گزارش چادیواری از خانه ساده امام(ره) در جماران

هیچ در مخفی درکار نیست

برای من و هم‌سن و سال‌هایم که نسل اول بعد از انقلاب هستیم و چند سالی بعد از انقلاب به دنیا آمدیم، تعریف‌هایی که پدر و مادرمان از امام و زندگی‌اش می‌کردند، اولین آشنایی ما با ایشان بود. کمی بزرگ‌تر که شدیم، تصویر امام زینت‌بخش صفحه اول کتاب‌های درسی‌مان شد و لابه‌لای درس‌هایمان از ساده‌زیستی‌اش می‌گفتند. تا سال‌ها جماران، اتاق ساده و معروف امام و عکس‌هایی که امام در حال چای ریختن بود، تمام شناخت‌مان از او و زندگی‌اش بود. اما سال‌ها گذشت و دیدار از جماران، تمام آن تعاریف را که جسته و گریخته شنیده بودم و در ذهنم شکل گرفته بود، یکجا جمع کرد و به آنها هویت بخشید. حالا جماران و بیت امام دیگر به کتاب‌های درسی و تعریف از این و آن محدود نمی‌شود، بلکه در ذهنم هویت جدایی پیدا کرده است.
کد خبر: ۱۲۱۰۱۳۶

به خیابان جماران می‌رسم. کوچه‌ای باریک و دور و دراز که یادآور کوچه‌های قدیمی ایام کودکی است. مانند همان کوچه‌ها، جوی آب باریکی، پیاده‌رو را به دو‌بخش تقسیم کرده که عابران از یک‌سو می‌آیند و از سوی دیگر می‌روند. کمی جلوتر، تقریبا به اواسط کوچه که می‌رسم، درختی در سمت راست جا خوش کرده است. درست روبه‌روی آن، حسینیه جماران واقع شده است. دری با نرده‌های رنگ‌شده که در گوشه سمت چپ آن دو جاکفشی بزرگ به دیوار پیچ شده تا مهمانان قبل از ورود بتوانند کفش‌هایشان را همان‌جا درآورده و وارد شوند.
صندلی خالی
پایم را که داخل حسینیه می‌گذارم، تمام فیلم‌ها و تصاویر کودکی‌ام یک ‌به یک جلوی چشم‌هایم صف می‌کشند. همان ستون‌های سبز رنگ، گلیم‌های ساده و سکویی که امام از آنجا با مردم سخن می‌گفت. هنوز صندلی امام که پارچه‌ای سفید رویش کشیده‌اند، در آنجا جا خوش کرده و سال‌هاست جای خالی‌اش را فریاد می‌کشد.
در کوچه عشق
بعد از آن همه خاطره‌بازی، حسینیه را ترک می‌کنم. به سمت بالای کوچه می‌روم. جایی که کوچه‌ای باریک قرار دارد. داخل که می‌شوم، دری نشان از وجود خانه‌ای در انتهای کوچه می‌دهد. بله، اینجا خانه امام خمینی، رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران است. ابتدای در ورودی، لوحی نصب شده که تاریخچه خانه روی آن حک شده و بر سردر آن هم تابلو‌ی «السلام علیک یا روح‌ا...» است و زیر آن هم نوشته شده: «بیت حضرت امام خمینی». از در که داخل می‌شوم، داخل حیاط، سمت راست همان اتاق تاریخی و ساده امام رخ می‌نماید. دوباره همان تصاویر کودکی در ذهنم می‌چرخند و تندتند مرورشان می‌کنم. به جرأت می‌توان گفت تاریخ ایران در آن سال‌ها در همین نقطه از زمین و در چنین خانه ساده‌ای رقم خورد. حیاط جمع و جور و کوچکی است که در سمت چپ در کوچکی، آن را به حسینیه جماران هدایت می‌کند و مسیری برای عبور امام از اتاق تا جماران در داخل حیاط کشیده شده است. بعد از آن، چند پله کوتاه، راه را به سمت بالکن می‌برد. روبه‌روی آن در ورودی خانه و در کنارش اتاق امام با یک در چهار لنگه شیشه‌ای قرار گرفته است. روی دیوار بین در ورودی و در اتاق، تابلویی از عکس امام جاخوش کرده است. از همان پشت شیشه‌ها به داخل خیره می‌شوم. مبلی با پارچه سفیدی که روی آن کشیده شده، طاقچه‌ای با کتاب‌های متعدد و آینه دایره‌ای شکل بزرگی که در وسط آن قرار گرفته است. کنار مبل هم میزی است که عکسی از سیداحمد، فرزند امام در کنار تلفن قرار دارد. اتاق امام، اتاق کوچکی است که با پرده‌ای سفید و پرچین از دیگر قسمت‌های خانه جدا شده است. امام ساعت‌های زیادی از روز خود را در اینجا سپری می‌کرد. تقریبا بیشتر وسایل شخصی امام را می‌توان در اینجا دید؛ از دمپایی روفرشی‌اش گرفته تا چتری که کنار طاقچه آویزان شده، آنجا پیدا می‌شود. در گوشه‌ای از اتاق روی زمین، تابلویی از شمایل منسوب به حضرت محمد(ص) را هم می‌توان دید و در کنارش، تابلویی را گذاشته‌اند که سیداحمد در کنار پیکر بی‌جان امام نشسته است.
آیا خانه امام درِ مخفی داشت؟
بازدید از خانه امام و حسینیه جماران که تمام می‌شود و برمی‌گردم، در مسیر به خیلی چیزها فکر می‌کنم. یاد فیلمی می‌افتم که یکی دو ماه پیش در فضای مجازی پخش شده بود و برای این خانه ساده یک در مخفی گذاشته بودند که پشت آن به کاخی بزرگ و باشکوه تبدیل می‌شد.‌ امان از این دروغ پراکنی‌ها و شایعه سازی‌ها. فقط کافی است هر کسی یک بار به این خانه بیاید و فکر کند اینجا خانه فردی بوده که رهبری یک کشور را به‌عهده داشته است.
طبق تاریخ هم که بخواهیم حساب کنیم، رهبران دنیا معمولا بهترین خانه‌ها را برای خودشان انتخاب می‌کردند. اما این سادگی شاید چیزی فراتر از آنی باشد که در ذهن می‌گنجد. امام خمینی را در تاریخ به ساده‌زیستی می‌شناسند. بسیاری از گردشگران و رؤسای خارجی که به جماران می‌آمدند از ساده‌زیستی زندگی امام حیرت‌زده می‌شدند و تصور نمی‌کردند ایشان در منزلی ساده و استیجاری سکونت داشته باشند.

مرد خانواده

امام در کنار زندگی ساده‌ای که داشت، مرد خانواده بود و تا جایی که فرصت اجازه می‌داد، خودش را وقف آنها می‌کرد. رهبری یک کشور باعث نمی‌شد او وظایف همسری و پدری خود را فراموش کند. در سال‌های دور به همسرش در تربیت فرزندان و حتی بازی کردن با آنها و نگهداری از آنها کمک می‌کرد. احترامی که ایشان برای همسرش قائل بود زبانزد است و هیچ‌وقت او را در مسیر زندگی تنها نمی‌گذاشت.
شاید شما هم عکس خاطره‌انگیز امام را موقع چای ریختن به یاد داشته باشید. همسرش در خاطراتی که از امام می‌گویند همیشه به این نکته اشاره می‌کند که امام هرگز امر و نهی نمی‌کرد و دستور نمی‌داد؛ به‌عنوان مثال، اگر چای می‌خواست، یا خودش چای می‌ریخت، یا با این لفظ خطاب می‌کرد که بگویید یک چای برای من بیاورند و هیچ‌وقت دستوری با همسرش صحبت نمی‌کرد. امام حتی در مواقعی که مهمان‌های منزل زیاد بودند، داوطلب شست‌وشوی ظرف‌ها می‌شد. ایشان همیشه معتقد بود انسان باید خودکفا باشد.

ندا اظهری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها