بگذارید از تجربه شخصی متأخر خودم بگویم؛ مدتهاست مستندی با نام «عشق سفر» را تولید کرده و در اختیار سازمان قرار دادهایم، ولی بهرغم اینکه نزدیک به یک سال از آماده شدن مستند گذشته، هنوز مشخص نیست این برنامه چه زمانی در کنداکتور پخش قرار خواهد گرفت و حتی تهیهکننده برنامه نمیداند چه وقت و چه ساعتی این برنامه روی آنتن خواهد رفت! هیچ توضیحی هم دوستان ندارند که بگویند چرا برنامهای که یک سال است تولید شده، هنوز روز و ساعت پخشش معلوم نیست. این مستند جنبهای کاملا ملی دارد و با زبانی مفرح میکوشد جاذبههای گردشگری ایران را پیش روی مخاطبان قرار دهد و ایکاش خیلی زود تکلیف پخش آن معلوم شود.
این فقط یک شمه از احترام بود؛ شمههایی دیگر از احترام را باید در بحث تبلیغات تکراری برخی برندها در رسانه ملی جستوجو کنیم. کلی مسابقه تولید شده که همه میخواهند تبلیغ یک اپ و «ستاره مربع» را داشته باشند. تبلیغ ایرادی ندارد، ولی تبلیغ تکراری و به یک شیوه مطمئنا به زدگی مخاطب منجر میشود. یا نگاهی بیندازید به تبلیغ فلان قابلمه یا بهمان کنسرو! من بچه تلویزیونم و نسبت به تلویزیون عرق دارم و برای همین است که دلم میخواهد تلویزیون پیشرفت کند. تبلیغ کارخانه قابلمه سازی در شبکههای خصوصی ایرادی ندارد، ولی در شبکههای اصلی تلویزیون ما منطقی نیست.
درباره تولید محصولات نمایشی نیز احترام در تمرکز بر فیلمنامه محقق میشود. به قول فرهاد توحیدی که پیش ایشان آموزش فیلمنامهنویسی میدیدم «یک فیلمنامه خوب هرچقدر هم عوامل بد باشند تا 50 درصد قابل دیدن میشود، ولی یک فیلمنامه بد هرچقدر کارگردان، بازیگر و دیگرعوامل تلاش کنند نمیتواند حتی به 50 درصد مقبولیت برسد»؛ پس برای احترام به مخاطب باید بیش از هر چیز بر استانداردسازی متن فیلمنامهها تمرکز کرد.
امیرحسین صدیق
بازیگر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم