در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از آنها محمد امین اسماعیلی است که دو شب قبل ویدئوی او از تلویزیون پخش شد و بعد از آن در بیشتر شبکههای اجتماعی دست به دست چرخید و بیشتر مردم او را دیدند که بعد از گذشت 30 سال مادر واقعی خود را پیدا و با او دیدار کرد.مادر واقعی که ساکن کردستان عراق است،بمباران حلبچه را با چشم دیده و با همه گوشت و پوست احساسش کرده، بچهاش را در این حادثه گم کرده و حالا بعد از 30سال او را در ایران پیدا کرده و حالا جسمش که به مواد شیمیایی آلوده شده بهتر میتواند درد را تحمل کند. قلب او حالا آرام گرفته چون هشت فرزندش در قید حیات هستند.او 30سال زجر کشیده چون یکی از هشت فرزندش را در حادثه شوم حلبچه گم کرده بوده و کدام مادر میتواند به فرزند گمشده خود در جنگ فکر نکند که مادر محمد امین دومین آنها باشد؟
نام اصلی محمد امین، خلیل بوده.خودش میگوید: وقتی حلبچه را بمباران کردند، حدود 9 ماهه بودم.خودم چیزی به یاد ندارم. اما تحقیقاتم نشان میدهد که بعد از بمباران، نیروهای ایرانی به کمک مردم حلبچه میروند.مجروحان را با هواپیما به شهرهای شیراز، تهران و مشهد میبرند.آنگونه که برایم تعریف کردهاند، من آسیب کمتری دیده بودم و منتقل میشوم به بیمارستان شهید دستغیب شیراز.پدرم ( پدر خواندهام) آن زمان معاون آقای دکتر شجاعی، رئیس ستاد امداد و درمان استان فارس بوده( اکنون آقای شجاعی رئیس پزشکی قانونی کشور هستند). بعد از چند روز که حالم بهتر میشود، مسؤولان بیمارستان تصمیم میگیرند مرا تحویل بهزیستی بدهند اما پدر و مادرم چون صاحب فرزند نمیشدند، با نظر مسؤولان تصمیم میگیرند که مرا به فرزندی قبول کنند. خدا واقعا با من یار بود که وارد خانواده آقای اسماعیلی شدم و آنها مرا مانند فرزند خود بزرگ کردند.
اسماعیلی 24 ساله است که ازدواج میکند با دخترخاله به اصطلاح رضاعی خود( مادر همسرش وقتی او از حلبچه به شیراز برده میشود به او شیر میدهد). روز بعد از مراسم پدرش ( آقای اسماعیلی) به او ماجرای زندگیاش را میگوید و این که اصالتا اهل کجاست و چه بر سرش آمده تا به شیراز و خانه آنها رسیده است. محمد امین یا همان خلیل بعد از این ماجرا حالش آنقدر بد میشود که دوبار در بیمارستان بستری میشود.از او میپرسم یعنی تا قبل از اینکه آقای اسماعیلی ماجرا را برای شما تعریف نکرده بود هیچ واکنشی ندیده بودی از این که بچه اصلی این خانواده نیستی یا کسی چیزی به شما نگفته بود؟ میگوید: گاهی در شرایط و موقعیتهای خاص این احساس به من دست میداد که شاید بچه اصلی آنها نباشم، مثلا گاهی به این موضوع فکر میکردم که چرا از به دنیا آمدنم یا نوزادیام عکسی وجود ندارد اما اصلا فکر نمیکردم که یکی از بازماندگان حادثه حلبچه باشم ! بعد از این که ماجرا را فهمیدم تصمیم گرفتنم به صورت جدی پیگیر پیدا کردن خانواده شوم تا بفهمم بر سر آنها چه آمده است.بچههای زیادی در آن حادثه مجروح شده و به ایران منتقل شدند اما تا کنون فقط من و علی که چند سال قبل به برنامه ماه عسل آمد و یک خانم به نام مریم توانستهایم والدین اصلی خود را پیدا کنیم.
اسماعیلی که دختر پنج سالهای به نام نازنین زهرا دارد از هفت سال قبل روند پیدا کردن خانواده خود را شروع کرده و سه روز قبل توانسته مادر خود را از نزدیک ببیند.مادری که 70سال سن دارد و سالهاست با عوارض بمباران شیمیایی زندگی سختی را سپری میکند.ریههای او آسیب دیده و نمیتواند بهدرستی نفس بکشد.غذا هم به سختی میخورد اما حالا دلش آرام است چون پسرش را پیدا کرده و خیالش راحت است که او خانواده خوبی دارد و از آن حادثه وحشتناک جان سالم به در برده است.
محمد امین که هفت سال قبل فایل ژنهای خود را در اختیار مرکز ژنتیک گذاشته و از طریق این مرکز و دکتر تولایی و یکی از کارمندان تامین اجتماعی سنندج که خانمی است و نماینده اقلیم کردستان عراق در وزارت امور خارجه نیز هست، توانسته به کردستان عراق نیز سفر کند و با کاک لقمان دیدار کند.کاک لقمان تلاش میکند و با کمک نهادهایی مانند صلیب سرخ و هلال احمر، بچههای بمباران حلبچه را که زنده ماندهاند شناسایی کرده و آنها را به خانوادههایشان رو به رو کند.محمد امین میگوید: راه اداری سخت و طولانی را سپری کرده ونامهنگاریهای زیادی کردم، برخی با من همکاری کردند و برخی سنگاندازی.اما گویا خدا دعاهای مادرم را شنیده که ما را بههم رسانده است.پدر واقعیام ده سال قبل از دنیا رفته.او هم بهشدت در بمباران آسیب دیده بوده. مادرم برایم تعریف کرد که یک شب، پدر به خوابش میرود و به او میگوید: من زندهام و جای خوبی دارم.حتی به او میگوید وقتی مرا میبیند که فارسی را به خوبی صحبت میکنم.
محمد امین ( خلیل) حالا هفت خواهر و برادر دارد که در کردستان عراق زندگی میکنند.او از این که مادر و خواهر و برادرهایش را پیدا کرده خوشحال است و وقتی درباره مادر واقعی اش حرف میزند بغض میکند.اما چنین نیست که او قدر آقا و خانم اسماعیلی را نداند .محمد امین آنها را پدر و مادر خود میداند و امیدوار است بعد از این بتواند آسانتر به کردستان عراق سفر کرده و خانوادهاش را ملاقات کند.میگوید: قرار بود 25 اسفند برای شرکت در مراسم گرامیداشت کشتهشدگان بمباران حلبچه به این شهر بروم و آنجا با مادر واقعیام دیدار کنم.اما مادر که او هم مدارکش را به مرکز ژنتیک اقلیم کردستان داده بود و میدانست که مرا پیدا کرده، طاقت نیاورد و برای دیدنم به ایران آمد و ما چند روز قبل یکدیگر را پیدا کردیم.
این اتفاق باعث شد تا عزمم برای کمک به یافتن بچههای حلبچه و پدر و مادر آنها جدیتر شود.
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: