در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روایت شرم [اول؛ مسعود خلیلی]
پیژامهپوشها و دختر پادشاه اردن
چراغ اول را مسعود خلیلی روشن کرد؛ رئیس فدراسیون سوارکاری. او در جمع مدیران سوارکاری درباره ترکمنها حرفهایی زده بود تا یکی از روزنامهنگاران ورزشی برایش تیتر بزند: «نفرتپراکنی هشت دقیقهای». با اینکه او این حرفها را تکذیب کرده، اما هم فایل صوتی حرفها موجود است و هم این تکذیبیهها کارکرد رسانهای خود را از دست دادهاند. شرم میکنیم از نقل حرفهایش اما برای اینکه اگر در جریان نیستید، در جریان قرار بگیرید ناچاریم نقلش کنیم: «ترکمنا رو خودمون پروروندیمشون. بدبختن. ندارن. من مخالف قشر ضعیف نیستما ... تودهای رو درست کردیم یه عشیرهای رو ... یه بچهترکمنی که تا دیروز پنج میلیون نداشته یهو میگیم ۱۷۰ میلیون بردی. بچش رو که نمیفرستش دانشگاه. میره مواد مخدری میشه. نباید بیان تو عرصه اجرایی. راه چارهای پیدا کنیم. [...] سواری مخاطب خاص داره. سواری با کشتی و فوتبال فرق داره. بابا فدراسیون جهانی سوارکاری زن شیخ ممد دبی و دختر ملک حسین اردنه. کلاسش اصلا همینه. ما با یه مشت بیژامهپوش فقیر میخوایم سوارکاری کنیم. باید کانون درست کنیم تا مقابله کنیم با اون قبیله».هنوز با گذشت چند روز باورمان نمیشود این ترهات از زبان یک مسؤول و در جلسهای رسمی خارج شده باشد. از ته دل امیدواریم این فایل صوتی جعلی باشد. اگر نباشد که تا حالا هم صحتش به قوت خود باقی است، باید بگوییم هولناک است، شرمآور است و ماجرا کاملا در وضع هشدار به سر میبرد. حرفهای این مسؤول را وقتی از «مخاطب خاص»، «فقیر پیژامهپوش» و «دختر ملکحسین اردن» سخن میگوید باید جدی گرفت.
برای این موضوع قصد داشتیم سراغ یوسف قوجق نویسنده ترکمن و فرهنگشناس خوب تهراننشین استان گلستان برویم که بعد از بارها تماس در دسترس نبود.
روایت شرم [دوم؛ اسماعیل حسنزاده ]
فقط بچههای تهران حق انتقاد دارند؟
هنوز داغ حرفهای رئیس کاهل فدراسیون سوارکاری بر دل هموطنان ترکمنمان تازه بود که اینبار اسماعیل حسنزاده تالشی، رئیس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال، داغ را عمومیتر کرد و اینبار با همان دستفرمان نه فقط به ترکمنها بلکه به همه شهرستانیها تاخت. او گفت: «بخشی از رفتارهای امروز ورزشکاران خصوصا جوانی که دو روز است به تهران آمده و معروف شده این است که به خود اجازه میدهد علیه وزیر صحبت کند. یک جوان که هنوز تهران را بهخوبی نمیشناسد و فقط به واسطه شهرتش صحبت میکند علیه وزیر حرف میزند؛ این موضوع باید کالبدشکافی شود». حرفهای او ما را یاد یک شوخی عمومی میاندازد؛ همان روایتی که با کنایه «نکشیمون بچه تهرون!» به پایان میرسید.کاری به اینکه این حرفها خطاب به چه کسی گفته شده و چرا، نداریم. این حرفها علاوه بر اینکه ما را یاد رئیس فدراسیون سوارکاری میاندازد، به همان اندازه به ما یادآوری میکند چند سال پیش، یکی دیگر از مسؤولان در جمع دانشجویان دانشگاه تهران که آنها را اغلب شهرستانی میدانست، گفت که تهرانی است و خلاف آنها که پای سخنرانیاش نشستهاند در خیابانهای تهران گم نمیشود. این یادآوری به ما هشدار میدهد حتی اگر فرهنگسازی در این باره بین مردم صورت گرفته و اغلب مردم چنین تقابلهایی را پوچ میدانند، منتها بین مسؤولان همچنان باقی است. راستی، اگر یک صفحه به عقب برگردید در صفحه 9 امروزمان گزارشی دیگر میخوانید که به توهین به اهالی کشور همسایه در یک سریال پرداخته است. اینها خطرناک است. مسؤولان و فعالان فرهنگی، تابلوی جامعه خود هستند. یا دستکم باید باشند.
برای این موضوع قصد داشتیم سراغ جعفر ابراهیمی نویسنده و شاعر همان شعر معروف خوشا به حالت ای روستایی، برویم که او هم بعد از بارها تماس در دسترس نبود.
صابر محمدی
ادبیات و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: