jamejamnashriyat
نشریات روزنامه جام جم کد خبر: ۱۱۹۶۵۵۸ ۱۹ اسفند ۱۳۹۷  |  ۰۰:۰۱

مرد جوان زمانی که موفق به دریافت 300 هزارتومان طلبش از پیمانکار نشد او را با ضربه چاقو از پای در آود و متواری شد.

به گزارش جام‌جم، ساعت 12 و 42 دقیقه جمعه یکی از ماموران کلانتری بی‌سیم با غلامی، بازپرس کشیک قتل دادسرای جنایی تهران تماس گرفت و از قتل مردی در ساختمان نیمه‌کاره‌ای در خیابان ذوالفقاری خبرداد. بازپرس جنایی همراه تیمی از ماموران بررسی صحنه جرم پلیس آگاهی و تیم جنایی در محل جنایت حاضر شدند. بررسی‌های اولیه در آنجا نشان داد جسد مردی 32 ساله در راه پله‌های طبقه اول ساختمان افتاده که ضربه‌های چاقو به نقاط مختلف بدنش اصابت کرده، اما بر اثر ضربه‌ای که به قفسه سینه‌اش اصابت کرده به قتل رسیده است. جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و ماموران به تحقیق از نگهبان ساختمان که جسد را یافته بود، پرداختند.
وی به افسر تحقیق گفت: مقتول، چند ماه قبل پیمانکار ساختمان شد‌. زمانی که بالای سرش رسیدم نام احمد را به عنوان قاتل معرفی کرد و بعد فوت شد. احمد چند روز پیش برای گرفتن طلبش نزد مقتول آمده بود که او سه میلیون تومان به او پرداخت، اما 300 هزارتومان از پول او مانده بود. ساعت 9 صبح جمعه احمد و دو مرد که دوستانش بودند برای دریافت 300 هزارتومان باقیمانده به اینجا آمدند و در حال گفت‌وگو با مرد پیمانکار بودند تا پول را بگیرند. صدای داد و فریادشان را می‌شنیدم، اما ناگهان سکوت شد و گمان کردم مشکل را حل کرده‌اند. ساعتی بعد به سمت طبقه اول رفتم که دیدم مرد پیمانکار چاقو خورده و به‌سختی خود را به راه پله‌ها کشانده است. همان موقع گفت احمد او را زده و بعد فوت شد. اطراف را جست‌وجو کردم که خبری نبود و فکر می‌کنم احمد و دوستانش از ساختمان مقابل فرار کردند.
پرونده‌ای در شعبه‌ سوم بازپرسی دادسرای جنایی تهران تشکیل شد و تحقیقات برای دستگیری قاتل فراری ادامه دارد .

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
رازهای خونین در شمال‌ شرق افغانستان

رازهای خونین در شمال‌ شرق افغانستان

هفته گذشته طالبان یورش برق‌آسایی به شهرستان «مایمی» در شمال‌ شرق افغانستان داشت.این منطقه روی خط مرزی این کشور با تاجیکستان و در استان بدخشان قرار دارد.

اسبی در غبار آمد

اسبی در غبار آمد

در نخستین ساعاتی که خبر شهادت شهید محسن فخری‌ زاده را شنیدم، نوشتن یک مثنوی را آغاز کردم: «سواری بر زمین افتاد و اسبی در غبار آمد/ غروب از جاده دردا باز اسبی بی‌سوار آمد». تا پاسی از شب بیدار بودم و شعر را بازنویسی می‌کردم.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر