات دست، صداها و دستورهایی که در نهایت، این مربی است که برای همکار چهارپایش در نظر گرفته است. در آخر هم مربی به سگش جایزه میدهد. جایزه هم چیز عجیب و غریبی نیست. یک اسباببازی بچگانه مانند توپ یا یک عروسک پنبهای است که سگ آن را دوست دارد. مهمترین بخش ماجرا اما شاید تمرینات ورزشی سگهاست. سگها باید در آمادگی کامل و با رژیم غذایی خاصی باشند. آنها باید در روز میزان مشخصی را، بسته به قد و وزنشان بدوند و این مربی است که همه اینها را برای رفیق شفیقش مشخص میکند. اتفاقاتی که در یک ساعت کاری، از 8 صبح و تا 5 عصر، در 9 ساعت بین مربی و سگها پیش میآید.
نشان از پدر
«نگران نباش، ما کسی تا به حال به کسی حمله نکرده است.» این را مربیاش میگوید. ماکسی جوانترین سگ گروه است. یک سگ نژاد ژرمن که تازه یک سالونیمش است. صورت ماکسی تمامقهوهای است و زمانی که دندانهای تیزش را نشان میدهد، انگار که میخندد. به عنوان یک سگ جوان، هم قد و قواره دیگر همگروهیهایش است، اما از شیطنتش میتوان فهمید که چقدر جوان است. با پنجههای مشکیرنگش مدام در حال دویدن است. دور مربیاش چرخ میزند، با نشان دادن دندانهایش میخندند و بعد خیره به مربیاش نگاه میکند و از کنارش دور میشود تا مربی به دنبالش برود. نکته جالب درباره ماکسی این است که پدرش هم عضو گروه است. زمانی که پدرش از جلوی او رد میشود، نگاهش میکند ، حتی چشمانش را ریز میکند و به او زل میزند. بعد که پدر از دیدش دور میشود، شیطنت را از سر میگیرد.
مربی ماکسی میگوید: «او تا به حال در یک عملیات شرکت کرده است.» سیل که آمد، ماکسی و چند قلاده دیگر سگ، راهی مناطق سیلزده شدند. ماکسی در لرستان مأموریت داشت؛ مأموریتی که البته نیاز نبود. بسیاری از مردمی را که دچار سیل شده بودند، مردم محلی و نیروهای امدادی نجات داده بودند. مربی میگوید ماکسی آماده بود، اما خوشبختانه نیازی به حضورش احساس نشد.
برنده بازی
دوباره نوبت به عملیاتی دیگر رسیده است. پدر ماکسی، چیگو باید شخصی را از زیر آوار نجات دهد. چیگوی سه سال و نیمه، یک تار از سبیلهایش سفید است. رنگ تیرهتر و خطوط زیر چشمانش نشان میدهد از سگهای دیگر سنش بالاتر است. مربی چیگو را در جنگل میچرخاند و بعد به او دستور میدهد: «پیداش کن.» بازی بین مربی و سگ حالا شروع میشود. چیگو چرخ میزند. سرش را به جلو خم میکند و با چشمان تیزبینش، به جلو زل میزند. دور درختان میچرخد، از روی سنگی میپرد و بعد پوزهاش را به برگهایی در زیر پایه درختان ریخته است، میکشد.
شخصی پشت یک سنگ بزرگ پنهان شده و تکههای چوب روی سر و کولش است. چیگو چرخ میزند. حتی از جلوی کسی که پنهان شده است، عبور میکند. بو میکشد و کمی دورتر از مصدومی که زیر آوار است، چند بار دور خود میچرخد اما باز برمیگردد. مربی تشویقش میکند. چیگو پوزهاش را بالا میگیرد. بو میکشد و چشمان تیزش را میچرخاند و بعد یک راست میرود سراغ مصدومی که به صورت نمادین زیر آوار مانده است. چوبها را کنار میزند و مصدوم را از زیر آوار بیرون میکشد. چیگو مصدوم را نجات میدهد. او در بازی برنده شد.
لیلا شوقی
جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: