در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
1. درمانی
سالک، وبا و اسهال از بیماریهای سیل هستند. بیماریهایی که بیشترشان به خاطر آلودگی آب به وجود میآیند. در سیل استان گلستان، این بیماریها بیش از هر بیماری دیگر وجود دارد. درباره سیل استانهای لرستان و خوزستان اما شرایط طور دیگری است. با وجود بیمارستانهای دایر وضعیت بهداشتی شهر چندان تعریفی ندارد. در پلدختر، بهجز تنها بیمارستان شهر، ارتش دو بیمارستان صحرایی و نیروی انتظامی و بسیج دانشجویی بروجرد، هم یک بیمارستان صحرایی دایر کردهاند. بیمارستانهایی که مجهز به اتاق عمل، داروخانه، اورژانس و آزمایشگاه هستند. تروما بیشترین علت مراجعه بیماران بیمارستانهای لرستان و خوزستان است. روی نیمکتهای بیمارستانهای دایر شده، جهادگران با پاهای لنگان و دستان باندپیچی شده، مینشینند. یکی از آنها حسین است. در زمان کار، زیر پایش خالی میشود و تا زانو درون گل فرو میرود. زانوهایش کوفته و زخم شده است. زانویش را پانسمان کردهاند. دست دوستش را میگیرد، آرام با پایی که مجروح شده است، قدم برمیدارد به سمت قرارگاهش. شاید نبود نیروی کار متخصص که تا همین دیروز کار سنگین نکرده و حالا دست به بیل شده، مهمترین معضل در لرستان و خوزستان باشد. کمبود دارو در بیمارستانهای صحرایی هم وجود دارد. در بعضی از بیمارستانها داروها سریع به اتمام میرسد. وجود داروهای ویتامین در این مناطق احساس میشود. به جز همه اینها در استان خوزستان، نیروی پزشکی خانم و آقا بهشدت احساس میشود. مناطق از هم دورند و برای رساندن مجروحان و بیماران، آمبولانس و اتاق عمل اورژانسی وجود ندارد.
2. معیشتی
«خرج زندگیام را از کجا بیاورم؟» سوال تمام مردان سرپرست خانواری است که سیل به سراغشان رفته است. حالا که همه نیروهای امدادی در مناطق سیلزده هستند و غذا هم به وفور در مناطق وجود دارد، آنها اما به آینده نزدیک فکر میکنند، آیندهای که خیلی زود میرسد.
عباس کشاورز، معاون وزیر جهاد کشاورزی در برنامه تلویزیونی یکی، دو روز پیش از خسارات سیل به یک میلیون هکتار زمین کشاورزی گفته بود. به گفته او، حدود ۱۵۰ هزار هکتار باغ بر اثر سیلابهای اخیر از بین رفته است.
بیش از 6000 واحد مرغداری و حدود صد واحد پرورش ماهی هم دچار خسارت شدهاند. زمینهای کشاورزی که به زیر آب رفته و محصولی که باید چند روز بعد برداشت میشد، دامی که بیآخور شده است و هیچ علوفهای برای خوردن ندارند، مرغداری، کارخانه و مغازهای که در آب مدفون شده است، تصویر مشترک تمامی مناطق سیلزده است.
بسیاری از کارمندان مناطق سیلزده بیکار هستند. این موضوع در پلدختر که تمام ادارات و سازمانهایش در بخش غربی و سیلزده بود، بیشتر هم دیده میشود. خارج از تعطیل شدن ادارات، مدارس و دانشگاهها، زیرساختهای اداری در مناطق سیلزده آسیب دیده است.
بخش عظیمی از اطلاعات شهری در مناطق سیلزده با تخریب زیرساختها از بین رفته است.
3. امنیتی
شهر گمیشان و آققلا در زمان سیل، آرایش امنیتی داشت. حتی تا مدتها خودروهای معمولی هم با اجازه پلیس تردد میکردند. بسیاری از خانهها رها شده و مدارک شناسایی و وسایل مردم هم در خانههاست. در لرستان، در خانهها باز است و جهادگران خانهها را از گل پاک میکنند. مراقبت از خانهها بیشتر از هر چیز دیگری لازم است. در خوزستان نگهبانی از سیلبندها مهم است. به خاطر همین است که جوانها هر شب نگهبانی میدهند.
درست است که همه کسانی که در محلهای اسکان زندگی میکنند، شناسنامه دارند؛ اما با شلوغی شهر و اختلال در مدیریت شهری، دستبرد به خانههای سیلزده و حتی به چادری که تنها داراییاش پتو و خوراکی اندکش است، گزارش شده. در مناطق سیلزده، خودروها در خلاف جهت میرانند و رفتوآمد شهری با هرجومرج روبهروست.
هر کسی ساز خود را میزند. دادستان شهرهای سیلزده با اخلالگران برخورد میکنند و امنیت کموبیش در مناطق احساس میشود.
4. خوراکی
همه فکر میکنند که اولین نیاز همه برای زنده ماندن، غذاست. البته که این طور است. مواد غذایی در مناطق سیلزده بهوفور وجود دارد. وفور مواد غذایی در لرستان اما از همهجا بیشتر است. شاید مردم سیلزده، سه، چهار وعده غذایی دریافت کنند. حالا حتی مردمی که دچار سیل نشدهاند، به برکت سیل، سیر میشوند. کیفیت غذاها اما چنگی به دل نمیزند. غذاهای نیمه خورده و رها شده، جزو صحنههای همیشگی سیل شده است.
راضیه، در کمپی در مدرسه دبیرستانی در اهواز زندگی میکند. غذایی که در ساعت 4 عصر به آنها رسیده است را نشان میدهد و میگوید: «این غذا خوردن دارد؟» برنج غذایش به اندازه یک بند انگشت است و دو سه لوبیا روی غذا خود را به رخ میکشد. هیچ گوشتی در خورش قورمهسبزی وجود ندارد حتی رنگش به سبزی نمیزند. شرایط برای بچههای شیرخواره بدتر است.
به خاطر شرایط به وجود آمده و ضربه روحی، شیر مادران کم شده و حالا مادران شیرخواران خود را با شیر خشک زنده نگه میدارند. شیر خشک اما تقریبا پیدا نمیشود. روستاهای گلستان، لرستان و خوزستان با مشکلات تأمین خوراک دام دستوپنجه نرم میکنند. تنها چند رأس دام برای دامداران باقی مانده و زندگی در جنگلها و کوهها برای تأمین خوراک دامها تنها راهحل است.
5. رفاهی
برای شروع یک زندگی ساده هم کمترینها لازم است. حال این که در مناطق سیلزده، تقریبا یک بشقاب هم قابل استفاده نیست. گلستانیها تا توانستهاند وسایل خود را به طبقه بالای خانه منتقل کردهاند و آنها هم که نتوانستهاند، خود را نجات دادهاند. آب وسایل برقی آنها را خراب کرده است. گل وسایل خانه های لرستان را کاملا نابود کرده است. حتی جهیزیه دختر رقیه را که باید یک ماه بعد به خانهاش میرفت. هیچ وسیله خانهای در لرستان قابل استفاده نیست.
هرچند مردم گل را از وسایلشان پاک میکنند و زنان روستایی امیدوارانه گلها را از بشقابهایشان میشویند و امید به استفاده دارند؛ اما شرایط در خوزستان و لرستان طور دیگری است. با گرم شدن هوا، نیاز به وسایل سرمایشی بیشتر از هر وسیله دیگری احساس میشود. به جز وسایل اولیه یک زندگی معمولی، لباس نیاز اولیه همه شهرهای سیلزده است. مردمی که سیل به سراغشان رفته است، تنها فرصت کردهاند خود را نجات دهند و حالا روزهاست با همان لباس روزگار میگذرانند. لباس نو و تمیز، کفش، لباس زیر برای بچهها، خانمها و مردان، دمپایی و تشک مناسب جزو نیازهای اولیه است. بسیاری از بیماران و افراد دچار معلولیت هم در سیل، تجهیزات حرکتی خود را از دست دادهاند.
6. بهداشت روان
قرص آرامبخش مثل نقل و نبات در مناطق سیلزده مصرف میشود. از جوان 18ساله تا زن 50ساله، همه به قرص آرامبخش پناه بردهاند. دستهای عرقکرده و نگاه نگران دختران و پسران جوان از آینده، در شهرهای سیلزده صورتهایی است که همه جا دیده میشود. روانشناس و روانپزشک، جزو نیازهای اولیه این مناطق است. تغییرات هورمونی در زمان سیل برای دختران و زنان امری عادی است. در این میان اما به نظر میرسد نیاز کودکان از همه بیشتر باشد. کودکان گلستانی درست در زمانی که آب خانههایشان را احاطه کرده بود، خوشحال بودند و آببازی میکردند. این روزها اما زیاد خوشحال نیستند. پدرانشان شغل خود را از دست دادهاند و مادران ناراحت از دست دادن جهیزیهشان هستند. کودکان استان لرستان همه در لاک خودشان هستند و با غم، با گل برای خود بازی میکنند. حالا تمام اسباببازی آنها زیر گل رفته و گل تنها وسیله بازیشان شده است. کودکان استان خوزستان، غمشان را نشان نمیدهند. به ظاهر لبخند میزنند. پسرها توی آب میپرند و شنا میکنند و دخترها هم سر به زیر میاندازند و چیزی نمیگویند. چشمان همهشان اما غمگین است.
7. آموزشی
تعطیلی دانشآموزان و دانشجویان مناطق سیلزده از روز 29 اسفند 97 هنوز تمام نشده است. این تعطیلی برای آنها هنوز که آب و گل از خانه و مدرسهشان بیرون نرفته است، ادامه دارد. شاید این موضوع برای دانشآموزان فراری از مدرسه مهم نباشد، اما برای محمد دانشآموز پلدختری که کلاس ششم و معدلش هم «عالی» است و دوست دارد پزشک شود، مهم است. او با افسوس به مدرسهاش که حالا زیر گل است، نگاه میکند و میگوید: «من از درسم عقب افتادم. میدانی این چه قدر بد است؟» برای دختران دبیرستان روستای هوفل سوسنگرد که سال بعد باید به دبیرستان تازه تأسیسشان میرفتند هم این مهم است. اما همه چیز را آب با خود شسته و برده است. هرچند این روزها دانشآموزان استان گلستان کمکم خود را آماده میکنند تا هفته بعد در کانکس پشت نیمکت بنشینند و کلاسهای درس هفته آینده برگزار خواهد شد و حتی بعضی از مدارس در آققلا هم دایر شده است، اما دانشآموزان لرستانی و خوزستانی باید منتظر باشند تا کانکسها و نیمکتها را به استانهایشان منتقل کنند. کمبود کتاب و دفتری که همراه سیل رفته است، یکی از معضلات دانشآموزان است. به خاطر سیل، دانشآموزان و دانشجویان باید بیشتر از دانشآموزان دیگر به مدارس بروند، آنها حتی باید در تیرماه هم به مدرسه بروند. نکته مهم اما درباره داوطلبان کنکور امسال است. کسانی که به خاطر شرایط به وجود آمده، برای آمادگی در کنکور نگران هستند، هرچند سهمیه کنکور برای مناطق خاص درنظر گرفته شده است، اما روحیه داوطلب کنکور در اولویت قرار دارد.
8. ارتباطی
آب میتواند سنگ را هم بشکافد و با خود ببرد. درباره سیل هم همین طور است. بسیاری از راهها به زیر آب رفته است. جاده بستان به طرف هویزه، به طرف چذابه، کاملا به زیر آب رفته است. علائم و تابلوهای راهنمایی و حتی چراغهای برق به زیر آب رفته و حالا قایق جای ماشین را گرفته و عبور تنها با قایق ممکن است. بسیاری از راهها به خاطر سیل آسیب دیدهاند و حتی زیرساختهای راه، به خاطر سیل از بین رفته است. برخی از روستاهای استان خوزستان، درست در مناطقی که اسکان مردم در آنجا انجام گرفته بود، امروز در محاصره آب است و امدادرسانی فقط با بالگرد امکان دارد؛ درست شبیه اتفاقاتی که در سیل گلستان و گمیشان افتاد. امروز زهرا زن بارداری که به خاطر زایمان به روستای خسرج منتقل شده بود، به خاطر بالا آمدن آب، در محاصره است. یکی از راههای ارتباطی معمولان به پلدختر به کلی از بین رفته و رساندن امداد به روستاییان را سختتر کرده است. در آققلا و گمیشان با وجود این که آب فروکش کرده است، خطر نشست زمین و از بین رفتن راهها این مناطق را تهدید میکند. ارتباط تلفنی در بخش غربی پلدختر که بخش سیلزده است، تقریبا وجود ندارد. تلفنهای همراه آنتن نمیدهند و برای رساندن حرفی باید از آن منطقه خارج شد.
9. امدادگر زن
مانند هر بلای طبیعی و هر اتفاق غیرمنتظرهای احتمال آسیب دیدن زنان و کودکان از همه بیشتر است. موضوع اما زمانی حاد میشود که بسیاری از زنان به خاطر حجب و حیا نمیتوانند نیازهای اولیه خود را با امدادگران مرد درمیان بگذارند. این شرایط در استان گلستان و خوزستان به خاطر سبک زندگی و آداب و رسوم بیشتر هم احساس میشود. در استان گلستان زنان ترکمن روی خود را از مردان میپوشانند و در سیل هم اغلب در طبقه دوم خانه به بیرون نگاه میکنند.
برای زنان خوزستانی هم صحبت با مردان سخت است. آنها حتی نیاز اولیه خود را با محارم هم درمیان نمیگذارند. صحبت از مشکلات بهداشتی که زنان را بیشتر در سیل تهدید میکند، تنها خواسته آنهاست. هر زنی خارج از کمپ اسکان، مخاطب آنهاست و آنها بلافاصله از شرایط بدی که گذراندهاند میگویند. دختر نوجوان سیلزده اما بیشتر از هر کس دیگری نیاز به حمایت دارد. بلوغ زودرس آنها را تهدید میکند. مادر سیلزده خود دچار بحران شده و دختر نوجوان خانواده، حمایت عاطفی مادر را کموبیش از دست داده است. حضور امدادگر زن، در مناطق سیلزده به خصوص خوزستان و گلستان بیش از هر چیز دیگری نیاز است.
لیلا شوقی
جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: