در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در بیابان جسد مرد 38 سالهای را دیدیم که با شلیک گلوله به قتل رسیده بود. مدرک شناسایی همراه مقتول نبود و به همین دلیل نمیتوانستیم به هویت او پی ببریم. اما کارشناسان اسلحه اعلام کردند که مقتول با سلاح کمری به قتل رسیده است. به ظاهر در صحنه جنایت سرنخی وجود نداشت، اما ردی نظر ما را به خود جلب کرد. رد جک موتورسیکلتی که باعث شده بود خاک آن قسمت کمی پایین برود.
تنها سرنخ
رد جک در حقیقت سرنخی بود که ما را به عامل قتل رساند. اولین اطلاعی که بهدست آوردیم این بود که وسیلهای که قربانی با آن به این محل منتقل شده بود موتورسیکلت بوده است. پس ما باید دنبال قاتلی میگشتیم که موتورسیکلت داشته باشد.
از طرفی جک موتورسیکلتهای سیجی 125 یک قسمت اضافه دارد که روی زمین رد خاصی میاندازد. اما جک موتورسیکلتهای یاماها یا سوزوکی به این صورت نیست. ما از روی این رد شناسایی کردیم که موتورسیکلت قاتل یاماها یا سوزوکی است.
در شاخه دیگر تحقیقات به شناسایی هویت مقتول پرداختیم. در میان پروندههایی که ناپدید شدن افراد در چند روز گذشته در آنها ثبت شده بود، به پروندهای برخوردیم که مشخصات قربانی با فرد ناپدیدشده به نام سهراب یکی بود. خانواده سهراب با حضور در پزشکی قانونی، جسد را شناسایی کردند .
در تحقیق از خانواده سهراب متوجه شدیم پسر جوان به یکی از دوستانش بدهی دارد. اما کدام دوستش مشخص نبود. به همین دلیل از مادر سهراب پرسیدم که هیچ کدام از دوستان پسرتان موتورسیکلت یاماها یا سوزوکی دارد؟
در همین حین یکی از برادرهای مقتول گفت: «جناب سرهنگ، یکی از دوستان برادرم به نام وحید، موتورسیکلت یاماها دارد.»
آدرس وحید را از برادر مقتول گرفتیم و راهی خانه مرد جوان شدیم. از مرد جوان درخصوص سهراب پرسیدم، اما او مدعی بود چند وقتی است از سهراب بیخبر بوده است.
اظهارات متفاوت
از مرد جوان سراغ موتورش را گرفتم و او ابتدا مدعی شد که موتور را به کسی فروخته است. اما زمانی که نتوانست خریدار را به ما معرفی کند گفت موتور را به یکی از دوستانش قرض داده است.
سراغ دومین دوست وحید رفتیم، اما مرد جوان گفت که موتور را او از وحید قرض نگرفته است، بلکه خود وحید خواسته مدتی موتورش نزد او باشد.
لکههای خون
به سراغ موتور رفتیم و به بازرسی آن پرداختیم. زیر چراغ شکسته جلوی موتورسیکلت لکههای خونی را کشف کردم. در قسمت صندلی موتورسیکلت نیز آثار لکههای خون دیده میشد.
بلافاصله از خون روی موتورسیکلت نمونه برداری شد و در اختیار کارآگاهان تشخیص هویت قرار گرفت. آزمایشگاه جنایی خیلی زود اعلام کرد نمونه خون کشف شده روی موتورسیکلت با نمونه خون مقتول یکی است.
اعتراف به قتل
دوباره سراغ وحید رفتیم، او ابتدا منکر قتل بود اما در مواجهه با مدارک ما به قتل اعتراف کرد و گفت: چند وقتی بود که یک میلیون تومان به سهراب قرض داده بودم اما او حاضر نبود که پولم را پس دهد. هر بار هم که در رابطه با پولم از او سؤال میکردم بهانه میآورد. برای همین تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم . وحید گفت: «روز حادثه سراغش رفتم به این بهانه که یکی از دوستانم در کار قاچاق است و اجناسش را به قیمت خوبی برای فروش دارد او را سوار موتورم کردم و به خارج از شهر رفتیم.
او ادامه داد: به خارج شهر که رسیدیم پولم را خواستم و او از من خواست مدتی زمان بدهم. اما من دیگر نمیتوانستم صبر کنم. برای همین با سلاحی که از قبل تهیه کرده بودم به طرف او شلیک کردم. بعد از آن به شهر برگشتم و موتورسیکلتم را شستم و در اختیار یکی از دوستانم قرار دادم. نقشه جنایت من حرفهای بود و تمام زاویههای آن را بررسی کرده بودم. اما تمام برنامه ریزی ام غلط از آب درآمد و دستگیر شدم. اوایل تصمیم داشتم حقیقت را کتمان کنم اما با مدارکی که بهدست آمده بود مجبور شدم حقیقت را بیان کنم.»
مرد جوان بعد از آن به بازسازی صحنه جنایت پرداخت با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.
ما پروندهای را رازگشایی کرده بودیم که هیچ سرنخی از متهم در دست نداشتیم و تنها با دلایل علمی مشخص شد قتل توسط مرد موتورسوار صورت گرفته است.
این پرونده، یکی از پروندههایی بود که با دلایل علمی به متهم اصلی پرونده رسیدیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: