باتلاق توی نقشه نبود

هنوز هم تعدادی از مردم به طور علنی این مساله را بیان می کنند و بسیاری هم که قبلا به این مساله اشاره کرده اند - مانند سناتور ارنست هولینگز و جمیز موران از نمایندگان مجلس - به دامن زدن به این مساله متهم شده اند.
کد خبر: ۱۲۱۳۷۶

میشل کینسلی در اواخر 2002 ، بخوبی حق مطلب را ادا کرد و چنین نوشت: «خلا نبود مباحثه عمومی درباره نقش اسرائیل کاملا مشهود است ، همه این مساله را می بینند؛ ولی هیچ کس ، نامی از آن نمی برد.» بزرگترین دلیل بی میلی برای اعتراف به نقش اسرائیل ، ترس از خوردن برچسب یهودی ستیزی است. با این همه ، تردیدی نیست که اسرائیل و لابی اش ، عامل اساسی اتخاذ تصمیم برای راه اندازی جنگ بوده اند. بدون تلاشهای لابی اسرائیل ، احتمال درگیر شدن ایالات متحده در جنگ با عراق در مارس 2003 بسیار کمتر می بود.

رویای تغییر شکل منطقه خاورمیانه

سردمداران امریکا ، خیال نمی کردند جنگ عراق برای آنها تبدیل به باتلاق پرهزینه ای شود. در عوض ، جنگ عراق به عنوان گام اول یک طرح بزرگتر برای تجدید آرایش خاورمیانه تلقی می شد. این استراتژی جاه طلبانه ، یک انحراف بزرگ ازسیاست های پیشین ایالات متحده بود و اسرائیل و لابی اش عمده ترین قوای محرکه این تغییر مشی بوده اند. این نکته ، پس از شروع جنگ عراق ، درصفحه اول وال استریت ژورنال ، مشخص شد. تیتر اول روزنامه ، همه چیز را بخوبی بازگو می کند: «رویای رئیس جمهور ، تغییر منطقه نه فقط رژیم عراق که یک منطقه دموکراتیک امریکا محور هدفی است که ریشه های آن به اسرائیل و نومحافظه کاران بازمی گردد.»
نیروهای حامی اسرائیل از دیرباز علاقه مند بودند که نیروهای نظامی ایالات متحده را مستقیما وارد خاورمیانه کنند تا بتوانند از آن در جهت حفاظت از اسرائیل استفاده کنند ، ولی آنان در دوران جنگ سرد در این زمینه موفقیت چندانی نداشتند ؛ چون امریکا در آن دوران ، به عنوان یک عامل موازنه برون مرزی عمل می کرد. بسیاری از نیروهای امریکایی که برای خاورمیانه طراحی شده بودند ، مانند نیروی واکنش سریع ، بر فراز افق و در جای امن نگهداری می شدند.
واشنگتن با به جان هم انداختن قدرتهای محلی خاورمیانه ، موازنه مطلوب خود را حفظ می کرد و از این رو بود که دولت ریگان در طول دوران جنگ ایران و عراق ، از صدام حسین در مقابل ایران انقلابی ، حمایت می کرد. این سیاست پس از جنگ اول خلیج فارس عوض شد و دولت کلینتون ، استراتژی مهار دوجانبه را اتخاذ کرد. این استراتژی ، به جای به جان هم انداختن دول منطقه ، نیروهای امریکایی بسیار زیادی را در منطقه برای مهار ایران و عراق ، مستقر می کرد. پدر سیاست مهار دوجانبه کسی نبود غیر از مارتین ایندایک ، که اولین بار این استراتژی را در می 1993 در جلسه WINEP مطرح کرد و سپس در منصب مدیر اجرایی امور آسیای جنوبی و خاور نزدیک در شورای امنیت ملی امریکا عملی نمود.
در اواسط دهه 1990 ، نارضایتی های زیادی راجع به سیاست مهار دوجانبه ایجاد شد؛ زیرا این سیاست ، ایالات متحده را دشمن جدی هر دو کشوری ساخت که از یکدیگر متنفر بودند و همچنین ، این سیاست ، ایالات متحده را مجبور کرد تا بار کنترل هر دو کشور را تحمل کند. جای شگفتی نیست که لابی اسرائیل ، فعالانه در کنگره تلاش داشت تا سیاست مهار دوجانبه را حفظ کند. کلینتون در بهار 1995 تحت فشار آیپاک و دیگر نیروهای حامی اسرائیل ، تحریم هایی اقتصادی را علیه ایران وضع کرد.
حاصل این فشارها، اعمال تحریم علیه ایران و لیبی بود که طبق آن ، هر شرکت خارجی که بیش از 40 میلیون دلار برای توسعه منابع نفتی ایران و لیبی سرمایه گذاری می کرد ، مورد تحریم واقع می شد. همان طور که زئیف شیف ، خبرنگار نظامی هاآرتز نوشت: «اسرائیل تنها یک عنصر کوچک در این طرح بزرگ است ، ولی نباید این طور نتیجه گیری کرد که اسرائیل نمی تواند در این طرح تاثیر بگذارد.» در اواخر دهه 1990 ، نومحافظه کاران می گفتند که دیگر سیاست مهار دوجانبه کافی نیست و حال تغییر رژیم عراق ضروری است. آنها استدلال می کردند که با سرنگون کردن صدام و تبدیل عراق به یک دموکراسی ، ایالات متحده می تواند یک فرآیند گسترده تغییر در سرتاسر خاورمیانه را شروع کند. سرنخ این طرز تفکر ، به مقاله تغییر جهت کامل برمی گردد که نومحافظه کاران برای نتانیاهو نوشته بودند.
در سال 2002 ، زمانی که احتمال حمله به عراق هرچه بیشتر قوت گرفت ، تفکر تجدید آرایش منطقه در محافل نومحافظه کاران ، به یک اعتقاد راسخ تبدیل شد. چارلز کراوسمر، این طرح بزرگ را فکر بکر ناتان شارانسکی نامید که سیاستمداری اسرائیلی بود که نوشته هایش بشدت بوش را تحت تاثیر قرار داده است ؛ ولی شارانسکی ، تنها کسی در اسرائیل نبود که این نظر را داشت.
در حقیقت ، اسرائیلی ها از گروههای سیاسی مختلف اعتقاد داشتند با سقوط صدام ، منافع اسرائیل در خاورمیانه به حداکثر خواهد رسید. آلاف بن در فوریه 2003 در روزنامه هاآرتز گزارش کرد که افسرهای ارشد IDF و دیگر مقامات نزدیک به آریل شارون ، مانند افرایم هالوی ، مشاور امنیت ملی ، تصویر بسیار خوشبینانه ای را از آینده اسرائیل پس از جنگ ترسیم می کنند. آنها تصور می کنند با سقوط صدام ، عواقب ناگواری در انتظار دیگر دشمنان اسرائیل است و همراه با این رهبران ، ترور و سلاحهای کشتارجمعی نیز محو خواهد شد. به طور خلاصه رهبران اسرائیل ، نومحافظه کاران و دولت بوش ، همگی جنگ عراق را به عنوان گام اول برنامه جاه طلبانه تجدید آرایش منطقه خاورمیانه فرض می کردند.
آنان در مستی پیروزی بر صدام ، حملات خود را متوجه دیگر دشمنان منطقه ای اسرائیل کردند.

نشانه گیری به سمت سوریه

رهبران اسرائیل از مارس 2003 ، فشار چندانی بر دولت بوش برای سخت گرفتن بر سوریه وارد نمی کردند ، زیرا آنان بشدت مشغول زمینه سازی جنگ عراق بودند ؛ ولی به محض این که اواسط آوریل ، بغداد سقوط کرد شارون و جانشینانش شروع به تحریک بوش برای حمله به دمشق کردند. به عنوان مثال در 16 آوریل ، شارون و وزیر دفاعش ، شائول موفاز ، مصاحبه های پرسروصدایی با روزنامه های اسرائیلی انجام دادند.

استفن والت / جان میراشمایر
مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها