در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی حرف ماندگاری به میان میآید آدم اول از همه یاد آثار فاخر میافتد. خب به هرحال این آثار فاخر و درجه یک معمولا ماندگار میشوند و یک عمر در پس ذهنها باقی میمانند. اما خب تعارف که نداریم، کدام یک از این سریالها را میشود در فهرست آثار فاخر قرار داد؟ طبیعتا پاسخ به این سوال، گزینهٔ هیچ کدام از همه معقولتر است. اتفاقا جذابیت این سریالهای عطاران در این است که نه آنقدر فاخرند که مخاطبان متوجه شوخیهای کلامی و محتوایی آن نشوند و نه آنقدر سطحی و سخیف که موقع تماشای آنها از خودمان خجالت بکشیم و دلمان بخواهد پشت مبلها قایم شویم.
ویژگی اصلی عطاران این است که مردم را میشناسد؛ خیلی خوب هم میشناسد. میداند شخصیتهایی مثل آقا ماشالا و هاشم آقا، با بلاهت و خردهشیشههای ریزی که دارند، حال مردم را جا میآورند. میداند که شخصیتهای آویزان و تو سری خور، تحت هر شرایطی جذابند و رفتارهای غیرقابل پیشبینی و قرار گرفتن در موقعیتهای متضاد، همیشه در این جور کارها جواب میدهد.
درست است اینها همه اصول کار کمدی است و خیلی از کارگردانها آنها را رعایت میکنند اما رمز ماندگاری آثار عطاران، دقیقا به این است که خوب میداند چطور مثل یک سرآشپز نمونه، مواد غذایی و ادویهها را کنار هم بگذارد و از ترکیب دقیق آنها خوشمزهترین غذا را پیش روی مهمانهایش بگذارد.
عطاران بعد از «خانه به دوش» و «متهم گریخت»، سال 87 سریال «بزنگاه» را ساخت؛ سریالی که با وجود جذابیتهای زیادی که داشت، چندان به فرمول دو سریال قبلی پایبند نبود و خلاصه آنطور که باید پسندیده نشد.
او 11 سال پیش برای همیشه از تلویزیون رفت و هیچوقت دیگر نتوانست اثری بسازد که اندازه «خانه به دوش» و «متهم گریخت»، حال مخاطبانش را خوش کند؛ اثری که ما به عنوان مخاطب، باز هم شبهای ماه رمضان بنشینیم و برای صد و چندمین بار آن را تماشا کنیم و همراه سکانسهای جذابش قهقهه بزنیم.
مرجان فاطمی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: