مناسبات محافظه کاران و اصولگرایان شفاف می شود

: صبح یک روز برفی در ساختمانی بلندمرتبه ، توی اتاقی کوچک ، شاید دو در سه ، مصاحبه را شروع می کنیم. گفته بود فقط با گلوله و رای مردم کنار می رود.
کد خبر: ۱۲۰۷۰۷

انصرافش و تاثیر این اقدامش روی نتیجه انتخابات آن تیر ماه پرسروصدا ، موضوع آغازین بحث ما بود و مکانیزم گرایش آرای سرگردان در آن انتخابات از قالیباف به احمدی نژاد و قالیبافی و احمدی نژادی شدن این آخرین انتخابات ، پایان گفتگوی نه چندان مفصل ماست. آقا محسن اخمو نیست اما زیادی جدی است.
او پنج شش سال است که از جریان سوم در جناح بندی های سیاسی سخن گفته است. اما حالا دارد بی هیچ خودسانسوری از مصادیق به وحدت نرسیدن اصولگرایان در این مصاحبه صحبت می کند ؛ بخوانید:

مدتی است شما کمتر و شاید بهتر است گفت کمرنگ تر در عرصه سیاسی ظاهر می شوید. چرا؛
قبول ندارم. من از فعالیت های انتخاباتی فاصله گرفته ام اما حضورم را در مسائل کلان سیاسی کشور حفظ کرده ام.

اجازه بدهید در این زمینه کمی بحث کنیم. انصراف شما از کاندیداتوری ریاست جمهوری در آن شرایط پیچیده آن روزهای نزدیک به روز انتخابات تاثیر بسیار مثبتی در پیروزی اصولگرایان داشت. اما این رفتار اصلاح گرایانه در اردوگاه اصولگرایان که از همان ایام مشکل نرسیدن به وحدت داشتند پس از انتخابات با همان شتاب از جانب شما ادامه نیافت. چرا؛
اولا من به نفع ملت ایران کنار کشیدم . فکر می کردم با کنار کشیدن امکان تشخیص و تصمیم گیری ملت ایران بالاتر می رود ، ولی به این دلیل که جزو جبهه اصولگرا بودم خود به خود آرای من به سمت سایر کاندیداهای اصولگرا سوق داده می شد و شانس پیروزی آنها را بالا می برد و از جمله آقای احمدی نژاد هم که یکی از کاندیداهای اصولگرایان بود از کنار کشیدن من بهره برد. بعد از آن مقطع به هر حال من در مسائل کلان سیاسی کشور حضور خود را حفظ کرده ام. در بعد کلان جبهه اصولگرا هم بنده حضور داشته ام و در کاهش اختلافات بین مجلس و دولت موثر بودم.

ریشه این اختلافات که می شود گفت جدی نیست ، در چیست؛
در این اواخر احساس کردم که یک انحراف جدی در جبهه اصولگراها در حال شکل گرفتن است. محافظه کارانی که با ما در سه چهار سال گذشته ائتلاف کرده اند ، عامل این انحرافند زیرا درصدد سوء استفاده برآمده اند. ما هشدار داده ایم که اگر این سوء ستفاده ادامه یابد ، اصولگراها از محافظه کاران جدا خواهند شد.

چه اشکالی در ساختار تشکیلاتی اصولگراها وجود دارد که موضوع وحدت در میان آنها رفته رفته گم می شود. به طور کلی شما سست بودن تصمیم سازی در محافل سیاسی به معنای عام کلمه را چه می دانید؛
این جریان دو ریشه دارد ، یکی ریشه عام که در همه جناح های سیاسی اصولگراها ، محافظه کاران و اصلاح طلبان دیده می شود یعنی به محض این که به قدرت می رسند به تفرقه کشیده می شوند. اصلاح طلبان این طور بودند. اصولگراها هم اینطوری شده اند. این آسیب مبنای فرهنگی دارد. در فرهنگ سیاسی ایران تفرقه بعد از پیروزی باب شده است. البته به محض این که بحران و یا حادثه ای مثل جنگ پیش می آید تفرقه در ایران به کلی از بین می رود. حالا سوال اینجاست که آیا همیشه باید در بحران باشیم که وحدت داشته باشیم؛ لذا به فرهنگ سازی جمعی نیاز داریم. ریشه دوم علت خاص است و آن فقدان مدیریت راهبردی در ائتلاف اصولگرایان و محافظه کاران در جامعه ماست. لذا سران اصولگرا و سران محافظه کار نمی توانند به وحدت برسند. آنها شورای دوم و مجلس هفتم را به دست می گیرند ، اما از این موقعیت به خوبی نمی توانند استفاده کنند. دولت را به دست می گیرند و نمی توانند به خوبی از این پیروزی بهره ببرند.

شما تا الان چند بار از وجود دو جریان در جناحی که اکنون دولت و مجلس را در دست دارند صحبت کرده اید ؛ محافظه کارها و اصولگرایان. پیش از این هم این تعابیر را مطرح کرده اید ، بین دولت و مجلس هم که اختلاف وجود دارد. از انحرافی که محافظه کاران در اردوگاه اصولگرایی بوجود آورده اند هم سخن گفتید ، ممکن است مصداقی تر این موضوع را توضیح دهید؛
یک گروه خاصی از اصولگراها و محافظه کاران در دولت وارد شده اند اما بخش عظیمی از توانایی اصولگراها و محافظه کاران خارج از دولت قرار گرفته اند. دلیل این است که مدیریت راهبردی در این اردوگاه وجود ندارد. در عین حال محافظه کاران نسبت به اصولگراها یعنی نسل دومی های انقلاب نوعی پدرخواندگی برای خود قائلند.
از سوی دیگر این نقش پدرخواندگی و ریش سفیدی ، دچار زیاده خواهی شده است. همین زیاده خواهی ها به تفرقه بعد از پیروزی دامن می زند.

من رفته رفته به این نتیجه می رسم که منظور شما از محافظه کاران بزرگترهای جناح راست و اصولگرایان همان جوان ترهای این اردوگاه هستند.
نه منظور من این نیست. منظور من از محافظه کاران ، جناح راست است. جناح راست جناح سنتی در عرصه سیاست کشور است. جناح راست یک جناح جوان هم دارد ولی اصولگرایان عموما در نهادهای انقلاب در دهه اول فعال بودند.

لطفا از نسل اول انقلاب چند مثال بزنید تا بحث را مصداقی تر دنبال کنیم.
کسانی هستند که وقتی انقلاب شد، آنها بالای 30 سال داشته اند مثل آقای هاشمی ، آقای خاتمی ، آقای ناطق ، آقای مهدوی و آقای کروبی. بهترین شاخص اینجا سن است چون از نسل ها صحبت می کنیم. البته برخی از نسل دومی ها پا به پای نسل اولی ها در اول انقلاب نقش ایفا کردند ، اما به معنای این نیست که آنها جزئی از نسل اول انقلاب هستند زیرا که زیر 30 سال واز نسل دوم هستند.
در نسل اول دو جناح سیاسی شکل گرفت. هم جناح اصلاح طلب و هم جناح محافظه کار از نسل اول انقلاب بودند. اما منظور من از اصولگراها با وجود آنکه از نظر قدمت مبارزاتی همپای با نسل اول انقلاب و هر دو جناح سیاسی کشور را دارا هستند ، جوانهای 14 یا 15 ساله و سایر جوانان زیر 30 ساله ای است که در کنار نسل اول انقلاب در مبارزه بودند ، به زندان رفتند و شکنجه شدند و ساواک هم اینها را بشدت اذیت می کرد.
اما مساله این است که اصولگرایی امکان و فرصت ظهور و بروز در مقطع اول دستکم در دو دهه انقلاب - پیدا نکرد اگر چه در صحنه های انقلاب و دفاع از آن حضور داشتند ولی کمترین حضور را در صحنه سیاست داشتند. به همین دلیل این که گفته می شود جبهه اصولگرایی ، خلطی در بحث صورت می گیرد زیرا این جبهه ، جبهه ائتلافی از محافظه کاران و اصولگرایان است.ائتلاف اصولگرایان و محافظه کاران ، دولت ، مجلس و اکثر شوراها را در اختیار دارند ولی بیشتر اصول گرایان خارج از صحنه سیاست و حکومت هستند.
این که چرا جبهه اصولگرایی ناب نتوانسته است در صحنه سیاسی ، جایگاهی برای خود پیدا کند و به صورت یک جناح مستقل ظهور و بروز داشته باشد چند دلیل دارد. یکی مساله سن آنها است. این دلیل وجه طبیعی دارد. یعنی جوان بودن اصولگراها از دلایل تاخیر حضور علنی و مستقل آنها در صحنه سیاسی است.
البته باید یادآور شوم که اصولگراها درست است که با محافظه کاران ائتلاف کرده اند اما بخش دیگری از اصولگراها با جناح چپ همراه شدند.

مثل؛
مثل جریان آقای محتشمی ، مجید انصاری و مسجد جامعی. اینها را چپهای ارزشی می دانیم که اصولگرا هستند.

چرا این اصولگراها که شما می گویید کنار هم جمع نشده اند.
چون جبهه ناب اصولگراها تشکیل نشده است. اگر چنین اتفاقی بیفتد صحنه سیاسی کشور هم شفاف خواهد شد و این به وحدت نرسیدن ها در هر دو جناح دیگر وجود نخواهد داشت. این سیالیتی که در جریانات سیاسی داخلی کشور وجود دارد یک روز باید ساماندهی بشود. تشکیل جبهه اصولگرایی می تواند نقطه آغاز ساماندهی سیاسی باشد و بدینگونه قوه تشخیص سیاسی جامعه ما ارتقا خواهد یافت.

جوان بودن را یک دلیل عدم حضور مستقل اصولگرایان عنوان کردید ، دلایل دیگر چه بود؛
نوع فعالیت های ملی که روی دوش نسل دوم انقلاب افتاده بود ، آنها را از ورود به صحنه سیاسی باز داشت مثل حوادث مقابله با ضدانقلاب در سالهای 58 ، 59 و 60 ، مثل جنگ بزرگ 8 ساله. در این ده یازده سال که نسل دوم درگیر مسائل فراجناحی و ملی کشور بود ، ساماندهی سیاسی خاصی در کشور شکل گرفته بود. نسل دوم از جنگ که برگشتند دیدند تمام قوطی ها پر شده است.

روند اجرای سیاست های اصل 44


پیشرفت کار و روند تحقق سیاست های کلی اصل 44 اگر چه کند است ولی رو به جلوست. یعنی گزارش های مثبتی در این رابطه وجود دارد. اولین پیشرفت این است که اعلام رسمی چنین اراده ای از سوی نظام ضربه ای جدی به بحثها و تردیدهایی که در زمینه سرمایه گذاری و توسعه شکل گرفته بود وارد کرد و بسیاری از ابهاماتی که در ذهن کارآفرینان کشور به وجود آمده بود را از بین برد و امید و نشاطی در مجموعه های سرمایه گذاری کشور بوجود آورد.
پیشرفت دوم درخصوص مجموعه اقدامات قوای سه گانه است که جریان دارد ، از ناحیه دولت ، لایحه ای تنظیم شده که در آن خصوصی سازی و آزادسازی اقتصادی به طور مفصل مورد بحث قرار گرفته است. دولت زحمت زیادی کشیده و اگر به تصویب برسد ، اتفاق مبارکی رخ خواهد داد. در مجلس هم کمیسیونی برای این منظور متشکل از نمایندگان باتجربه ، باسواد ، آگاه و کارشناس مجلس تشکیل شده است.
این کمیسیون می تواند مقررات و قوانین لازم را برای پیشبرد امور اصل 44 تصویب کند. همچنین می تواند عامل نظارتی برای تحقق سیاست های اصل 44 محسوب شود.

در قوه قضاییه نیز کارها در حال انجام است و انتظار می رود که دستگاه قضایی اقدامات متناسبی انجام دهد که آن اقدام می تواند تشکیل دادگاه اقتصادی باشد. مقدمات این اقدامات انجام شده است. با توجه به عقب ماندگی کشور ما در زمینه ورود مردم به صحنه های اقتصادی این روند باید سریع تر انجام شود. قرار است دبیرخانه مجمع ، همایشی درخصوص سیاست های اصل 44 تا آخر امسال برگزار کند که قوای سه گانه در آن شرکت فعال داشته باشند. مهمترین دغدغه ما شتاب بخشیدن به تحقق و روند سیاست های اصل 44 است

لذا اصولگراها با محافظه کاران و چپها همکاری کردند. تعداد زیادی از آنها هم بیرون از نظام سیاسی باقی ماندند. چون تا مدتها نگرانی از امنیت ملی وجود داشت. کشور در سال 73 از مسائل ملی فارغ شد و نسل دومی ها توانستند به این فکر بیفتند که ما باید حالا فکری بکنیم. بسیاری از اصولگراها در سپاه ، بسیج ، جهادسازندگی و انجمن های اسلامی دهه اول انقلاب بودند. برای همین نهادهای انقلاب ، گاهی کارکردهای سیاسی هم پیدا می کرد. نهادهای انقلابی جناح سوم انقلاب بودند. با اصولگرایان انقلاب اینها موضعگیری سیاسی هم می کردند.از سال 73 به بعد اصولگراها جدی تر شدند. اگر چه جمعیت دفاع از ارزشها به اصولگرایی مشهور بود ولی عمدتا تحرک آنها جنبه فردی و تیمی داشت. بیرون آمدن من از سپاه برای حضور در عرصه سیاسی بخشی دیگر از این تحول تازه بود. اما در حال حاضر زمینه های زیادی فراهم آمده تا جبهه اصولگرایی بتواند جریان سوم انقلاب را شکل دهد.

برای بروز این اتفاق نقطه عطفی در تحولات سیاسی کشور لازم است. شما و دیگران درباره جریان سوم ، شش هفت سال است که صحبت های زیادی کرده اید ، اما آن نقطه عطف هنوز شکل نگرفته است.
شاید من این مسائل را در گذشته زود مطرح کرده ام و شاید بستر آماده نبود. ولی همین که ائتلاف اصولگرایی و محافظه کاران به نام اصولگرایی توانست موفقیت هایی داشته باشد ، نشان داد که فصل ظهور این جریان فرا رسیده است به طوری که برخی تحلیل می کنند که محافظه کاران از پیوند با اصولگرایان استفاده کردند تا محبوبیت کسب کنند. موفقیت تابلوهای اصولگرایی در چهار پنج سال اخیر نشان می دهد که فصل ظهور و بروز سازمان یافته این جریان فرا رسیده است. چون دیگران از شعارها ، تابلو و نمادهای این جریان استفاده می کنند.

بگذارید من مصداقی سوال کنم تا شما مصداقی پاسخ بدهید. در انتخابات شوراها اختلافاتی در تعیین و تدوین فهرست های انتخاباتی در شوراها و خبرگان پیش آمد که در مورد شوراها به فهرست قالیباف و احمدی نژاد معروف شد. انگار که اپیزود دوم انتخابات ریاست جمهوری 24 آذر کلید خورد. آیا این مصداق آنچه شما از آن تعارض بین محافظه کاران و اصولگرایان می شمارید ، در بروز مواردی مثل دو تا شدن فهرست اصولگرایان یعنی احمدی نژادی و قالیبافی است؛
قبول دارم که این اختلاف اولا در امتداد انتخابات ریاست جمهوری است و هم قبول دارم که اختلاف اساسی بین اصولگرایی و محافظه کاری در این جریان بی تاثیر نبود. چون نوع گروه هایی که از آقای قالیباف حمایت کردند با نوع نیروهایی که از آقای احمدی نژاد حمایت کردند ، متفاوتند.
معروف است که جریان آقای مصباح یا جریان های افراطی و تند دینی که یک نقش بیش از واقع برای عوامل ماورایی قائل هستند ، که با عقلانیت اسلامی در تضادند، اینها در طرفداری از آقای احمدی نژاد ظهور و بروز پیدا کرده اند. مباحث امام زمانی یا مباحث دیگری از این قبیل یا تفسیرهای خاص که از دین سیاسی که در افکار و اعتقادات آقای مصباح وجود دارد یا از طرف دیگر مباحثی که مربوط به تعارض بین دولت و مرجعیت پیدا شد ، اینها در یک دستگاه فکری و سیاسی خاصی قابل تفسیر هستند که به جریان محافظه کاری نزدیکند.
دوستانی که از آقای قالیباف حمایت می کنند ویژگی هایی دارند. مثلا تاکید بر مساله عقلانیت ، هماهنگی و تاکید بیشتر در ارتباط برقرار کردن با نهاد رهبری ، اینها به جریان اصولگرایی ارتباط پیدا می کنند. اما در عین حال انتقاداتی به آقای قالیباف از زاویه اصولگرایی وارد می کنند. انتقاداتی هم به آقای احمدی نژاد از زاویه محافظه کاری وارد می کنند. بنابراین در عین حال که رگه هایی از اختلاف بین اصولگرایی و محافظه کاری را در هر دو گروه می بینیم. اما از هر دو منظرهم ، هر دو، مورد انتقاد نیز هستند. اینجا عدم شفافیتی وجود دارد که در ماههای آینده روشن تر می شود.

اشاره کردید که انتخابات 24 آذر امتداد انتخابات ریاست جمهوری بود. اگر موافقید برای کامل کردن بحث ؛ درباره مکانیسم تغییر گرایش آرای اصولگرایان در 48 ساعت آخر قبل از 27 خرداد سال 84 از آقای قالیباف به سمت آقای احمدنژاد از شما بخواهیم که نظر خود را بیان کنید.
معمولا آرای سرگردان در آستانه هر انتخاباتی وجود دارد. جناح اصولگرا هم به دلیل به وحدت نرسیدن نامزدها بر سر یک نفر برای خود آرای سرگردان داشت شاید حدود 2 تا 3 میلیون رای تا 48 ساعت قبل از 27 خرداد تصمیم خود را گرفتند. وقتی بنده کنار کشیدم این میزان آرا چند برابر شد که یک توافق جمعی نانوشته و خود جوش در میان اصولگرایان به وجود آمد که اکثر این آرا به سوی آقای احمدی نژاد سوق پیدا کرد.
سران اصولگرا در رسیدن به وحدت منفعل شده بودند. توده های اصولگرا تصمیم گرفتند آرای خود را به یک نفر یعنی آقای احمدی نژاد بدهند. میزان کمی این تصمیم ، حرکت دو سه میلیون رای به سمت ایشان بود.
اما این که مکانیسم این تصمیم گیری و مصلحت جمعی چه بود،باید بیشتر مورد بحث وسیع تر و طولانی تر قرار بگیرد.

درخصوص نتیجه انتخابات اخیرچه تحلیلی دارید؛
من در دانشگاه آزاد در هفته بسیج عرض کردم همان طور که اصلاح طلبان پیام دوم خرداد را نگرفتند ، دوستان آقای احمدی نژاد هم پیام سوم تیر را نگرفتند و لذا حامیان دولت موفقیت قابل توجهی به دست نیاوردند.

ناصر علاقبندان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها