در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دقت کنید! کنار من ایستاد و نه توی صف. بعد شروع کرد به غر زدن: پول نفتمون رو دارن مفت مفت میدن به بشار اسد و فلسطین اون وقت مردم خودمون باید مرغ کیلویی خداتومن بخرند. البته خودمون هم مقصریم. خودمون همدل نیستیم یه چیزی کم میشه فوری میریم یه تریلی بار میکنیم که خدایی نکرده کم نیاریم (نامبرده پنج بسته مرغ هم برداشته بود). توی ژاپن یه روز فلان چیز کم شد مردم همه اومدن هرچی توی خونه داشتن رو گذاشتند توی قفسه فروشگاهها که فشاری به هموطناشون نیاد، اون وقت ما چی؟ این وضعیه که میبینی .
صف پشت سرم حالا حدود ده نفری شده بود و آقای منتقد سیاست خارجی و رفتارشناسی اجتماعی داشت بدون صف لحظه به لحظه به صندوق نزدیکتر میشد. تا آن لحظه که حرف میزد هیچ حرفی در تایید یا ردش نگفتم. دونفر مانده بود برسد به صندوق زدم روی شانهاش و گفتم: رفیق یک محبتی کن بقیه ایرادات مملکت رو باید توی آخر صف انجام بدی که مردم دیگر هم یاد بگیرند.
یکهو عصبی و مستاصل گفت: نه من جام توی صف همینجا بود و شما تازه از راه رسیدی خلاصه درد سرتان ندهم آتشی گر گرفته بود که بیا و ببین. مرغ فروش هم حالا آمده بود وسط بازی و برای هیزم زدن زیر این آتش نیمه جان گفت دوربینها را چک میکنم و اگر توی صف زده باشی بهت مرغ نمیدم و داستانی شد که جمعهمان را از رخوت و خمودگی درآورد.
قصه اینکه انسان شریف و بااخلاق و منصف کم نداریم و خدا زیادشان کند، اما ... ولش کن این را ادامه نمیدهم. فقط ایکاش همه تلاش کنیم فقط به اندازه 50 درصد شبیه حرفهایمان باشیم. مگر نه؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: