گفت‌وگو با مهدی شادمانی روزنامه‌نگاری که راه مبارزه با بیماری را یاد گرفته است

خدا حواسش به من هست

دو سالی است که مبتلا به سرطان شده. اما آن‌طور که خودش پنجشنبه شب در تلویزیون گفت دوست ندارد نام این بیماری را تکرار کند. دلیل هم داشت، شاید ذکر نامش برخی از کسانی که به این بیماری دچار هستند را ناراحت کند.
کد خبر: ۱۱۹۵۱۸۰

مهدی شادمانی روزنامه‌نگار است، اما دو سالی است نه به واسطه حرفه‌اش که به دلیل بیماری و نوع مواجهه‌اش با آن معروف و شده است. شادمانی زندگی را دوست دارد و تصمیم ندارد به بیماری ببازد، تا حالا هم پیروز بوده و بعد از این هم حتما برنده‌ است. شادمانی به نیرویی وصل است که هم درد از اوست و هم درمان پس چرا باید تسلیم شود. خدایی که مصلحت دیده و او را به بیماری سختی دچار کرده، می‌تواند تصمیم نهایی را بگیرد و او را پیروز کند.
مهدی شادمانی چنان از زندگی سرشار است که حتی تلخ‌ترین و دردآورترین مشکلات هم نمی‌تواند تمنای بودن را در او کمرنگ کند. شاید تا قبل از بیماری زندگی خیلی خوب با او تا کرده و آنقدر او را لبریز از همه مائده‌ها و محبت‌ها کرده که او دوست ندارد این جام لبریز، تهی شود. خانواده‌ای که در آن متولد شده، مهر پدر و مادرش، ایمانی که مهدی را از همان کودکی به خدا وصل کرده، بعد عاشق شده و با عشق به معنای مطلق به سر خانه و زندگی خودش رفته و خدا به او دو فرزند دختر و پسر؛ آوا و آراد را داده و البته زمانی که همه چیز رو به راه بوده با یکی از سخت‌ترین بیماری‌ها رو به رویش کرده خود شادمانی بر این باور است که خدا او را مریض کرد تا یادش بیاید خدایی هست که باید همیشه به یاد او بود و از او کمک و یاری خواست. شادمانی تعبیر زیبایی از عشق به همسرش؛ پانته‌آ دارد؛ بالاتر از دوست داشتن او چیزی روی زمین وجود ندارد.
با شادمانی هم‌صحبت شدم تا برایم از عشق و امید بگوید و از زندگی وقتی تو را به چالش می‌کشد. شادمانی خستگی‌ناپذیر است و شاید بزرگ‌ترین برگ برنده‌اش همین است. در طول گفت‌وگو دو‌سه باری به او گفتم، خسته‌تان کردم و او گفت: نه، خسته نیستم، هر چی سوال دارید، بپرسید ! شادمانی این روزها روی پاهایش نمی‌تواند بایستد اما من باور دارم او به‌زودی همه ما را غافلگیر خواهد کرد و در توییتر خواهد نوشت: هی رفقا! من امروز دارم راه می‌روم! و روزی دیگر عکسی به اشتراک خواهد گذاشت که نشان می‌دهد موها و ریش و سبیلش دوباره رنگ گرفته. آن روز ما از شدت خوشحالی بغض خواهیم کرد، اشک خواهیم ریخت، همچنان که او این روزها از شدت این‌که خدا چقدر دوستش دارد به او کمک می‌کند بغض می‌کند و اشک می‌ریزد. او خادم افتخاری امام مهربانی‌ها هم شده و همین شاید بهترین نشانه است که روزهای خوبی در انتظار مهدی شادمانی است.

از شادمانی می‌پرسم چگونه بی‌قراری و بی‌تابی در برابر بیماری را مدیریت کردید؟ می‌گوید: من مدیریتش نمی‌‌کنم که. بیماری آمده و مثل ترمزی محکم جلوی همه چیز را گرفته است. اما بدون تعارف بگویم بیماری که آمد خدا هم جلو آمد و همه چیز را تحت کنترل گرفت. از آن آدم‌هایی نیستم که بین هزاران اتفاق خوبی که می‌افتد، یکی دو تا بدی را پیدا کنم و روی آنها متمرکز شوم. خدا حواسش به من هست و من این را کاملا درک می‌کنم. ما آدم‌ها چون کمال‌طلب هستیم معمولا کسانی را که با مشکلات سخت رو‌به‌رو هستند یا زندگی‌های سخت‌تر از ما را دارند را نمی‌بینیم. این بیماری به من کمک کرد آدم‌‌هایی که بیشتر از من زجر می‌کشند را ببینم. خدا را شکر من تا الان مشکل مالی برای درمان بیماریم نداشته‌ام و خدا همیشه کمک کرده اما چقدر آدم‌های بیماری هستند که نمی‌توانند مخارج درمان را تامین کنند. خدا نکند کسی جای من باشد که مرا درک کند اما من هم نمی‌توانم خوبی‌های خدا در حق خودم را نادیده بگیرم

با شادمانی درباره امید و یأس صحبت می‌کنم و این که آدم‌ها گاهی دچار ناامیدی می‌شوند و به نظرم ناامیدی بدترین اتفاقی است که می‌تواند آدمی را درگیر کند.
شادمانی می‌گوید: آدم‌ها را باید در موقعیت‌هایی که قرار می‌گیرند سنجید و نمی‌توان آنها را قضاوت کرد. من بنا به باورهای مذهبی‌ای که دارم، ناامیدی را قدرت شیطان می‌دانم و هرگز نمی‌توانم از رحمت خدا ناامید شوم. مگر امکان دارد خدایی که ما را آفریده ما را به حال خود رها کند؟ مگر من، فرزندم را رها می‌کنم یا محبتم به او کم می‌شود که خدا بنده و آفریده خود را نادیده بگیرد. من یکی از کسانی بودم که همشهری جوان را راه‌اندازی کردیم و 14 سال برایش زحمت کشیدم و هنوز هم نگران سرنوشت این مجله هستم بعد چطوری می‌شود خدا که ما را از صفر و صد و بدون کمک کسی آفریده فراموش کند. چطوری می‌شود مثلا محبت خدا نسبت به من از محبت مادرم کمتر باشد، امکان ندارد. اصل قضیه این است خدایی که آن بالاست ما را دوست دارد و هر کاری می‌کند به صلاح ماست. او آنقدر محاط بر همه چیز است که امکان ندارد برای ما بد بخواهد.

به شادمانی می‌گویم شاید گاهی ناامید می‌شویم چون خدا را به عنوان یک تفکر قبول داریم درصورتی که خدا موتور محرک همه چیز است؟
این روزنامه‌نگار می‌گوید: خدا آن نیرویی است که در بزنگاه‌های زندگی همه را بسیج می‌کند که به تو کمک کنند. من همه اینها را دیده‌ام و نمی‌توانم از رحمت خدا ناامید شوم. به معاد ایمان دارم و از مرگ نمی‌ترسم اما از یک مدل مرگ هراس دارم و مدام به خدا می‌گویم همه جوره تسلیمم و مرگ را پذیرفته‌ام و می‌دانم به هرحال سراغمان می‌آید اما همیشه به خدا می‌گویم آن مدل مُردن را دوست ندارم. شاید اگر با آن مدل مرگ از این دنیا بروم کمی از خدا دلخور شوم اما هرگز از رحمت خدا ناامید نمی‌شوم.
شادمانی در توییتر فعال است؛ روزانه‌هایش را می‌نویسد، از تلخی‌ها و شیرینی‌ها. خیلی‌ها برایش کامنت می‌گذارند و پست‌هایش را لایک می‌‌کنند. به او می‌گویم برخلاف برخی بیماران که گاردشان را می‌بندند و اجازه نمی‌دهند مردم حتی به آنها ابراز محبت کنند شما خود را رها کرده‌ای و از انرژی مثبت دیگران بیشترین بهره را می‌برید.
می‌گوید: به این قضیه از دو زاویه نگاه می‌کنم. درست متوجه شده‌اید که دستانم برای دریافت محبت دیگران باز است. من این محبت‌ها را لطف و پیام خدا می‌دانم. فضای توییتر فضای خشنی است اما این خشونت را اصلا به من نشان نمی‌دهند. بیماری‌ام آنقدر همه را رقیق‌القلب کرده که در مواجهه با توییت‌های من به ذات الهی‌شان که سرشار از محبت است، برمی‌گردند. اما این نکته را هم یادآوری کنم که فعالیتم در توییتر جلب محبت دیگران نیست؛ چون آنقدر خدا به من محبت دارد که همه وجودم را پر کرده است. برخی از مشکلات را نمی‌توان به زبان آورد و درباره من خدا آنقدر رحمانیتش را کامل کرده که مشکل، قبل این که طاقتم تمام شود و آن را به زبان بیاورم حل شده است. مردم برایم دعا می‌کنند و در این شرایط احساس می‌کنم بیماری من سیم اتصالی شده بین آدم‌هایی که برایم آرزوی سلامت می‌کنند و خداوند که همه ما را آفریده است. این برقراری رابطه آدم‌ها با خدا برایم ارزشمند است.

شادمانی سرشار از زندگی است و از گفت‌وگوی آدم‌ها با یکدیگر استقبال می‌کند. او در دو سالی که درگیر بیماری بوده کتاب زیاد خوانده، فیلم زیاد دیده، موسیقی زیاد شنیده تا درونش را پر کند از همه خوبی‌‌ها. هر چند می‌گوید وقتی شیمی‌درمانی می‌شوم حال و روزم کاملا تغییر می‌کند، حوصله و تحمل برخی چیزها را ندارم. گاهی حتی صداها هم اذیتم می‌کند. اما الان چهار ماه است شیمی درمانی نشده‌ام و حالم آنقدر مساعد است که هم ببینم و هم بشنوم و اذیت نشوم. تا دوره بعدی شیمی‌درمانی هم خدا بزرگ است.
شادمانی پسری سه ساله دارد به نام آراد و دختری هشت ساله به نام آوا. در کنار فرزندان و همسرش با دلی سرشار از امید و عشق زندگی می‌کند. با او هم‌صحبت شدم چون بر این باورم این روزها برای ادامه حیات به ایمان و امید بیشتر از هر چیز دیگری نیاز داریم. زنده باشی و سلامت مهدی شادمانی مهربان !

طاهره آشیانی
روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها