یادداشتی از حامد عسکری شاعر و نویسنده

زنانی که با چتر گم شدند ...

در سرحدات ما زنانی بودند که «چترباز»شان می‌گفتند. زنانی بلند و چغر با صداهایی زمخت با النگوهای بدلی ارزان و چادرهایی گل‌گلی و بور شده از نامهربانی آفتاب، زنانی با صورت‌هایی پنهان‌شده زیر کرم‌پودرهایی ارزان عربی که از سرزمین‌های جنوب به بندرعباس می‌رفتند و چای و تترون و عطرهای ارزان اماراتی و کتانی و لوازم آرایش می‌آوردند و به مغازه‌دارها می‌فروختند.
کد خبر: ۱۱۹۴۰۱۷

حرفه‌ای‌ترهاشان چیزی دوخته بودند مثل جای خشاب و به خود می‌آویختند و می‌شد جای امن موزرهای اصل آلمانی و توپ تترون را دور خود می‌پیچیدند و یک چادر سر می‌کردند و جنس می‌آوردند. سود توی تترون و موزر بود ولی برای رد گم کردن ده بیست بسته چای باروتی و چند عطر ارزان هم می‌آوردند. این رد گم‌کن‌ها چیزی نبود که نشود با لبخندی برای سربازی بلوغاتی از پاسگاهی کویری رد کرد. هر دوره‌ای هم یک چیزی مد می‌کردند وتعیین‌کننده لباس و عطر و پوشش رعایای جنوب بودند. برای مردها کفش ورلدکاپ و اَگنِس و کمل می‌آوردند و شلوار پرپیله کرپ و برای زنان عطر رمی و وازلین معطر ... خودم اولین ادکلن بِست را از یکی از آنها خریدم ... 2700 تومان ... زمان رسید به لحظه صندل‌ها ... همان صندل‌هایی که در عین سادگی جذاب بودند. یک سگک ساده و کفی راحت و نرمی که اوایل دهه 70 به پای همه زن‌ها بود. کره‌ای بودند و ارزان ...
یک هفته نشده شهر پرشد از حضورشان، زنان و دختران شهر معمولا یک شماره کوچک‌تر می‌گرفتند به پا می‌انداختند ، خدا می‌داند توی ختم‌ها و مهمانی‌ها و جمع‌های زنانه سرزمین‌های ما چند جفتش قاطی شد و کسی نفهمید، چقدر با تخت کفی پرسی و فومی‌اش کتک خوردیم ... زنان چترباز سرحدات ما همان کوله‌بران امروزی بودند که دوربینی نبود ثبتشان کند و از رنجشان بنویسد. دوربینی نبود وقتی پژوی چهارصد و پنجی در مسیر بم بندرعباس چپ کرد و پنج زن در میان آهن‌ها زنده‌زنده سوختند، دنیا عوض شد، زنان چترباز را باد برد. دیگر عطر عربی زنی در شامه سربازی بلوغاتی در پاسگاهی بیابانی نپیچید. موزر و چای و تترون و ادکلن کانتینر کانتینر وارد شد. دنیا عوض شد. معنی چترباز هم عوض شد. راستی کسی از زنان چترباز خبری دارد؟؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها